مدیریت صنعتی
|
|
تبلیغات تبلیغات (propaganda)
از جمله شاخص های جهان امروز افزایش و گسترش سریع تبلیغات در جنبه های متنوع و متعدد است. روزنامه ها و مجلات نشریه های رنگین رادیو تلویزیون جزوه ها کتابها و ... همگی خواه ناخواه جنبه تبلیغاتی دارند در این مورد سرمایه گذاری بیشتر می شود. در چنین موقعیتی طبعا" شخص بر خلاف تصورش چندان آزادی انتخاب ندارد و پیوسته در بمباران الاعات قرار دارد از این رو یکی از مسائل مورد بحث روانشناسان مسأله تبلیغات است.
تبلیغات :عملا" به هر گونه کوشش منظم برای اثر گذاری در گرایشهای اجتماعی اطلاق می شود. یا به گفته بعضی ها (هنر ساختن ذهن شخص دیگر) است. برای تبلیغات از روشهایی استفاده می شود که اشخاص را به عمل کردن به شیوه های خا بر می انگیزد تبلیغات از زمانهای بسیار دور و حتی پیش از میلاد در جوامع بشری متداول بوده است و روز به روز گسترده تر و رنگین تر می شود.
تبلیغات عمدتا" با همان روشهای ارتباطی (وسایل ارتباط جمعی) از قبیل روزنامه ها مجلات و رادیو تلویزیون و کتابها انجام می گیرد زیرا هر دو روش مشترکی دارند و آن تحت تأثیر قرار دادن رفتار شنونده یا بیننده و یا خواننده است.
رفتار مورد نظر در تبلیغات چنانچه در بالا گفته شد عقاید یا گرایشهای شخصی است از این رو بیشتر با بعد عاطفی رفتار سرو کار دارد. به عبارت دیگر هدف تبلیغات تغییر و حتی تخریب عواطف و عقاید مردم درباره موضوع خاص و تبدیل آنها به عقاید و عواطف مطلوب است. حال باید دید چگونه می توان این اثر را در دیگران به صورتی که مطلوب ماست ایجاد کرد مخاطبان در مواجه با پیام به چند دسته تقسیم می شوند: 1- دسته تابع: این دسته پیام را بدون آنکه همراه با استدلال باشد می پذیرند. 2- دسته مردد: این دسته هنگام دریافت پیام در رد یا قبول آن مردد هستند. 3- دسته موافقان: این دسته به جهات گوناگون ممکن است با پیامها موافق باشند. 4- دسته مخالفان: این دسته مهمترین مضرترین در عین حال خطرناک ترین دسته هستند. 5- دسته بی اعتنا: برخی در هنگام دریافت پیام کاملا" بی اعتنا هستن.
عوامل مؤثر تبلیغات معمولا (تقدم) یا (سبقت) در اثر بخشی تبلیغات مهم است. مثلا" در تبلیغات تجاری نخستین آگهی را هر سازمان بدهد موفقیت بیشتری خواهد داشت. (تکرار) متوالی و متناوب نیز تبلیغات را مؤثر می سازد. (ارتباط دادن) موضوع تبلیغات با پدیده های آشنا برای مردم و نیازهایشان نیز بسیار مؤثر است.
ویژگی هی تبلیغات نوین: 1- بی اعتقادی تبلیغ گران به گفته های خودشان و تبعیت نکردن. 2- حکومت نامرئی تبلیغ گران در عصر جدید 3- علمی بودن تبلیغات جدید
شرایط تبلیغ : میزان موفقیت تبلیغ به این شرایط بستگی دارد. 1- سنتها و آداب و رسومی که هم حامی شیوه های زندگی مردم می باشد و هم حامی آرزوها و علائق مردم 2- نوع و میزان اطلاعات قبلی مردم 3- میزان و تأثیر تبلیغات رغیب 4- درک شرایط و نیازهای میلغین 5- ایجاد تبلیغ در موضوعاتی که زمینه های آن مساعد و خلایی درآن احساس می شود.
فنون تبلیعات: فنونی را که تبلیغات گر برای تحت تأثیر قراردادن افراد به کار می برد: الف)فن حیثیت : در این روش محتوا به نحوی ارائه می شود که گویی حامی ارزشهای جامعه است شامل: 1- توصیه توسط شخص مورد علاقه و اعتماد مردم 2- وانمود کردن همسویی منافع تبلیغات گر با منافع مردم 3- توسل به گرایش مردم 4- استفاده از واژه های جذاب
ب) فن تحریف: آنچه ما آنرا واقعی یا تحریف شده می دانیم به تجربه های گذشته ما، خواستهای کنونی ما و امیدهای آینده ما بستگی دارد. فن تحریف شامل موارد زیر است: 1- مخدوش کردن اطلاعات غیر آماری 2- حذف برخی از اطلاعات 3- پرت کردن حواس مخاطب 4- ساده کردن بیش از حد مسائل
ج) فن نا امنی : در مواردی که افراد دستخوش نا ایمنی هستند نسبت به برخی تبلیغات بیشتر حساس هستند. روشهای تبلیغات: 1- به نام خواندن (name-calling) در این روش مردم را به نامهایشان می خوانیم. 2- انتقال (transfer) در این روش میلغ موضوع خود را با نماد مورد پذیرش مردم همراه می کند. 3- جایزه (testimonial) در این روش با دادن جایزه های متنوع مردم را ترغیب می نمایند. 4- افکار متمایل (slant ideas) در این روش حقیقت با افسانه مخلوط می شود. 5- دسته واگن (band wagon) چنین وانمود می شود دسته زیادی از مردم آنچه را او میخواهد انجام مید هدند.
روش خنثی کردن اطلاعات: 1- فنون یا روش تبلیغات را به خوبی بشناسیم. 2- وقتی تبلیغاتی میخوانیم یا می شنویم با نظر انتقادی به آن بنگریم. 3- علاوه بر تبلیغات بر شخصیت مبلغ نیز مطالعه کنیم.
نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
روشهای اندازه گیری مشتری بررسی روشهای اندازه گیری رضایت مشتری (خلاصه سمینار روانشناسی صنعتی و سازمانی)
مشتری: در یک جواب سریع احتمالا" مصرف کننده نهایی محصولات است در مسیر تولید یک محصول از طراحی تا مراحل مختلف تولید (آزمایش، بسته بندی و ...) زنجیره طولانی از فعالیتهای مختلف وجود دارد. هر یک از این فعالیتها توسط یک نفر یا گروهی از افراد انجام می شود و بازده این فعالیتها توسط فرد دیگری مورد استفاده قرار می گیرد. دریافت کننده این بازده مشتری محسوب می شود که به عنوان مصرف کننده نهایی اطلاق می شود.
مشتری درون سازمانی: به همکارانی که در تماس مستقیم با مشتریان هستند اطلاق می شود که باید مهارتهای حمایت از مشتری را به این همکاران آموز شداد در این صورت کل زنجیره را تحکیم و تقویت کرده، بدین ترتیب قادر خواهیم بود حمایت کاملتری از مصرف کننده نهایی به عمل آوریم.
رویکردهای شناخت نیازهای مشتری برون سازمانی: 1- بحث مستقیم با مشتریان 2- دریافت بازخورد از کارکنان شرکت 3- تجزیه و تحلیل شکایات و اظهار نظرهای مشتری 4- تحقیق درباره شرایط بازار 5- اجرای برنامه های کارشناسی 6- سؤال کردن از طریق پرسشنامه، تلفن و مصاحبه) 7- بحث با گروههای حمایت از مصرف کننده 8- بررسی نگرشهای مشتری 9- بازدید مشتری های مهم از شرکت یا سازمان
البته مشتریان فقط زمانی مایل خواهد بود که این اطلاعات را در اختیار ما قرار دهند که بدانند آنها را مورد استفاده قرار میدهیم. تتلاش در جهت به روز در آوردن اطلاعات، ثبت نیازها، خواسته ها و رضایت مشتری که پیوسته در حال تغییر است، هرگز پایان نخواهد یافت.
حمایت از مشتری: دراین زمینه شرکت فعالیتهای زیر را میتواند انجام دهد: 1. عرضه محصولات جذاب تر به مشتری 2. کاهش هزینه های تولید و یا مخارج بالاسری شرکت 3. کاهش حاشیه سود حاشیه ای بدیهی است که جالبترین راه جذاب کردن محصولات عرضه شده به مشتری تا حد امکان است تا مطالبه قیمت بالاتر توجیه پذیر باشد.
برنامه های حمایت از مشتری به عنوان ابزار رقابتی:
ایجاد ارزش افزوده از طریق حمایت از مشتری: مشتریان معمولا" به دنبال محصولات ارزانتر با کیفیتی پایین نیستند بلکه چیزی که می خواهند به دست آوردن بهترین ارزش در برابر پولی است که می پردازند که در عین حال آن را نیز در محدوده وسیعتری در نظر می گیرد. از طرف دیگر ما باید قادر باشیم نیازهای اضافی مشتری را با قیمتی که او مایل به پرداخت آن بوده و در ضمن از نظر او توجیه پذیر نیز باشد برآورده سازیم. تأمین نیازهای اضافی مشتری بر ارزش اصلی محصول می افزاید و در اینجا مسئله مهم اجرای کار به نحو مؤثر و نتیجه بخش و در نظر داشتن نیازهای مشتری است.
اهمیت روز افزون حمایت از مشتری:
نقش رقابت در جذب مشتری: طبیعتا" جایی که بازار جذابی وجود داشته باشد رقبا به دنبال یافتن معاملات پرسود خواهند بود. رقابت امکان بیشتری را در اختیار مشتریان قرار می دهد و بر حسن انتخاب و اطلاعات آنها در مورد فروشندگان متعدد می افزاید نباید رقابت را امری منفی بدانیم رقابت کار ما را کارآمدتر ساخته و بسیاری از شرکتها را وادار می کند تا بیش از پیش مشتری گرا باشند.
روشهای جذب مشتری: 6 راه برای جذب مشتری وجود دارد: 1. شما می توانید برخوردی را با مشتری داشته باشید تا به شما و کار مشا علاقه مند گردد و از این راه مشتری را به سوی خود بکشید. 2. فروشهای رقابتی: در اینجا رسانه ها نقش مؤثری در پیشبرد اهداف شرکت دارند و مردم هنگامی که بوسیله ای نیاز دارند آنچه را که شما می فروشید به خاطر می آورند و از شما خرید می کنند. 3. دعوت و ایجاد انگیزه 4. حفظ مشتریانی که به تازگی به شما مراجعه کردند این ارزانترین شکل داشتن مشتری است آنها پیش از این با شما آشنا گشته اند و اگر با آنها درست برخورد کنید به شما وفادار می باشند. 5. شبکه سازی: مشتریان شما بهترین مبلغان فروش کالای شما هستند. مشتری هنوز به قوت خود پایدار است و همیشه به همین منوال باقی خواهد ماند و قویترین شکل تبلیغات فروش می باشد. 6. بازگرداندن مشتریانی که از دست داده ایم.
ضرورت ایجاد بازخورد از مشتری: از آنجایی که نظرات مشتری می تواند مستقما ما را به عملکردی بهینه راهنمایی کند لذا: مرحله یک : ضرورت استقرار یک مکانیزم بازخورد مؤثر فوق العاده ضروری است تا بدین وسیله نکات مثبت و اثربخش سازمان و همچنین نکات منفی و آسیب رسان آن شناسایی گردد. این اقدام نکات مثبت زیر را به همراه دارد: - روش سودمندی برای اندازه گیری عملکرد و تخصیص منابع، برای پروژه ها و کارهای پربازده می باشد. - سنجش عملکرد واقعی را به همراه دارد. – تمرین مفیدی برای نزدیک شدن به مشتری و درک متقابل از همدیگر می باشد – ابزاری برای تقویت شایستگی است – وسیله ای برای جلوگیری به موقع از انحرافات عملکردی - معیاری مطمئن برای حصول اطمینان از اجرای درست برنامه های بهبود تکامل و توسعه است.
مرحله دوم: نحوه دریافت بازخورد از مشتری. برای این کار راههای مختلفی وجود دارد:
انواع برخورد با مشتری : با توجه به اینکه سود ما از مشتری تأمین می شود ضروری است با مشتری نهایت دقت را اعمال کنیم آقای (استیفن کاوی ) می گوید: چهار نوع برخورد میتوانیم با مشتری داشته باشیم. 1. برخورد برنده – برنده: که هر دو طرف از آن سود می برند. 2. برخورد برنده – بازنده: که ما به هدف و خواسته خود رسیده ولی مشتری خیری عایدش نشده و ناراضی و خشمگین میشود. 3. برخورد بازنده – برنده : مشتری به خواسته اش می رسد ولی ما زیان می کنیم. این شیوه هم حیات سازمان را به خطر میاندازد. 4. برخورد بازنده – بازنده: که در اثر سوء تدبیر، هر دو طرف زیان می کند.
نقش کارکنان در رضایت مشتری: جک ولش می گوید: موفقیت هر تشکیلات حاصل انتخاب مناسب افرادی است که برای کارهای مهم و کلیدی برگزیده می شوند امروزه محققین اثربخشی تمام تکنیک ها را نهایتا به عامل انسانی نسبت می دهند به همین جهت اهمیت کارکنان از خود مشتریان بیشتر است. زیرا این کارمند خوب است که می تواند مشتریان خوب را برای سازمان جذب کند در نتیجه می توان گفت که کارکنان مشتری نواز باعث جلب رضایت مشتری می شوند و جلب رضایت مشتری باعث افزایش سود آوری سازمان می شود.
نتیجه: به طور کلی سنجش بسیار اهمیت دارد به قول تام پیترز استاد کیفیت: آنچه سنجیده می شوند انجام پذیر است شاخصهای رضایتمندی می تواند در مورد اینکه کدام منطقه از کشور، بخش، صنعت یا نیازهای شرکت دچار مشکل است، ایده کلی ارائه کند. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
ظهور كسب و كار مبتني بر دانش فصل يك ظهور كسب و كار مبتني بر دانش نوشته: استان ديويس و جيم بوتكين موج بعدي رشد اقتصادي از كسب و كارهاي مبتني بر دانش نشات خواهد گرفت.اين كسب و كارها و محصولات آنها چه شكلي خواهند داشت؟ لاستيكي كه راننده خودرو را از فشار باد خود مطلع مي سازد و پوشاكي كه تحت تاثير تغييرات دما، سرما يا گرما توليد مي كند، نمونه هاي اوليه محصولات مبتني بر دانش يا محصولات هوشمند هستند كه هم اكنون نيز در بازار وجود دارتد.آنها را هوشمند مي دانيم، زيرا اطلاعات را پالايش و تفسير مي كنند تا امكان عمل موثرتر كاربر را ميسر سازند. مصرف كننده به هنگام استفاده از محصولات هوشمند مبدل به يادگيرنده مي شود. اين محصولات مصرف كننده را ، هم ناگزير از يادگيري مي كند و هم در يادگيري به وي ياري مي رسانند. شركتها نيز به هنگام توليد محصولاتي كه تجربه يادگيري را ارتقا مي بخشند مبدل به آموزشيار مي شوند. ديويس و باتكين عقيده دارند كه در سالهاي پيش رو ، استفاده از محصولات مبتني بر دانش عاملي تعيين كننده در موفقيت اقتصادي افراد خواهد بود.شركتهايي نيز كه بدانند چگونه اطلاعات را به دانش تبديل كنند ، از سايرين موفق تر خواهند بود. نويسندگان براي كمك به شركتها در آغاز كردن اين فرايند ، شش عنصر كسب و كار مبتني بر دانش را مشخص كرده اند. توسعه كسب و كار مبتني بر دانش نشانه اي از تحولي بسيار گسترده تر است كه در جامعه ما رخ مي نمايد. ديگر، تمركز آموزش بر دانش آموزان رسمي نيست، بلكه به دنبال يادگيري مادام العمر است. در اقتصاد دانش مدار ، سرعت سرسام آور تغييرات فناوري به معناي ان است كه يادگيري بايد مستمر باشد و آموزش بايد در تمام طول حيات كاري هر فرد به هنگام شود. تجارت، بيش از دولت، تغييرات در آموزش را كه لازمه اقتصاد مبتني بر دانش در حال ظهور است، نهادينه مي سازد و طي چند دهه آينده بخش خصوصي ، بخش دولتي را به عنوان نهاد حاكم بر آموزش تحت الشعاع قرار خواهد داد. فصل دو استراتژي و اقتصاد نوين اطلاعات نوشته: فيليپ ايوانس و توماس وارستر ما در ميانه چرخشي بنيادين در اقتصاد اطلاعات هستيم. تحولي كه تغييرات در ساختار شركت ها در كل صنايع و نحوه رقابت آنها راتسريع خواهد بخشيد.اين تحول با اقبال عمومي به فناوري هاي اينترنتي امكان پذير شده است. اما اين تحول ربط چنداني به فناوري ندارد، بلكه بيشتر درباره اين واقعيت است كه رفتاري جديد به كثرتي تعيين كننده رسيده است. ميليونها نفر ، در منزل و عمل كار، در حال ارتباط هستند.مي توان اين را انفجار ارتباطات ناميدكه زنجيره هاي ارزش جا افتاده كسب و كارها در بسياري از بخشهاي اقتصاد را تهديد به اضمحلال مي كند. به طور مثال، چه اتفاقي براي خرده فروشان غالبي همچون تويز آريوز و هوم ذيپوت رخ خواهد داد،زماني كه جستجو از طريق اينترنت امكان انتخابهاي بيشتر از هر فروشگاهي را به مصرف كنندگان بدهد؟ ثمره داشتن رابطه طولاني مدت تامين كنندگي با جنرال الكتريك چه خواهد بود، وقتي كه اين شركت نيازهاي خريد خود را در تابلو اعلانات اينترنتي نصب كرده و از هر پيشنهاد ارائه شده استقبال مي كند؟ نويسندگان، چهارچوبي مفهومي براي رويكرد به اين پرسشها ارائه مي كنند. اين چهارچوب براي درك رابطه اطلاعات با اجزا فيزيكي زنجيره ارزش و چگونگي تاثيرگذاري قدرت اينترنت در جداسازي اين دو است كه منجر به بازآيي عرضه ارزش در بسياري از صنايع خواهد شد. در هر كسب و كاري كه در آن زنجيره ارزش فيزيكي به منظور توزيع اطلاعات به وجود آمده باشد، اين فرصت وجود دارد كه كسب و كار مجزايي براي اطلاعات خلق شود و اين نياز نيز هست كه كسب و كار فيزيكي كارآمدتر گردد. مديران بايد به طور ذهني كسب و كارهاي خود را پياده كنند تا ارزش واقعي آنها را درك كنند. نويسندگان هشدار مي دهند كه اگر آنها چنين نكنند، ديگران اين كار را صورت خواهند داد. فصل سه بهره برداري از زنجيره ارزش مجازي نوشته: جفري ريپورت و جان اسويكلا امروزه هر شركتي در دو دنيا رقابت مي كند: دنيايي فيزيكي از منابع كه مديران مي توانند آنها ديده و لمس كنند و دنيايي مجازي ، متشكل از اطلاعات. مديران بايد به نحوه خلق ارزش در هر دو عرصه ( بازار مكاني و بازار مجازي ) توجه كنند. اما، فرايند موفقيت در اين دو جهان يكسان نيست. مديراني كه نحوه تسلط بر هر دو دو را مي شناسند، قادر به خلق و كسب ارزش به كاراترين و موثرترين شيوه خواهند بود. از مراحل موجود در ارزش آفريني دنياي فيزيكي ، معمولا به عنوان حلقه هاي اتصال يك زنجيره ارزش ياد مي شود. زنجيره ارزش ، مدلي است كه مجموعه اي از فعاليت هاي ارزش افزايي را توصيف مي كند و طرف عرضه شركت را به طرف تقاضاي آن متصل مي كند. از طريق تجزيه و تحليل مراحل يك زنجيره ارزش ، مديران قادر به طراحي مجدد فرايندهاي دروني و بيروني خود خواهند بود تا كارايي و اثر بخشي را بهبود بخشند. اما، مدل زنجيره ارزش با اطلاعات به عنوان عنصري پشتيبان در فرايند ارزش افزايي برخورد مي كند، نه به مثابه منبعي از ارزش. براي خلق ارزش از طريق اطلاعات، مديران بايد به بازار مجازي توجه كنند. فرايندهاي ارزش افزايي كه شركتها بايد اختيار كنند تا اطلاعات خام را به خدمات جديد بازار مجازي مبدل سازند.منحصر به دنياي اطلاعات هستند. به عبارت ديگر گامهاي ارزش افزايي مجازي هستند، زيرا از طريق اطلاعات و به همراه آن اجرا مي شوند. ارزش آفريني در هر مرحله از يك زنجيره ارزش مجازي در بر گيرنده زنجيره اي از 5 فعاليت جمع آوري، سازماندهي، انتخاب ، هماهنگ سازي و توزيع اطلاعات است . مانند جمع آوري مواد خام و پالايش آنها به شكل چيزي مفيد، امروزه مديران اطلاعات خام را گرد آورده و زا طريق اين پنج مرحله ارزش افزايي مي كنند. فصل چهار طليعه اقتصاد تك سواري الكترونيك نوشته: توماس مالون و رابرت لوباكر آيا همانند قرن بيستم شركت صنعتي بزرگ همچنان در قرن بيست و يكم هم شكل سازماني حاكم خواهد بود؟ ممكن است كه اينطور نباشد. توماس مالون و رابرت لوباكر بر مبناي تحقيقات خود در مركز ابتكار براي ابداع سازمانهاي قرن بيست و يكم (وابسته به دانشگاه ام.آي.تي) جهاني را به تصوير مي كشند كه در آن كسب و كار ديگر در سيطره زنجيره اي ثابت از مديران يك شركت بزرگ و ماندگار نيست، بلكه توسط پيمانكاران مستقلي انجام مي شود كه از طريق كامپيوترهاي شخصي و الكترونيك بهم وصلند. اين تك سواران آزاد كه به صورت الكترونيك با هم ارتباط دارند(يعني تك سواران الكترونيك) ممكن است در چهارچوب شبكه هاي موقت بهم پيوسته و كالاها و خدماتي را توليد و به فروش برسانند. وقتي هم كه كار به اتمام رسيد (1 روز ،1 ماه يا 1 سال بعد) شبكه مربوطه منحل شده و اعضاي آن مجددا به جامه عاملان مستقل در مي آيند. نظريه جامعه تك سواران الكترونيك چندان دور از ذهن نبوده ونيز تاحد زيادي در حال حاضر وجود دارد. ما شاهد آن در ظهور منبع افزايي و ارتباطات راه دور ، در افزايش اهميت گروههاي پروژه موقت و در تكامل اينترنت هستيم. بسياري از اجزاي موثر بناي اين نوع سازمان كسب و كاري(شبكه هاي كارا،استانداردهاي تبادل داده ها ، گروه افزار ، پول الكترونيك و خرده بازارهاي سرمايه) در حال حاضر يا و جود دارند يا در حال توسعه هستند.چيزي كه از قافله عقب مانده قوه تصور ماست.اما نويسندگان مقاله استدلال مي كنند كه آنچه كه مهمتر است مورد لحاظ قرار دادن سريع پيامدهاي عميق نحوه كاركرد احتمالي اقتصاد تك سواري الكترونيك است، قبل از آن كه ديگر دير شود. آنها فرصتها و مشكلاتي را كه ممكن است پديدار شوند، بررسي كردهع و چگونگي تغيير بنيادين نقش مديران ( و يا حتي محو كامل آن) را پيش نگري مي كنند. فصل پنجم كارخانه مجازي واقعي نوشته: ديويد آپتون و اندرو مك آفي تاكنون تصور بر آن بوده كه كارخانه فيزيكي جاي خود را به كارخانه مجازي داده است: جتمعه اي كه از طريق شبكه اي الكترونيك به هم متصل است و بالقوه مي تواند در برگيرنده تعداد بيشماري شريك براي انجام عملياتي منسجم باشد. اما براي غالب شركتها اين نگاشت همچنان گنگ ومبهم است. فناوريهاي سنتي (تبادل الكترونيك داده ها،گروه افزار اختصاصي و شبكه گسترده) عدم كفايت خود را به اثبات رسانده اند. سيستمهاي سنتي نمي توانند سه الزام اساسي يك كارخانه مجازي در مقياس بزرگ را برآورده سازند. اولاَ يك فعاليت اينترنتي بايد قادر به هماهنگ سازي اعضايي باشد كه سطح پيچيدگي فناوري اطلاعاتي آنها بسيار متفاوت است. ثانياََ بايد ضمن حفظ و بالا بودن سطح امنيت توانايي سازندگي با شركاي موقت و دائمي را داشته باشد. نهايتا بايد قابليت كاركردي زيادي به اعضاي خود بدهد. كاركردهايي مثل ميسر ساختن امكان استفاده و اجراي برنامه توسط شركا بر روي كامپيوتر هاي ديگر. معهذا اكنون همگرايي روند هاي متعددي امكان ايجاد يك جامعه توليدي انعطاف پذير و كم هزينه تر را فراهم ساخته است. اين روندها عبارتند از : ظهور استانداردهاي كامپيوتري باز و مقبول العام ، قدرت محاسباتي بسيار ارزان ، عرض باند زياد و در حال افزايش ، توسعه امنيت غير قابل خدشه در عمليات كامپيوتري و كسب و انباشت تخصص لازم. شركت هوا_فضاي مك دانل داگلاس و يك شركت وابسته به آن به نام آيروتك ، كارخانه مجازي واقعي را ايجاد كرده اند. آيروتيك در اين جامعه به عنوان كارگزار اطلاعات عمل مي كند. فعاليت آيروتك شامل گزينش همكاران جديد، پي جويي اعضاي شبكه، نظارت بر امنيت و ارائه خدمت تبديل قالبهاب متفاوت براي همكاران به منظور ايجاد امكان ارتباط بين آنها مي شود.آيروتك يك شبكه انعطاف پذير و كم هزينه و مدلي براي عصري جديد در فعاليتهاي توليد است. در اين عصر جديد، شركتهايي كه به تك روي روي آورند و يا به سيستمهاي بسته و اختصاصي پايبند باقي بمانند، بقا و ادامه حيات را دشوار خواهند يافت. فصل شش توسعه محصولات در عصر اينترنت نوشته: ماركوايانسايتي و آلن مك كورماك ظهور وب جهاني يكي از چالشي ترين محيط ها را براي توسعه محصول در تاريخ معاصر مهيا ساخته است. نيازهاي بازار كه يك محصول وسيله ارضاي آنهاست و فناوريهاي لازم براي براورده ساختن آنها ، مي توانند كاملا دگرگون شوند( حتي اگر محصول در مرحله توسعه باشد). در عكس العمل نسبت به اين عوامل شركتها ناگزير از تجديد نظر در فرايند سنتي توسعه محصول بوده اند فرايندي كه در ان به اجرا درآورده ان طرح يك محصول تنها وقتي امكان پذير است كه مفهوم محصول در كليت خود مشخص شده باشد . بر خلاف انها پيشگامان فرايند انعطاف پذير توسعه محصول حتي پس از اغاز مرحله اجرا نيز توسعه محصول را ادامه مي دهند . اين نوآوري ، شركتهاي اينترنتي را قادر ساخته است تا تغييرات سريع در خواسته هاي مشتري و فناوريهاي دائمي در حال پيشرفت را در طرحهاي خود تا آخرين لحظه ممكن (قبل از عرضه محصول به بازار)مورد لحاظ قرار دهند . توسعه انعطاف پذيرمحصول كاملا در محيط اينترنت جاافتاده است ، زيرا تلاطم و اشفتگي در ان زياد است . اما ، بنيانهاي آن در طيف وسيعي از صنايعي وجود دارد كه در انها پاسخگويي نيازي اساسي است . زماني كه فناوري ، مشخصه هاي محصول و شرايط رقابتي قابل پيش بيني بوده يا تغييرات به كندي صورت گيرند، فرايند توسعه سنتي كارامد است . اما وقتي كه رقبا و فناوريهاي جديد خلق الساعه هستند ، استانداردها و مقررات دائما تغيير مي كند و كل مشتريان يك شركت به راحتي به ساير شركت ها روي مي اورند . كسب و كارها نيازي به يك فرآيند توسعه كه در برابر تغيير مقاومت مي كند ،ندارد . آنها نيازمند فرايندي هستند كه با آغوش باز از تغيير استقبال مي كند . فصل هفتم اعتماد و سازمان مجازي نوشته : چارلز هندي امكانات فن اوران سازمان مجازي اغوا كننده هستند اما پيامد هاي مديريتي و شخصي ان مستلزم باز انديشي مفهوم سنتي كنترل است با امكان پذيري انجام كارهايي بيشتر در خارج از دفاتر كار سنتي براي سازمان ها اعتماد اهميت بيشتري مي يابد مديران ناگزير از كنار گذاشتن ترس از دست دادن كارائي هستند . ترسي كه موجب ميشود برخي از انها پايبند جنون حسابرسي پر هزينه و تسكين دهنده شوند . هندي هفت قائده براي اعتماد عرضه مي كند اعتماد كور نيست : اعتماد نيازمند گروه بندي هاي كوچك است كه افراد آن همديگر را به خوبي بشناسند . اعتماد نيازمند حد و مرز است : هدفي را تعيين كرده و سپس كاركنان خود را با آن هدف تنها بگذاريد . اعتماد بي رحم است: وقتي كه ثابت شود اعتماد بي مورد بوده است، افراد ذيربط بايد كنار گذاشته شوند. اعتماد نيازمند التزام است: اهداف واحدهاي كوچك بايد با هدف گروه بزرگتر هماهنگ باشند. اعتماد بايد ملموس باشد: كاركنان بايد برخي مواقع به طور حضوري ملاقات شوند. اعتماد نيازمند رهبران است. سازمانهاي مجازي اشكال تازه اي از تعلق ايجاد مي كنند. ميز و موقعيت شغلي طي چند نسل به عنوان يك پوشش حفاظتي عمل كرده و حس مكان براي افراد مهم بوده است. اگر اينها از بين بروند چه رخ خواهد داد. اگر كاركنان حق عضويت در سازماني را به دست آورند، حس تعلق به يك جامعه مي تواند جايگزين حس تعلق به يك مكان شود. سه آي مجازيت ( اطلاعات ، ايده ها و هوشمندي) مي توانند كيفيت زندگي را بهبود بخشند. پرسشي كه هندي مطرح مي كند آن است كه آيا اين بهبود زندگي شامل همگان خواهد بود؟ وي عقيده دارد كه بالقوه ان امكان موجود است كه منافع نه تنها شامل سازمانها ، بلكه در برگيرنده همه افراد درگير در كسب و كار و كل جامعه گردد. اگر شركتها و موسسات اجازه دهند كه مجازيت آنها را مبدل به واسطه هايي صرف يا جعبه هاي قرار داد سازد، در آن صورت جامعه دچار اضمحلال خواهد شد. تلاش آنها براي به دست آوردن ثروت در نهايت ثروت را از بين خواهد برد. فصل هشت شكارچي و شكار : اكولوژي جديد رقابت نوشته: جيمز مور مطالب بسياري در باره شبكه ها ائتلافهاي استراتژيك و سازمانهاي مجازي به رشته تحرير در آمده است. اما اين چهارچوبهاي مشهور موجود، كمك نظام مندي به نوآوري در رقابت نمي كنند. علت آن است كه ديدگاه اغلب مديران به مسئله هنوز هم قديمي است : شركتها به رويارويي متقابل روي آورده و براي كسب سهم بازار مبارزه مي كنند. جيمز مور استعاره تازه اي براي رقابت مهيا مي سازد. استعاره اي كه بر گرفته از مطالعه سيستمهاي بيولوژيك و اجتماعي است. پيشنهاد وي ان است كه به يك شركت نه به عنوان عضوي از يك صنعت منفرد ، بلكه به مثابه بخشي از يك اكوسيستم كسب و كاري كه در برگيرنده چندين صنعت است نگريسته شود. در يك اكو سيستم كسب و كاري ، شركت ها به صورت تواما و حول يك نوآوري ساده تكامل يافته و با يكديگر همكاري و رقابت مي كنند تا محصولات جديد را پشتيباني كرده و نيازهاي مشتري را ارضا كنند. به طور مثال شركت كامپيوتري اپل هدايت اكو سيستمي را بر عهده دارد كه در بر گيرنده صنايع كامپيوتر شخصي ، لوازم خانگي الكترونيك ، اطلاعات و ارتباطات است. در هر محيط كسب و كاري بزرگتر ، ممكن است اكو سيستمهاي متعددي براي بقا و سلطه رقابت كنند: همانند اكو سيستمهاي اي بي ام و اپل در كامپيوتر هاي شخصي يا وال مارت و كي مارت در خرده فروشي. در واقع آنچه كه محرك تحولات صنعتي امروزي است ، رقابت بين اكو سيستم هاي كسب و كاري است نه شركت هاي منفرد. مديران نمي توانند توليد اكو سيستمهاي جديد يا رقابت بين اكوسيستمهاي موجود را ناديده گيرند. چه اين به معناي سرمايه گذاري در فناوري جديد و مناسب باشد. يا به معناي عقد قرارداد با تامين كنندگان براي گسترش يك كسب و كار رو به رشد يا توسعه عناصر كليدي ارزش براي حفظ رهبريت و يا واردكردن نوآوريهاي جديد براي اجتناب از كهنگي ، مديران بايد مراحل تكاملي كه همه اكو سيستمهاي كسب و كاري از آنها مي گذرند و مهم تر از آن ، نحوه هدايت اين تغييرات را شناخته و درك كنند. فصل نه بازاريابي بلا درنگ نوشته : رجيس مك كنا بر كسي پوشيده نيست كه اداره يك انگ در بازار آشفته امروزين ، وظيفه ي دلهره آور است . مصرف كنندگان تحت بمباران پيامهايي از شبكه هاي تلويزيوني محلي و سراسري ، راديو شبكه هاي كامپيوتري بر خط ، اينترنت ، نمابر ، بازاريابي تلفنب و مجلات تخصصي هستند . شركت ها مي توانند از طريق كنترل و بهره برداري از فناوريهاي جديد و نوظهور ، گفت و گوهاي بلادرنگي را با مشتريان خود آغاز كرده و خدماات متعامل ، با اثرات حانبي ارزشمند عرضه كنند . به طور مثال ، گروه تحقيق شركت فيليپس ، كه مقر آن در هلند است ، با كمك كودكان و بزرگسالان و از طريق طوفان مغزي ، محصول جديد را توسعه مي دهد و در آخر ، اين توسعه دهندگان محصول جوان و پر شور تبديل به مشتريان بالقوه وفادار فيليپس مي شوند . شركت ها مي توانند با استفاده از فناوري روز ، تعداد بسيار بيشتري از مشتريان را در گير توسعه محصول جديد كرده و بدين ترتيب ، زمان لازم براي مقبوليت يك محصول جديد در بازار را كوتاهتر كنند. هرچند بسياري از شركتها به دنبال كاهش زمان عرضه محصول به بازار هستند،اما اين زمان مقبوليت است كه تعيين كننده موفقيت است. مديران بازار يابي بايد مسئوليت سيستمهايي كه شركت را به مشتريان ،تامين كنندگان و توزيع كنندگان وصل مي كنند، به عهده بگيرند.آنها بايد اطلاعات و پشتيباني لازم را براي مشتريان فراهم سازند. نهايتا ، آنها ناگزير هستند تا از لحاظ شخصي نيز در فناوري اطلاعات صاحب قابليت شده و نقش بازار يابي در سازمان را گسترش دهند. مديران ارشد بايد بخشهايي از واحد هاي بازاريابي را كه به واحدهاي طراحي محصول منتقل مي شوند، مورد لحاظ قرار دهند. بازاريان بايد در هدايت فعاليتهاي شكل دهي سيستمهاي ايجاد انگ دخالت داده شوند. حتي اين احتمال نيز وجود دارد كه ديگر ع بازاريابي به عنوان يك گروه خاص مطرح نباشد،بلكه تبديل به مسوليت همه كاركنان گردد. يك چيز مسلم است: بازاريابي تغيير خواهد كرد و مديران بايد مهياي همگامي با اين تغيير باشند. فصل ده نبرد پيش رو بر سر اطلاعات مشتري نوشته:جان هگل وجفري ريپورت شركتها اطلاعات درباره مشتريان را جمع آوري ميكند تا ارزشمندترين فرصتها را به طور موثري نشانه رفته خدمات و محصولات عرضه شده را با نيازهاي فردي مطابق سازند رضايت مشتري را بهبود بخشند و فرصت هاي خلق و عرضه محصولات يا خدمات جديد را مشخص كنند . اما تلاشهاي مديران براي كسب چنين اطلاعاتي به زودي با مانع مواجه مي شود . نويسندگان مقاله اعتقاد دارند كه مصرف كنندگان قصد در اختيار گرفتن اطلاعات مربوط به خود و در خواست دريافت ارزش در مقابل عرضه آن را دارند و در نتيجه مذاكره با مشتريان براي در يافت اطلاعات پر هزينه و پيچيده خواهد شد . اين اتفاق چگونه رخ خواهد داد ؟ مصرف كنندگان كم كم متوجه مي شوند در مقابل اطلاعاتي كه چنين آزادانه از طريق دادوستدهاي تجاري و پاسخ به پرسشنامه ها و مصاحبه ها افشا مي كنند چيز زيادي عايدشان نمي شود اكنون فناوريهاي جديدي همانند كارتهاي هوشمند مرورگرهاي وب جهاني و نرم افزارهاي مديريت مالي شخصي اين امكان را به مصرف كنندگان مي دهد كه نمايه جامعي از فعاليتهاي بازرگاني خود مشاهده كنندو تصميم بگيرند كه آيا مي خواهند اين اطلاعات را دردسترس شركتها قرار دهند يا خير؟تصميم آنها تا حد زيادي بستگي به آن دارد كه فروشندگان در قبال داده ها چه چيزي عرضه خواهند كرد،معهذا، احتمال آنكه مصرف كنندگان به طور مستقيم با فروشندگان به چانه زني بپردازند نا محتمل است. نويسندگان پيش بيني مي كنند، شركت هايي كه آنها را واسط هاي اطلاعات مي نامند، به وكالت از سوي مصرف كنندگان ، اطلاعات را به شركتها عرضه خواهند كرد. اساسا واسط هاي اطلاعاتي تسهيل كننده روند درخواست ارزش ذر برابر عرضه اطلاعات مربوط به خود توسط افراد خواهند بود. اغلب شركتهاي ديگر نيز اگر خواهان يافتن مشتريان تازه و ارائه خدمات بهتر به آنها هستند،ناگزير از بازانديشي نحوه كسب اطلاعات و نحوه استفاده از آن خواهند بود. فصل يازده ارزش واقعي جوامع بر خط نوشته:آرتور آرمسترانگ و جان هگل از ابتداي كاربرد اينترنت توسط دانشمندان براي تشريك داده ها همكاري در تحقيقات و تبادل پيامها مفهوم جامعه در بطن اينترنت قرار داشته است. اما شركتهاچگونه مي توانند بهترين استفاده را از قابليت هاي آن در خلق جوامع ببرند؟ نويسندگان استدلال مي كنند كه اين كار تنها به صرف قرار دادن محصولات يا خدمات بر روي شبكه امكان پذير نيست. ارزش واقعي از فراهم ساختن امكان تعامل افراد با يكديگر و ارضا نيازهاي چندگانه اجتماعي و تجاري آنها نشات مي گيرد. شركتهايي كه جوامع بر خط مستحكمي ايجاد مي كنند، به سطحي از وفاداري مشتري نايل خواهند شد كه تاكنون حتي تصور آن را نمي كردند و به تبع آن ، منافع اقتصادي زيادي به دست خواهند آورد. نويسندگان،چهار نوع متفاوت از اين جوامع را معرفي مي كنند: جوامع مبتني بر داد و ستد،جوامع مبتني بر علايق،جوامع مبتني بر تخيلات و جوامع مبتني بر رابطه. نمونه هاي اين جوامع را مي توان از هم اكنون بر روي اينترنت يا خذمات بر خط يافت،اما جامعه موفق فردا در برگيرنده هر چهار نوع خواهد بود. همچون براي ارزش اقتصادي نويسندگان روشهاي كسب درآمد توسط يك شركت را به چهار طريق مي دانند: از طريق دريافت حق استفاده،هزينه هاي محتوايي، داد وستد و آگهي تبليغاتي و از طريق هم افزايي با ساير بخشهاي كسب و كار خود. در آينده نزديك ، تعاريف جديد كسب و كار ممكن است حول مفهوم در اختيار داشتن مشتريان خاصي در بازار با طيف كامل علايق و نيازهايشان پديدار شوند. ممكن است ديگر تملك محصولات يا خدمات خاصي اهميت چنداني نداشته باشد. نويسندگان شركتها را به بازاريابي محصولاتشان نزد مصرف كنندگان ترغيب مي كنند و توصيه مي كنند كه از سرمايه گذاري كوچكي براي خريد يك شق جديد در جوامع الكترونيك خودداري نورزند تا ارزش بالقوه آنها و تغييرات وسيعي را كه ممكن است به وجود آورند، شناخته و درك كنند. فصل دوازده شناخت قابليت تجاري اينترنت نوشته: شيكار گوش براي مديران كسب و كارهاي جا افتاده ، اينترنت لقمه اي گلوگير است. حضور در وب سايت بسيار آسان است،اما ايجاد يك مدل كسب و كاري مبتني بر وب بسيار دشوار است. شركتهاي جا افتاده اي كه طي چندين دهه و با دقت كامل ،انگها و مجاري توزيع فيزيكي به وجود آورده اند، اگر به دنبال تجارت از طريق شبكه باشند، در معرض خطر تخريب هر آنچه كه ساخته اند،قرار مي گيرند. معهذا، مديران نمي توانند خود را از تاثيرات شبكه بر حذر دارند. آنها ناگزير از درك فرصتهاي در دسترس بوده و بايد دريابند كه شركتهايشان تا چه اندازه در برابر دستيابي سريعتر رقبا به اين فرصتها آسيب پذير هستند. به طور كلي اينترنت چهار نوع فرصت مشخص عرضه مي دارد. اول، شركتها را مستقيما به مشتريان ، تامين كنندگان و سايرهمكاران ذيعلاقه متصل مي سازد. دوم، امكان دور زدن و حذف ساير بازيگران زنجيره ارزش يك صنعت را براي شركتها به وجود مي آورد. سوم، اينترنت براي برخي از شركتها امكان سلطه بر مجراي الكترونيك كل يك صنعت يا بخش ، كنترل دسترسي به مشتريان و تنظيم قواعد كسب و كار را مهيا مي سازد. نويسنده،توام با تشريح اين چهار نكته ، روشي نظام مند به منظور لحاظ قرار دادن مخاطرات و پاداشهاي انجام كسب و كار در فضاي مجازي ، براي شركتهاي جا افتاده عرضه مي دارد.
نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
هزینه یابی کیفیت هزینه یابی كیفیتامروزه قیمت و كیفیت از مهمترین مزیتهای رقابتی در صنایع به شمار ميیند. از ین رو بررسی رابطه بین ین دو مزیت رقابتی در سالهای اخیر به ویژه در صنایع پیشرو و كشورهای صنعتی بسیار مورد بحث بوده است. ین كه بدی كیفیت چه تاثیری بر قیمت محصولات و متعاقباً درآمد شركت خواهد داشت و نیز برای رسیدن به كیفیت مطلوب بید چقدرهزینه كنیم، بحث هزینه یابی كیفیت را جیگهای ویژه بخشیده است. هزینه یابی كیفیت از مباحث جدید مدیریتی است كه ميتواند وضعیت و عملكرد شركت را از ابعاد مختلف مانند حسابداری بهای تمام شده (حسابداری صنعتی)، كنترل كیفیت، تعمیرات و نگهداری، زنجیره تامین، مدیریت تولید، انبارها، یمنی و بهداشت، آموزش و بهسازی و موارد دیگر نشان دهد و با تهایه ترازنامه كیفیت در شركت و مقیسه روند هزینه های كیفیت ميتوان هزینه كیفیت در شركت را كنترل و بهبود بخشید. تاكید و كار بر روی مفهایم هزینه یابی كیفیت در طول زمان، نكات مهم و ارزشمندی را مشخص كرده است كه از اهمیت بالیی برخوردارند. برخی از ین نكات عبارتند از: - هزینه های كیفیت در گزارشهای حسابداری به طور كامل ثبت نمي شوند و اغلب هزینه های واقعی كیفیت بسیار بیشتر از موارد گزارش شده هستند. - هزینه های كیفیت نبید تنها در مورد فعالیتهای عملیاتی و تولیدی درنظر گرفته شوند بلكه فعالیتهای خدماتی و پشتیبانی نیز تاثیر عمده ای در افزیش یا كاهش هزینه های كیفیت دارند، بنابرین بید هزینه های مربوط نیز در هزینه های كیفیت مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرند. - كاهش هزینه های كیفیت در چارچوب برنامه های استراتژیك سازمانها قرار دارد.
1- هزینه های كیفیت كدامند؟سه دیدگاه اصلی در مورد تعریف هزینه های كیفیت وجود دارد كه عبارتند ازهزینه های رسیدن به كیفیت مطلوب از طریق طراحی و سازماندهای هزینه های عملیاتی واحد كنترل كیفیت (تجهایزات، حقوق و دستمزد و…) هزینه هایی كه از كیفیت پیین و نامطلوب محصول ناشی ميشود (شامل ضیعات، افت قیمت محصول و...). در ین پژوهش، هزینه كیفیت برابر با مجموع هزینه های سه گروه پیشگفته در نظر گرفته شده و تلاش بر ین است سیستم هزینهی جامعی طراحی شود كه تمامی دیدگاههای هزینهی یادشده را در برگیرد. گام برداشتن در جهت بهبود كیفیت، به تعریف پروژههای بهبود كیفی و همزمان با آن توسعه سیستم حسابداری نیاز دارد؛ به طوری كه بتوان اطلاعات مورد نیاز به منظور بررسی عملكرد پروژههای بهبود كیفیت را به دست آورد. بنابرین یك گام اساسی در كاهش هزینه ها، اصلاح و توسعه سیستم حسابداری است؛ به گونه ی كه بتوان هزینه های كیفیت را محاسبه كرد و ضمن ارائه گزارشهای مناسب، به اندازهگیری اثربخشی فعالیتها و پروژههای كاهش هزینه پرداخت و راهكارهای عملی بری كنترل و بهبود هزینه های كیفیت و به تبع آن، عملیات تضمین و كنترل كیفیت ارائه كرد. به منظور اصلاح و توسعه سیستم حسابداری بید هزینه های كیفیت را طبقهبندی كرد و به هر یك از گروههای هزینهی، كد هزینه تخصیــص داد. به منظور اندازهگیری هزینه های كیفیت لازم است ابتدا اجزی هزینه های كیفیت شناسیی و طبقهبندی شده، سپس كلیه هزینه های مرتبط با كیفیت بر اساس آمار دادههای هزینهی موجود یا طرح مدون جمعآوری اطلاعات، مشخص و در قالب طبقهبندی شده دسته بندی شوند. تنها در ین صورت است كه ميتوان راهكارهای مناسبی بری حذف هزینه های عمده كیفیت ارائه و اجرا كرد.
2- طبقه بندی كارشناسان، هزینه های كیفیت را در چهار گروه اصلی قرار ميدهند. این گروه بندی در مقایسه با سایر گروهبنديهای رایج، از پذیرش و مقبولیت بیشتری برخوردار است. این چهارگروه عبارتند از: الف - هزینه های شكست درونی (درون سازمانی) ب – هزینه های شكست برونی ج – هزینه های ارزیابی كیفیت د – هزینه های طرح ریزی، پشتیبانی و پیگیری كیفیت هر یك از این گروههای اصلی نیز زیر مجموعه هایی دارند. الف : هزینه های شكست درونی (درون سازمانی) این هزینه ها شامل ایرادهایی است كه در مراحل مختلف پیش از تحویل محصول به مشتری بروز ميكنند و سازمان به روشهای مختلف از قبیل بازرسی و آزمایش توسط كاركنان واحد كنترل كیفیت خود یا بازرسان خارجی به این عیوب پی ميبرد و به حذف آنها اقدام ميكند. زیر گروههای تشكیل دهنده این گروه عبارتند از: 1ـ هزینه های دورریز یا اسقاطی : محصولات و اقلامی كه به علت عدم انطباق با مشخصههای مهندسی تعریف شده، قابلیت ارائه به مشتریان و یا استفاده در كاربردهای دیگر را نداشته باشند، به عنوان دورریز یا اسقاط درنظرگرفته ميشوند. مانند تغییر شكل ورقهای فولادی به علت بالا بودن دمای كوره های لعاب . 2ـ هزینه های تعمیر و دوباره كاری محصولات تولیدی شركت: محصولاتی كه در داخل شركت ساخته ميشوند و به دلیل مطابقت نداشتن با مشخصه های مورد نیاز، قابل استفاده نیستند، در برخی موارد با تكرار برخی فعالیتهای اصلاحی یا انجام فعالیتهای تعمیراتی قابل استفاده ميشوند كه هزینه این گونه فعالیتها باید از فعالیتهای تولیدی تفكیك و در سرفصل هزینه های كیفیت منظور شود. اصلاح سوختگی رنگ بدنه خودروها، رگلاژ كردن درهای خودرو و … مثالهای این نوع هزینه ها هستند. 3ـ هزینه های تحلیل شكست: هزینه های مربوط به بررسی و تحلیل كارشناسی علل بروز ایراد در محصول و چاره اندیشی در خصوص راه حلهای رفع و جلوگیری از تكرار آنها در این زیر گروه قرار ميگیرند. كلیه هزینه های مربوط به گروه های مهندسی، R&D و مشاوران و جلسات متعددی كه با حضور مدیران و كارشناسان ارشد به منظور رفع علت وقوع ضایعات تشكیل ميشود، در این گروه از هزینه ها جای ميگیرند. 4ـ تعمیر واصلاح اقلام معیوب دریافتی: شامل هزینه های مربوط به آماده سازی اقلام دریافتی از تامینكنندگان مواد مورد استفاده كه به علت عدم رعایت مشخصههای درخواستی از طرف تامینكننده، به شكل فعلی قابلیت به كارگیری و استفاده را ندارند و باید تعمیر یا اصلاح شوند. (قطعات دریافتی از شركتهای طراحی ومهندسی و یا دیگر ساپلایرها). 5ـ هزینه های ناشی از نگهداری نامناسب مواد اولیه : هزینه های ناشی از مناسب نبودن نحوه انبارش كه به صدمه دیدن اقلام مصرفی منجر ميشود، در این گروه قرار ميگیرند. مثالهایی از این دست عبارتند از : فاسد شدن لاستیك در زیر نور آفتاب فاسد شدن رنگ و مواد شیمیایی به دلیل گرمای محل نگهداری زنگ زدگی فولاد در مجاورت رطوبت و یا ریزش باران افت كیفی روغنها به دلیل نفوذ آب و یا اتمام تاریخ مصرف از بین رفتن محصولات كشاورزی در كارخانه های مواد غذایی كلیه مواردی كه شرایط محیطی و جوی بر كیفیت آنها تاثیر ميگذارد، در این سرفصل گنجانده ميشود. 6ـ هزینه های آزمایش مجدد اقلام اصلاح شده : در صورتی كه محصولی تعمیر و اصلاح شود یا دوباره كاری روی آن صورت گیرد، نیازمند بازرسی و آزمایش به منظور كسب اطمینان از قرار گرفتن در حدود تلرانس قابل قبول است. هزینه های آزمایشهای مربوط باید از بازرسی و آزمایشهایی كه در شرایط عادی تولید انجام ميشوند، تفكیك و به طور جداگانه محاسبه شود، مانند رنگ بدنه خودروهایی كه پس از پولیش كردن دوباره تست ميشوند. 7ـ هزینه درجه بندی كیفیت محصولات زیر سطح قابل قبول : هزینه ناشی از فروش محصولات با قیمتی پایینتر، به دلیل مطابقت نداشتن مشخصه های آنها با محصولات استاندارد در این زیرگروه قرار ميگیرد. اگر به هر دلیل محصولات تولید شده در سطوح كیفیت درجه دو یا پایینتر ارزیابی شوند، با قیمت كمتر به فروش خواهند رسید كه این كاهش درآمد را نیز ميتوان به عنوان هزینه های كیفیت محاسبه كرد. ب - هزینه های شكست برونی (برون سازمانی) این گروه، هزینه هایی را دربرميگیرد كه پس از دریافت محصول توسط مشتری ایجاد ميشوند و تا پیش از به كارگیری محصول توسط مشتری، مشخص و كشف نشدهاند. عناصر این گروه از هزینه ها عبارتند از: 1ـ هزینه های ضمانت: این زیرگروه دربرگیرنده هزینه های گارانتی شامل هزینه های تعویض، تعمیر ویا جایگزینی محصولات، حمل ونقل و نصب مجدد است. 2ـ هزینه های برگشت محصول توسط مشتری و شكایات مشتریان: هزینه های فعالیتهایی كه برای پاسخگویی به مشتریان شاكی و جلب رضایت آنها از سوی شركت تقبل ميشود، شامل هزینه های تماسهاس تلفنی، نفر ـ ساعت مورد نیاز برای تكمیل فرمهای نظرخواهی از مشتریان و پروژه های صدای مشتری و در بعضی موارد پرداخت خسارت به مشتریان. 3ـ هزینه های اصلاح محصولات دردست مشتریان: هزینه های تعویض، تعمیر یا جایگزینی محصولات معيوبی كه شركت برای رفع ایرادهایشان به تعویض و اصلاح اقدام ميكند . در سالهای اخیر بسیاری از كارخانه های خودروساز نقص فنی موجود در خودروهای فروخته شده خود را به اطلاع خریداران محصول مورد نظر ميرسانند و به تعویض و اصلاح نقص فنی به صورت رایگان اقدام ميكنند. چنین عملیاتی هزینه های نیروی انسانی، قطعات جایگزین و … را در بر خواهد داشت. ج - هزینه های ارزیابی این هزینه ها برای تعیین مطابقت یا عدم مطابقت مشخصه های محصول با ویژگيهای كیفی مورد نظر صرف ميشوند. برخی از زیر گروه های این گروه عبارتند از: 1ـ هزینه های ارزیابی پیمانكاران فرعی : پیمانكاران فرعی تامین كنندگان مواد و قطعات، خدمات و محصولات مورد استفاده شركت باید پیش از خرید مورد ارزیابی قرار گیرند و از توانایی و قابلیت آنها در برآورده كردن نیازهای شركت اطمینان حاصل شود. همچنین هنگام ارائه محصول موردنظر و در حین مصرف نیز باید هزینه های بررسی كارشناسی شركت عرضه كننده و سیستمهای آن، جمع آوری اطلاعات بازخورد مجموعه های مصرفی و تحلیل آنها در این زیر گروه محاسبه شود. 2ـ هزینه بازرسی و آزمایش وروديها : این زیرگروه شامل هزینه های مربوط به بازرسی و آزمایش مواد اولیه خریداری شده در هنگام ورود به شركت، اعزام كارشناس به محل تامین كنندگان كالاها و مواد یا استفاده از خدمات بازرسی شركتهای شخص ثالث بازرسی كننده در محل تامین كنندگان كالاست. كلیه هزینه های نیروی كار، تجهیزات، مواد مصرف شده برای آزمایش و تستهای مخرب به منظوركنترل اقلام ورودی به شركت در این گروه دسته بندی ميشود. 3ـ بازرسی و آزمایش حین فرایند : شامل هزینه فعالیتهای بازرسی و آزمایش مجموعه ها و قطعات حین فرایند برای كسب اطمینان از صحت و دقت فرایندهای انجام شده بر روی آنهاست. این هزینه ها شامل هزینه نیروی كار كنترل كیفیت، تجهیزات و مواد مورد نیاز برای آزمایش و همچنین هزینه های خدمات مشاورهای برای بازرسی و آزمایش اقلام حین تولید ميشود. 4ـ بازرسی و آزمایش محصول نهایی : هزینه بازرسی و آزمایش كه بر روی محصول نهایی و به منظور تعیین پذیرش یا عدم پذیرش كالای نهایی تولید شده و مشخص كردن قابلیت ارائه محصول به مشتری انجام ميشود، شامل هزینه های نیروی كار، تجهیزات و مواد است. در صورتی كه كالای آماده شده برای ارسال به مشـتری، بیش از حد قابل قبول اقلام معیوب داشته باشد باید مورد بازرسی صد در صد قرار گیرد و اقلام معیـوب آن تا رسیدن به حد قابل قبول جداسازی شود. هزینه این بازرسی اضافه باید مشخص و در حسابها تفكیك شود. هزینه های بازرسی محصول نهایی به ندرت صفر ميشوند زیرا به منظور جلوگیری از هزینه های بیشتر باید كه محصولات نهایی مورد بازرسی قرار گیرند اما افزایش میزان اشكالات باعث ميشود عمق بازرسيها بیشتر شود و هزینه های بازرسی محصول روند صعودی پیدا كند. 5ـ هزینه های ایجاد و ممیزی سیستمهای كیفیت : شامل هزینه های فعالیتهای ممیزی در مورد محصول كه به منظور كسب اطمینان از صحت بازرسی و آزمونها و كنترل انجام صحیح فرایند و مطابقت و یا ردیابی مشخصه های محصول توسط بازرسان داخلی شركت یا بازرسان خارجی انجام ميشود. این ممیزي ها ميتواند در مورد محصولات ورودی، نیمه ساخته یا محصول نهایی صورت گیرد. (ممیزی ISO، اندازه گیری شاخص های NPMS، ممیزی EFQM و ممیزی دیگرسیستمهای كیفیت) 6ـ هزینه های كنترل تجهیزات بازرسی و اندازه گیری: این گروه از هزینه ها شامل هزینه های مربوط به كنترل تجهیزات بازرسی و اندازهگیری و حفظ آنها در شرایط مطلوب است؛ به گونه ای كه بتوان به مقادیر اندازه گیری شده توسط این دستگاهها اعتماد كرد. عمده این هزینه ها دربرگیرنده تدارك تجهیزات مناسب و كالیبراسیون آنهاست. 7ـ بررسی كیفیت موجودی انبارها : در صورتی كه اقلام سالم خریداری شده مدت زمان طولانی و یا در شرایط نامناسب در انبارها نگهداری شوند، ممكن است كیفیت مواد افت كند؛ بنابراین موجودی انبارها در دورههای مختلف احتمالاً مورد ارزیابی قرار ميگیرد. در حقیقت هزینه های مربوط به بررسی كیفیت موجوديهایی كه در انبار شركت نگهداری ميشوند، به منظور كسب اطمینان از حفظ كیفیت مورد نیاز برای استفاده از آنها در تولید محصولات یا انجام بازرسی و آزمونهاست. هزینه انبارگردانی برای حسابرسی شركت نباید در این سرفصل لحاظ شود. د - هزینه های طرح ریزی، پشتیبانی و پیگیری كیفیت شامل هزینه فعالیتهایی كه برای جلوگیری از بروز ایرادها وخرابيها در محصولات صرف ميشوند. صرف این هزینه ها باعث كاهش خرابی و ایراد در محصول تولیدی در مراحل مختلف ـ از ورود محصولات به شركت تا تحویل محصول نهایی ـ ميشود. اصليترین زیرگروههای موجود در این گروه عبارتند از: 1ـ هزینه های طرح ریزی كیفیت: شامل هزینه فعالیتهایی كه به منظور تهیه طرحهای كیفیت برای تولید محصولات مختلف، تهیه طرحهای جامع كیفیت در شركت، سیستم اطلاعاتی كیفیت، تست قابلیت برآورده كردن نیازها و… صورت ميگیرد. همچنین هزینه های تهیه، تكثیر و توزیع دستورالعملها، رویه ها وجزوهها و مستندات مربوط به نحوه پیاده كردن طرحهای تهیه شده نیز در همین گروه لحاظ ميشود. 2ـ هزینه های آموزش : هزینه های جمع آوری نیازهای آموزشی، برنامه ریزی، آماده سازی و اجرای دورههای آموزشی مورد نیاز به منظور حفظ یا ارتقای سطح كیفیت محصولات تولیدی شركت در این زیر گروه قرار ميگیرند. این آموزشها ميتوانند آموزشهای تخصصی چگونگی انجام كار یا آموزشهای مرتبط با مفاهیم عمومی كیفیت باشند. همچنین هزینه های خرید كتب و نشریات تخصصی، تهیه و تكثیر جزوه های آموزشی، شركت در سمینارها، ایاب و ذهاب و اقامت كارشناسان در داخل و خارج از كشور و كلیه هزینه های آموزش در این سر فصل قابل دسته بندی هستند. زیرا آموزش به منظور جلوگیری از حوادث در حین كار، كاهش خرابيها، دوباره كاريها و بهبود كیفیت در شركت صورت ميپذیرد. 3ـ هزینه های طراحی و كنترل فرایند: هزینه فعالیتهای مرتبط با بررسی قابلیتها و توانایيهای فرایند و بازرسيهایی كه در خط تولید شكل ميگیرند و همچنین فعالیتهایی كه به منظور كسب اطمینان از صحت انجام كارها در فرایند تولید انجام ميشوند، در این گروه قرار دارند. این فعالیتها به منظور پاسخگویی به چنین پرسشهایی صورت ميگیرند: وجود كدام یك از ایسـتگاههای كنترل كیفی منطقی است؟ ایا تعداد ایسـتـگاههای كنـترل كیفی كافی است؟ روشهای مناسبتری برای كنترل كیفی وجود ندارد؟ استفاده از ابزارها و تجهیزات جدید توجیه كافی دارد؟ ایا استفاده از حسگرها (سنسورها) ميتواند به كاهش هزینه های كیفیت كمك كند و یا كیفیت را افزایش دهد؟ 4ـ هزینه های گزارشدهی: گزارش دهی كیفیت، وضعیت كیفی محصول و نمرات منفی محصولات، گزارش مربوط به نتایج نظرسنجی از مشتریان، گزارشهای فعالیتهای بازرسی و آزمایش و دیگر گزارشهای مورد نیاز مدیران میانی و ارشد شركت، در بر گیرنده هزینه هایی است كه باید در این زیر گروه قرار گیرند.در این زمینه جدای هزینه نفر – ساعت، باید هزینه های اداری مربوط را نیز در نظر گرفت. نكته قابل توجه در مورد گروه بندی فوق و زیر گروههای مربوط، آن است كه بسیاری از این زیرگروهها در حالت عادی در سر فصل حسابداری یا اصلا دیده نشده اند یا به صورت مستقل وجود ندارند كه تشخیص این حسابها یكی از اهداف اصلی سیستم حسابداری كیفیت است. به عنوان مثال، زیر گروه بازرسی و آزمون مجدد كه از اجزای گروه هزینه های شكست داخلی است، معمولا در سر فصلهای حسابداری وجود ندارد و حسابداران به بازرسی و آزمونهای مجدد مانند بازرسی و آزمون اولیه نگاه ميكنند و تفاوتی بین این دو قائل نیستند. این موضوع نیاز به تغیییر در سیستم حسابداری شركتها را برای تطبیق با تعاریف هزینه های كیفیت و فراهم آمدن امكان جمع آوری اطلاعات هزینه های كیفیت گوشزد ميكند. 3 – تطبیق هزینه های كیفیت با سیستم حسابداری شركت با توجه به سر فصلهای هزینه یابی كیفیت و شرایط موجود در شركت، هزینه های كیفیت را به سه روش زیر محاسبه ميكنیم : 1- بعضی از هزینه های كیفیت در سر فصـلهای حـسـابداری شركت وجود دارند كه مبلغ مانده این حسابها جزو هزینه های كیفیت لحاظ ميشود. 2- آن دسته از هزینه های كیفیت كه در صورت حساب كل شركت دیده نميشوند اما ميتوان آنها را در حسابهای معین یا تفصیلی شركت مشاهده كرد. 3 - هزینه هایی كه در سرفصل حسـابهای كل، معین و تفصیلی دیده نميشوند و یا با عنوان دیگری محاسبه ميشوند كه برای محاسبه هزینه های كیفیت باید این سر فصلها به وجود ایند. 4 - ترازنامه هزینه یابی كیفیت: ترازنامه كیفیت نشانگر محاسبه هزینه های كیفیت به صورت ریالی است و ارتباط بین هزینه های كیفیت را آشكار ميكند. با مقایسه ترازنامه كیفیت برای چند سال ميتوان موثر بودن سیستم هزینه یابی كیفیت در شركت را استدلال كرد. افزایش هزینه های ارزیابی و پیشگیری، كاهش هزینه های شكست درونی و برونی را به همراه خواهد داشت و عكس این قضیه نیز صادق است. بر این اساس، هزینه های شكست درونی و برونی در سمت راست ترازنامه كیفیت وهزینه های ارزیابی و پیشگیری در سمت چپ محاسبه ميشود. با توجه به بالا بودن هزینه های شكست درونی و برونی نسبت به هزینه های ارزیابی و پیشگیری، برای تراز كردن ترازنامه باید تفاوت مبلغ هزینه های شكست درونی و برونی و هزینه های ارزیابی و پیشگیری را با عنوان هزینه های كیفی قابل كنترل به وقوع پیوسته نشان داد كه كاهش این هزینه ها در بلند مدت را باید اثربخش بودن سیستم هزینه یابی كیفیت تلقی كرد. پس از تهیه ترازنامه كیفیت، مبلغ ریالی هزینه شكست برونی بسیار حائز اهمیت است. مشكلاتی كه پس از تحویل محصول بروز ميكند، تا حدود قابل توجهی بیانگر ناكارآمد بودن و ضعف روشهای كنترل كیفیت است كه این عامل را ميتوان از طریق پیگیری و افزایش بودجه هزینه پیشگیری طرحریزی كیفیت، و هزینه طراحی و كنترل فرایند بازرسی و هزینه گزارشدهی بهبود بخشید. توجه به دلایل شكست برونی ميتواند بیانگر مواردی باشد كه احتمالاً از دید كارشناسان شركت دور مانده است؛ از این رو ميتوان از گزارشهای مربوط به منظور بهبود فرایند طراحی كیفیت استفاده كرد. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
ERP (برنامه ریزی منابع سازمانی) چیست ؟
کلمه ERP در اصل مخفف واژگان Enterprise Resource Planning یا سامانه تخصیص منابع سازمان است که طیف وسیعی از فعالیتهای مختلفی را که به بهبود عملکرد سازمان منتهی می شود در بر دارد. ERP توسط برنامه های کاربردی که شامل چندین زیربرنامه کاربردی دیگر است پشتیبانی می شود بطوریکه فعالیتها را در گستره واحدهای عملیاتی سازمان یکپارچه می سازد. این فعالیتها می تواند بازه وسیعی از مدیریت تولید، خرید قطعات، کنترل موجودی انبار، ارسال مواد به واحدهای تولیدی تا ردگیری سفارشات را شامل شود. ERP همچنین می تواند زیر برنامه های کاربردی در زمینه مدیریت مالی و مدیریت منابع انسانی سازمان را هم در بر داشته باشد. تعریف ERP سیستمی است که دارای اهداف، اجزا و محدوده مشخص و معینی است. در ادامه ERP را بر حسب هر یک از این جنبه ها تعریف می کنیم. هدف ERP – هدف از یک سیستم ERP بهبود و تسریع فرایندهای داخلی کسب و کار سازمان است که برای رسیدن به این منظور عموماً به مهندسی مجدد فرایندهای سازمان نیاز است. اجزای یک سیستم ERP نرم افزار ERP - هسته اصلی هر سیستم ERP بخش نرم افزار آن است. نرم افزار ERP در عمل بر مبنای زیر برنامه های کاربردی قرار دارد. هر یک از زیر برنامه های کاربردی فعالیتهای عملیاتی بخشی از سازمان را به شکل مکانیزه شبیه سازی می کند. زیر برنامه های معمول نرم افزارهای ERP مدیریت تولید، خرید مواد اولیه، کنترل موجودی انبار،، ارسال مواد به واحدهای تولیدی و ردگیری سفارشات را پوشش می دهد. فرایندهای کسب و کار کارآمد – فرایندهای کسب و کار سازمان به سه سطح کلی تقسیم بندی می شوند – فرایندهای استراتژیک، کنترلهای مدیریتی و کنترلهای عملیاتی. ERP ها به تدریج به راه حلهای جامعی برای کارآمد کردن فرایندهای سازمان در هر سه سطح مذکور ارتقا یافته اند. بخش عمده ای از موفقیت سیستمهای ERP به یکپارچه کردن فعالیتها در کل سازمان باز می گردد. کاربران - کاربران سیستمهای ERP می توانند کلیه کاربران سازمان در هر سطحی از هرم سازمانی را شامل شوند. معمولترین سیستم عامل برای کاربری نرم افزارهای ERP سیستم عامل UNIX می باشد. علاوه بر این Windows NT و Linux دیگر سیستمهای عامل مورد استفاده برای نرم افزارهای ERP اند اما اکثر سیستمهای ERP بزرگ بر مبنای سیستم عامل UNIX قرار دارند. UNIX سیستم عاملی است که در اصل برای استفاده همزمان جندین کاربر طراحی شده و پروتکل ارتباطی TCP/IP را در خود دارد. از دید فنی دلایل زیادی برای توجیه قرارگیری ERP بر روی سیستم عامل UNIX وجود دارد. محدوده سیستم ERP – محدوده سیستم ERP از محدوده سازمانی که ERP در آن پیاده سازی می شود کوچکتر است. بر عکس ERP ، مرز سیستمهای زنجیره ای تأمین و تجارت الکترونیک از محدوده سازمان فراتر رفته و تا تأمین کنندگان ، شرکا و مشتریان سازمان گسترش می یابد. با این حال، عملاً پیاده سازی بسیاری ا ز سیستمهای ERP مستلزم یکپارچه سازی با سیستمهای اطلاعاتی خارج از محدوده سازمان است. تاریخچه ERP سیستمهای ERP در اصل تحول یافته سیستمهای برنامه ریزی نیازمندی تولید یا (MRPII) هستند. از منظر کسب و کار سازمان ERP حاصل تلفیق فرایندهای تولید با فرایندهایی است که کلیه ابعاد سازمان را در بر دارند. از منظر تکنولوژیک نیز می توان سیستمهای ERP را تحول یافته سیستمهای قدیمی به معماری سه لایه client-server دانست. مدیریت و کنترل موجودی انبار مدیریت و کنترل موجودی انبار ترکیبی است از سیستمها و فرایندهایی که موجودی هر کالا درا نبار را در سطح مناسب و معینی نگه می دارند. فعالیتهای مدیریت انبار شامل تشخیص نیازمندیهای انبار، هدف گذاری، گزینه ها و راهکارهای کسری قطعات، ردگیری مصرف هر یک از قطعات، موازنه انبار و گزارش وضعیت موجودی انبار است. برنامه ریزی نیازمندی مواد اولیه (MRP) برنامه ریزی نیازمندی تولید یا MRP الگوریتم و زمانبندی مشخصی است که به برای فرایندهای تولیدی با چندین سطح از تولید طراحی شده است. MRP با استفاده اطلاعات ورودی، نیازمندیهای تولید محصولات نهایی مختلف، ساختار سیستم تولید، سطح موجودی فعلی انبار از هر یک از کالاهای تمام شده و میزان lot معین برای هر بار تولید، برنامه ای زمانبندی شده برای عملیات تولید و خرید مواد اولیه ارائه می دهد. فرآیندهایی که ERP از آن پشتیبانی می کند فرایندهای مدیریتی سازمان را به سه سطح کلی تقسیم بندی کرده است – فرایندهای استراتژیک، کنترلهای مدیریتی و کنترلهای عملیاتی. ERP ها به تدریج به راه حلهای جامعی برای کارآمد کردن فرایندهای سازمان در هر سه سطح مذکور ارتقا یافته اند. بخش عمده ای از موفقیت سیستمهای ERP به یکپارچه کردن فعالیتها در کل سازمان باز می گردد. موفقیت ERP ها در سطوح برنامه ریزی استراتژیک و کنترلهای مدیریتی به تعهد و همکاری مدت مدیریت ارشد سازمان وابسته است. کمک به کاهش هزینه های عملیاتی نرم افزارهای ERP به منظور یکپارچه سازی فرایندهای کسب و کار در کل سازمان و زیربخشهای آن و از طریق سیستمی اطلاعاتی که کلیه سازمان را در بر دارد، طراحی شده اند. مهمترین مزیت ERP ها بهبود هماهنگی بین بخشهای سازمان و افزایش کارایی فرایندها است. نخستین مزیتی که از ERP در کوتاه مدت و پس از پیاده سازی می توان انتظارد اشت، کاهش هزینه های عملیاتی نظیر کاهش هزینه های کنترل موجودی انبار، کاهش هزینه تولید، کاهش هزینه های بازاریابی و پشتیبانی است. تسهیل کارهای روزمره مدیریت مزیت دیگری که از پیاده سازی ERP در سازمان می توان انتظار داشت، تسهیل انجام روندهای روزمره مدیریتی است. پیاده سازی ERP با ایجاد backbone قوی از انباره داده ها، دسترسی بهتر و سریعتر به داده ها را برای مدیریت امکانپذیر ساخته و به این ترتیب مدیر می تواند برای تصمیم گیری به سرعت به اطلاعات مورد نیاز خود دسترسی داشته باشد. پشتیبانی از برنامه ریزی استراتژیک برنامه ریزی استراتژیک مجموعه ای است از فرایندهای مشخصی که برای ارزیابی و تشخیص نیازهای و منابع سازمان، تعیین مشتریان بالقوه، تنظیم اهداف و آرمانها، برنامه ریزی و طراحی استراتژیهای هماهنگ بین بخشهای مخالف با تضمین عملی بودن و موفقیت، اجر می شود. این فرایند همچنین ارتباط منطقی بین استراتژیهای اتخاذ شده با نیازها، دارائیها و نتایج به دست آمده را تعریف کرده و فرایند و نتایج آنرا اندازه گیری و ارزیابی می کند. بخشی از نرم افزاره ای ERP موجود، عملاً برای پشتیبانی از بخش برنامه ریزی منابع فرایند برنامه ریزی استراتژیک طراحی شده اند، اما در عمل این قابلیت به نوعی ضعیفترین ویژگی ERP هاست ودلیل آن هم پیچیدگی و عدم اطمینان بالای برنامه ریزی استراتژیک ونبود یکپارچگی کافی با سیستمهای پشتیبانی تصمیم (DSS) است. مزایای ERP مزایای سیستمهای برنامه ریزی تخصیص منابع سازمان (ERP) را می توان به شکل زیر خلاصه کرد: کاهش هزینه های انبار (نگهداری، حمل و نقل . ..) کاهش هزینه سفارشها کاهش هزینه تولید کاهش هزینه عملیات حسابداری و ثبت وقایع مالی کاهش هزینه حمل و نقل کاهش حجم مورد نیاز سرمایه گذاری در تجهیزات و ماشین آلات کاهش حجم مورد نیاز سرمایه گذاری در کارخانه کاهش حجم مورد نیاز سرمایه گذاری برای خرید زمین کاهش هزینه ناشی از توقف خط تولید فرایند تولید منعطف و قابل تغییر کاهش هزینه خطاهای ناشی از هماهنگی ضعیف بین واحدها مختلف سازمان کاهش هزینه ها نهایتاً به افزایش فروش و سهم بازار بیشتر متهی می گردد کاهش زمان تکمیل و نهایی کردن محصول افزایش شفافیت و ردگیری فرایند تولید برای مشتری افزایش قابلیت متناسب سازی برای مشتری و نهایتاً تطبیق بیشتر با نیازهای وی افزایش رضایتمندی مشتری در تمام فرایندهایی که وی با آنها درگیر است، از لحظه سفارش تا دریافت و حمل ونقل محصول نرم افزار تولید ERP طیف وسیعی از فعالیتهایی است که برای بهبود عملکرد فرایندهای داخلی سازمان به کار می رود. ERP از طرف نرم افزارهای با چند زیرسیستم که فعالیتها را در تمام بخشهای سازمان یکپارچه می کنند، پشتیبانی می شود. این زیرسیستمها شامل برنامه ریزی تولید، خرید قطعات، کنترل موجودی انبار، توزیع قطعات و مواد اولیه و یا ردگیری سفارشها می گردد. ویژگیهای نرم افزارهای تولید ERP سیستمهای ERP در اصل تحول یافته سیستمهای برنامه ریزی نیازمندی تولید یا (MRP) II هستند. در حال حاضر طراحی و پیاده سازی نرم افزارهای تولید ERP در مرحله جلوتری نسبت به سایر نرم افزارهای ERP قرار دارد. نرم افزارهای تولید ERP داری فرایندهای کاری داخلی هستند که به شکل خاص برای بنگاههاب تولیدی و به منظور مدیریت کل چرخه از سفارش تا محصول نهایی هستند. این چرخه شامل مراحل مختلفی از جمله تأمین مواد اولیه، برنامه ریزی تولید، تولید، بازاریابی، فروش و ثشخیص و ثبت نهایی عملیات فروش. برخی از تأمین کنندگان ERP فرایندهای تولید را به شکل الکترونیکی و real-time به مشتری ارائه می دهند. سازمان می تواند با کارآمد کردن فرایندها و بهینه سازی چرخه سفاش محصول و فرایندهای تولید، استفاده از منابع را به حداکثر رسانده و هزینه را کمینه کند. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
تغییر چیست تغییر 1- تغییر چیست؟ تغییر در تعریف عبارتست از حرکت از یک وضعیت به وضعیت دیگر، در فرهنگ لغت و بستر، تغییر چنین تعریف شده است: "حاصل یک اصلاح و تبدیل با یک وضعیت متفاوت" در فرهنگ لغات فارسی، تغییر چنین تعریف شده است: "دگرگون کردن، چیزی را به شکل و حالت دیگر در آوردن" همان طور که از تعاریف فوق استنباط می گردد تغییر در فرایند زمانی و صرف زمان به وقوع می پیوندد، زیرا تغییر زمانی و مکانی به ناچار با گذر زمان حادث می شود. تغییر در مفهوم خاص می تواند تغییرات تکنولوزی را شامل شود، تغییرات رفتاری افراد در سطح جوامع و حتی سازمان را پوشش می دهد. در حال حاضر منظور ما از تغییر، تغییراتی است که فعالیت مدیریت مؤسسات را تحت الشعاع قرار می دهد. و به نوعی و شکلی نیازمند ایجاد یک نگرش، آگاهی و دانش جدید در برخورد با این پدیده به عنوان مدیر سازمان می باشد.
2- تغییرات سخت افزاری چیست؟ بهره گیری از علوم و دانش در شکل کاربردی آن، منجر به اختراع ماشین آلات و دستگاههای مختلفی شده است کههر یک از ما در اولین نگاه خود به سازمانها هویت سازمان در شکل عینی خود با این مظاهر مادی مشاهده خواهیم نمود.
3- تغییرات نرم افزاری چیست؟ این تغییرات به موازات تغییرات نرم افزاری رشد کرد و ضمن حمایت از تغییرات سخت افزاری، بستری را برای گسترش و توسعه این تغییرات پدید آورد. همزمان با انقلاب صنعتی دانشگاهها پا به عرصه وجود گذاشتند. دلیل تأسیس این دانشگاهها، چیزی جز الزامات تغییر شناخت افراد در نگرش خود با پدیده های مختلف نبوده است.
4- تغییر چگونه به وجود می آید؟ اصولا" چگونگی پیدایش تغییر در یک سازمان، متأثر از نیروی انسانی است. به دلیل اینکه هر نوع تغییری، اعم از سخت افزار و نرم افزار، به حرکت نیروی انسانی یا از خود او شروع می شود، لذا باید چگونگی شکل گیری یک پدیده تغییر یافته را در وجود انسانها جستجو کرد.
5- منشاء و تابع اصلی تغییر؟ همانطور که اشاره شد منشاء و منبع تغییر دانش وآگاهی بشر است. این تغییرات اگر چه در جهت جوابگویی به نیازهای به وجود آمده، ولی نقطه شروع و نیروی محرکه اصلی آن معرف و آگاهی افراد بوده است. نیاز به عنوان یک شرط و عامل می تواند تحریک کننده باشد. ولی به هیچ وجه شرط کافی برای بروز تغییر نیست. زیرا اگر این طور بود کشورهای عقب مانده و در حال توسعه الزاما" باید دارای تغییرات گسترده و اختراعات متفاوت می بودند.
6- اثرات مثبت و منفی تغییر؟ تغییر از این نظر برای افراد، سازمانها و جوامع، مثبت یا منفی می باشد که به نوعی اهداف و آرمانهای آنان را قابل حصول و دست یافتنی نماید، یا سد کننده و مانع در جهت تحقق اهداف محسوب می گردد، بنابراین تعریف با فرض اینکه هدف آرمانی مؤسسات تداوم حضور و پویایی در صحنه های مختلف می باشد پس باید پذیرفت که تغییر و انعطاف در چگونگی فعالیت، از جمه ضروریات این امر است. امروزه شرکتها و مؤسسات تحت تأثیر رویدادها و تحولات شتابنده و جهانی می باشند. تحولاتی که دراکر آن را انتقال از عصر سرمایه داری هب جامعه علمی تحیل می کند.
7- توانمند سازی چیست؟ توانمند سازی روش نوینی رای بقای سازمانهای پیشرو در محیط رقابتی است. توانمند سازی یعنی قبل از اینکه به کارکنان بگویید چه کار کنند می توانند به خوبی وظایفشان را انجام دهند . توانمند سازی فرآیندی است که در آن زمینه مشارکت جویی و یادگیری مستمر کارکنان و مدیران فراهم گردد. فرآیند توانمندسازی در سه مرحله شامل : تسهیم اطلاعات، استقلال کاری و تشکیل گروههای خودگردان صورت می گیرد.
8- کارکنان توانمند چه کسانی هستند؟ کارکنان توانمند قادرند راه حلها مناسب برای مشکلات سازمان پیدا کنند در محیط کاملا" رقابتی امروز مدیران فرصت چندانی برای کنترل کارکنان خود ندارند و باید بخش عمده ای از وظایف روزمره را به عهده آنها بگذارند.
9- تعریف توانمندی چیست؟ ظاهرا" اگر از صد نفر متخصص سؤال شود توانمند سازی را تعریف کنید صد جواب متفاوت داده خواهد شد. بنابراین ما به چند تعریف اکتفا می کنیم: الف- توانمند سازی اعطای اختیار تصمیم گیری به کارکنان به منظور افزایش کارایی آنان و ایفای نقش مفید در سازمان است. ب- توانمند سازی فقط دادن قدرت به کارکنان نیست، بلکه موجب می شود کارکنان با فراگیری دانش، مهارت و انگیزه بتواند عملکردشان را بهبود بخشند. توانمند سازی فرآیندی ارزشی که از مدیریت عالی سازمان تا پایین ترین رده امتداد می یابد. ج- توانمند سازی یعنی قبل از آنکه به کارکنان بگوئید چه کار کنند می توانند به خوبی وظایفشان را درک کنند. د- توانمند سازی تبدیل نیروی کار جسمی به نیروی فکری است.
10- توانمند سازی چگونه بدست می آید؟ توانمند سازی از طریق چالشهای داخلی و خارجی سازمان به دست می آید. چالشهای خارجی شامل افزایش شتاب تغییرات، محیط رقابتی، انتظارات جدید مشتریان و شرایط جدید بازار کار است. چالشهای داخلی بیشتر تأکید بر حفظ و نگهداری نیروی انسانی موجود، افزایش سطح انگیزش، رشد و شکوفائی استعداد و مهارتهای کارکنان را دراد. توانمند سازی با اعمال فشار مدیران و دستورالعملا تحقق نمی یابد بلکه فرآیندی است که لازمه اش پذیرش فرهنگ توانمند سازی و مشارکت کارکنان است
11- توانمند سازی چگونه فرآیندی است؟ توانمند سازی فرآیندی که : - فرهنگ توانمند سازی در آن رشد می کند. - تبادل اطلاعات و دیدگاهها به آسانی صورت می گیرد. - اهداف مشخص و تعریف شده است. - مرزهای تصمیم گیری روشن است. - تقسیم کادر صورت می گیرد. - شایستگیها در قالب کسر تجربه و آموزشها شکوفا می شود. - منابع کافی انجام کار (پول، مواد، تجهیزات، نیروی انسانی) به صورت کافی در اختیار کارکنان قرار می گیرد. - کارکنان تشویق و ترغیب به پذیرش ریسک و مخاطره می شوند. - توانمند سازی به سادگی و سرعت تحقق نمی یابد بلکه فرآیندی نسبتا" طولانی است.
12- بهبود مستمر چیست؟ به اعتقاد اکثر کارشناسان امور اقتصادی و مدیریت سازمانها، برای ادامه بقا و حفظ خود در محیط رقابت آمیز نیازمند بهبود کیفیت کالا و افزایش سرعت در ارائه خدمات هستند. شرکتهای تولیدی، صنعتی جهان می دانند کیفیت در کاهش هزینه ها، بهبود محصولات و خدمات، استفاده مطلوب از زمان، کاهش ضایعات و رضایتمندی مشتریان خلاصه می شود که ضامن موفقیت آن طراحی سیستم ووجود کارکنان توانمند است. پس هدف سازمانها از اجرای فرآیند توانمندسازی ارتقای سطح کیفیت محصولات و سرعت ارائه خدمات است که نتیجه اش برآورد انتظارات، توقعات، رضایتمندی مشتری، سود بیشتر و افزایش سهم بازار است. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
کایزن واژه کایزن معنی اصلی واژه کایزن ساده و گویاست: کایزن یعنی بهبود مستمر، بهبود مستمری که تمامی افراد یعنی مدیران کارکنان و کارگران را در بر می گیرد: فلسفه کایزن براین اصل استوار است که شیوه زندگی انسان شامل زندگی شغلی، زندگی اجتماعی، و زندگی خانوادگی باید پیوسته و مداوم بهبود یابد . فرهنگ کایزن و تعامل آن در بین لایه ها و سازمانهای مختلف اجتماعی در ژاپن باعث شده است تا کارخانه به دانشگاه تبدیل شود و دانشگاه به کارخانه، کارگر از مدیر بیاموزد و مدیر از ایده های کارگر بهره مند گردد. پژوهشگر لباس کار بپوشد و به جای نشستن در برج عاج به صحنه تولید بیاید و فعالان صحنه های تولید به فکر و تدبیر در باب بهبود کار خویش بپردازند و به پژوهش روی آورند. پیام استراتژی کایزن در این جمله خلاصه می شود که حتی یک روز را نباید بدون ایجاد نوعی بهبود در یکی از بخشهای سازمان یا شرکت سپری نمود. پروفسور دمینگ چرخه دمینگ را که یکی از ابزارهای مهم کنترل کیفیت جهت بهبود مداوم محسوب می شود را در ژاپن ارائه نمود که به PDCA هم مشهور است (plan – Do – check – Act) به معنای طراحی – اقدام به پیاده سازی کنترل نتیجه به آنچه در طراحی پیش بینی کرده بودیم و در نهایت اقدام اصلاحی جهت رفع نواقصات و خطاها. این سیکل دوباره تکرار می شود و محصول همیشه بهبود می یابد. البته این چرخه در اصل حول یک استوانه رو به بالا حرکت می کند چرا که محصولی که یک دور این چرخه را طی کرده اینک از نظر کیفی در رتبه بالاتری قرار دارد و نواقصاتش رفع شده اند. انتظارات کایزنی: در پروژه های کایزنی، از تمامی کارکنان انتظار می رود که در فعالیت های بهبود مستمر نظیر : 1- حذف فعالیتهایی که ارزش افزوده ای ندارد . 2- کشف روشهای بهتر کاری. 3- حل مسائل محیط کار شرکت جوینده. کایزن یک تئوری ایستا نیست بلکه مفهومی است که تفکری عملیاتی و اجرایی را القاء می کند. مفهوم کایزن: استراتژی "کایزن" مهمترین مفهوم در مدیریت ژاپنی و رمز موفقیت رقابتی ایت کشور است. کایزن به معنای بهبود پیوسته و مداوم، توان با مشارکت همه افراد در یک شرکت یا سازمان (مدیریت ارشد، مدیران، کارگران) می باشد. کایزن وظیفه ای همگانی است. راز ادراک تفاوتهای موجود میان روشهای مدیریتی در ژاپن وغرب، کایزن است. کایزن و نظام تفکر روندگرا در ژاپن، در مقابل نوآوری و نظام تفکر نتیجه گرا، رشد جهشی غرب قرار دارد. در فضای رقابتی امروز، تأخیر در بکارگیری آخرین تکنولوژی ها، مستلزم پرداخت بهایی سنگین است. همچنانکه شرکتهای ژاپنی آهسته ولی محکم حرکت می کنند و سرنوشت محتوم آنها پیمودن راه پیشرفت و ترقی است. در سایر کشورها نیز شرکت های برجسته ای وجود دارند که هدفشان ایجاد استانداردهای جدید برای کیفیت تولیدات و خدمات است. این تفاوتها ناشی از اختلافات ملیت نیست بلکه منوط به اختلاف در روحیه و طرز تفکر است. کشورها هم اکنون با بکارگیری کایزن و نوآوری، با بیشترین نرخ رشد در راه توسعه صنعتی گام بر می دارند. کایزن و کنترل کیفیت جامع (فراگیر) (TQM) هدف کنترل کیفیت جامع، بهبود کارائی مدیریت در تمامی سطوح است. در راستای این هدف مباحث 9 گانه مورد توجه است که عبارتند از: 1- تضمین کیفیت 2- کاهش هزینه ها 3 - تحقق مقادیر تولید 4 - تحقق جدول زمانی تحویل 5 - ایمنی 6 - ساخت تولیدات جدید 7 - بهبود بهره وری 8 - مدیریت تدارکات 9- بازاریابی و فروش کایزن و مدیریت: مدیریت از دو عنصر اصلی تشکیل یافته است. نگهداری و بهبود نگهداری به فعالیت های تداوم بخش استانداردهای موجود در تکنولوژی، مدیریت و عملیات اطلاق می شود. بهبود نیز به تدابیری اطلاق می شود که برای بهبود این استانداردها بکار گرفته می شوند. کایزن و نوآوری : بهبود یعنی کایزن و نوآوری. هر شرکت و یا سازمانی برای بقا و پیشرفت و رشد خود بایستی هم از کایزن و هم از نوآوری استفاده کند. کایزن به اصطلاحات جزئی بعمل آمده در وضع موجود از طریق تلاشهای بی وقفه. و نوآوری به اصلاحات کلی بعمل آمده در وضع موجود از طریق سرمایه گذاری وسیع در تکنولوژی یا تجهیزات جدید اطلاق می شود. کایزن در برابر نوآوری: برای دستیابی به پیشرفت دو نگرش متفاوت وجود دارد: پیشرفت تدریجی (کایزن) و پیشرفت مبتنی بر جهش بزرگ (نوآوری) در مجموع شرکت های ژاپنی پیشرفت تدریجی را ترجیح می دهند و شرکتهای غربی به نوآوری اعتقاد دارند. کایزن همراه با نوآوری: یکی از ویژگیهای جالب کایزن، عدم نیاز قطعی آن به تکنولوژی پیچیده یا آخرین دستاوردهای تکنولوژیک است. برای تحقق کایزن "عقل سلیم" همه آن چیزی است که مورد نیاز می باشد. در مقابل نوآوری اغلب به تکنولوژی بسیار و سرمایه گذاری عظیم نیاز دارد. کایزن و QC (کنترل کیفیت): کایزن در کارگروهی بیانگر نگرش دائمی هسته های کنترل کیفیت و سایر فعالیتهای گروهی کوچک است که برای حل مسایل از ابزارهای آماری مختلف استفاده می کنند. این نگرش دائمی به اجرای کامل چرخه برنامه ریزی، اجرا، بررسی نتایج و عملیات نیاز دارد و مستلزم تلاش اعضای تیم در جهت تشخیص مسایل و هم در جهت شناخت علل و تحلیل آنها و نیز آزمایشات و ارائه راه حلهاست. این تلاش ها باید به تثبیت استانداردها و یا دستورالعمل های جدید منجر شوند نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
جهانی شدن جهانی شدن مقدمه : مفهوم جهانی شدن، پس از اینکه در دهه 1980 در رسانه های غربی ظاهر شد در سطح جهان گسترش یافت، دبیر کل سابق سازمان ملل متحد پطروس غالی، در دهه 1990 اعلام کرد : " تمامی جهان به عصر جهانی شدن وارد شده است." جیان گزمین طی نطقی در پانزدهمین کنگره حزب ملی کمونیست چنین (CPC) اعلام کرد : "ما باید در تقابل با روند جهانی شدن توسعه اقتصادی، علمی و فنی نقش فعالتری در جهان عهده دار شویم". کاربرد این اصطلاح بر می گردد به کتاب اول مارشال لک لوهان تحت عنوان جنگ و صلح در دهکده جهانی که تمدن را به سه دوره تقسیم می کند و جهان امروز به پیش به سوی تمدن شفاهی قدیم می داند. او گوشزد می کند ارتباط افراد جهان بسیار نزدیک و متقارن شده به گونه ای که ارتباط چهره به چهره عملا تحقق یافته است. سابقه جهانی شدن به زمانی می رسد که اولین جاده بزرگ ارتباطی و مبادلاتی میان و شرق و غرب کشیده شد و آن جاده ابریشم بود. پس از آن کشف تنگه ماژلان در سفر کریستف کلم این روند ادامه یافت و سرانجام اولین سفر به دور دنیا انجام شد. پس از ان ارتباطات گسترده تری در تجارت جهانی ( سفرهای مارکوپولو) انجام گرفت. و جهانی شدن همراه با روندهایی از این قبیل شکل گرفت. اساسی ترین روندها از دیدگاه آنتونی ماکفرو به ترتیب ب عبارتند از : رقابت قدرتهای بزرگ، نوآوری های تکنولوژیک، تولید و مبادله، تجدد و نوگرایی، همچنین از دیدگاه نظریه پردازان دیگر نیز روندهایی از این قبیل و بعضا متفاوت را مورد بحث و بررسی قرار داده اند. اما در مجموع آراء این نظریه پردازان جهانی شدن یک روند مستمر و مداوم است و بر حوزه ای بسیاری از قبیل، فرهنگ، سیاست، اقتصاد، ارتباطات ، شهرها، هنر و ... اثر گذار بوده است. این روند همراه با موافقان و مخالفانی همراه بوده است. تا جایی که برخی آن را آرمان شهری برای تمدن جدید و برخی آن را ایدولوژی فرهنگهای بیگانه می دانند. در این تحقیق ابتدا به معرفی و مفهوم جهانی شدن پرداخته و با پیشینه این پدیده و مطرح کردن آراء نظریه پردازان مختلف در این باب و ابزار دیدگاههای موافق و مخالف، بر حوزه هایی که این پدیده بر آنها تأثیر گذاشته است ارائه شده است. در قسمتهای بعدی پرسشهایی در زمینه ارتباطات جهانی، فرهنگ مختلط، مدیران و رهبران جهانی و آموزش آنها و چالشهایی که با آنها روبه رو هستند و ویژگیهایی مرکز آموزش مدیریت جهانی مطرح و مورد بررسی قرار گرفته اند. جهانی شدن یعنی چه ؟ جهانی شدن بی شک اصطلاح متداول دهه حاضر است. روزنامه نگاران، سیاستمداران، مدیران تجاری، دانشگاهیان و سایرین با به کار بردن این اصطلاح می خواهند نشان دهند که پدیده ای ژرف در حال وقوع است، جهان در حال تحول است و نظمی نو در عرضه اقتصاد، سیاست و فرهنگ جهانی ظهور می باید. اما به کارگیری این اصطلاح در موارد بسیار مختلف، توسط افراد متفاوت و برای اغراض گوناگون چندان فراوان است که تعیین موضو ع مورد بحث جهانی شدن، کار کردهای این اصطلاح و اثر اتش بر نظریه و سیاست را دشوار نموده است. (کلنروبست، 1997. ص 128 ). تعداد زیادی از صاحبنظران در امور جهانی، بیش از ده سال است که می گویند جهان به صورت یک دهکده جهانی در آمده است. فاصله های ارتباطاتی از میان برداشته شده، مرزهای ملی ناپدید گشته است و موانع عمده بر سر راه داد ستد از میان برداشته می شود. با پیدایش دهکده جهانی به راحتی نمی توان مشخص کرد که یک محصول یا کالا به کدام کشور تعلق دارد. شرکتهای چند ملیتی مثال بارز پدیده جهانی شدن میباشند که فعالیت خود را به سطح جهانی رسانیده اند و بسیاری از این شرکتها به صورت همزمان در دو یا چند شرکت فعالیت می کنند. (رابینز، 1377.ص 68). جهانی شدن پدیده ای است که بروز آن در عصر حاضر موجب تغییرات و تحولاتی در زمینه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در عرصه بین المللی شده و کشورهای بسیاری را به چالش رسانده است. بر خلاف آنچه عموما تصور می شود جهانی شدن پدیده ای صرفا اقتصادی نیست بلکه تمام جنبه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زندگی بشر امروز را در بر می گیرد. در واقع جهانی شدن پدیده ای است که بر اثر آن در تصمیم گیری ها و فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انسانها، نقش مرزهای جغرافیایی به حداقل کاهش می یابد. در این رهگذر منافع تک تک مردم و کشورها بیش از پیش در منافع تمام م مردم و تمام کشورهای جهان در هم تنیده خواهد شد. در دنیای جهانی شده، واژه ملی جای خود را به واژه بین المللی خواهد داد لذا در عصر حاضر که به قول اولین تافلر اصل دانایی است نه تنها کالا، خدمات و سرمایه بین الملل مختلف دنیا به آسانی به گردش در می آید بلکه افکار و دانش بشری نیز بی حد و مرز تراز گذشته مبادله می شود. در واقع جهانی شدن محیط یگانه ای را برای کلیه کشورهای جهان به وجود می آورد که در آن پیوندهای بین المللی به حداکثر خواهد رسید. در این محیط یگانه، قوانین جهان شمول است و جامعه جهانی باید از آن تبعیت کند. (صداقت، 1379. ص 11) جهانی شدن پدیده ای است که بر اثر وقوع آن نقش مرزهای جغرافیایی کاهش یافته و با بروز این پدیده امروزه دیگر استفاده از پسوند "ملی " برای چیزهایی نظیر سرمایه، عنوان محصولات و اوراق بها دار تا حد زیادی معنی خود را از دست داده است، اقتصاد های جهان چنان به هم گره خورده اند که بروز یک بحران حتی در کشوری کوچک به سرعت دامنگیر سایر کشورهای جهان می شود، قوانین و مقررات ملی رفته رفته جای خود را به قوانین و مقررات بین المللی می دهند و به صورتی که سازمانهای بین المللی عهده دار بسیاری از وظایف سازمانهای ملی در کشورها خواهند شد در این شرایط دولتها نیز نمی توانند فارغ از قوانین بین المللی قانون وضع کنند. در حقیقت می توان گفت با بروز این پدید، از قدرت سازمانهای ملی کاسته و بر توان سازمانهای بین المللی افزوده می شود. فرانسیس فوکویاما در عبارتی کلی تر می گوید جهانی شدن اثر گسترده ای بر ارتباط مردم هر کشور با دولت خود خواهد داشت. همچنین چمپی و نوریا می گویند : اگر تنها یک سرانجام غیر قابل قرار وجود داشته باشد این است که همه شرکتها و سازمانها از جمله دولت ناچارند خود را از نو، تعریف کنند. (سید نورانی، 1379. ص 16 ) دریافتهای متنوعی از مفهوم جهانی شدن وجود دارد موارد کاربرد این مفهوم و ارزیابی فرآیندهایی هم که در غالب این مفهوم توصیف می شود، بسیار متنوع می شود. جهانی شدن نزد عده ای مستلزم غربی شدن جهانی است. (لاتوچ، 1996) ، حال آنکه برخی دیگر آنرا پوششی برای سلطه سرمایه داری می دانند. (فرگوسن، 1992 )، و از نگاه برخی جهانی شدن با مدرنیته یکسان است . (گیونز ، 1990 و بک ، 1992 ) ، در حالی که دیگران مدعی اند، عصر جهانی پس از عصر مدرن آمده و به طور مشخص از آن متمایز است. (آلبرو ، 1996 ) . شماری از نظریه پردازان نیز می گویند، اکنون در عصری جهانی به سر می بریم که جهانی شدن مفهوم شاخص آن است . ( آکسفورد ، 1995 و آلبرو 1996 ، ) . در حالی که عده ای در مقابل دعوی تازگی و مرکزیت مفهوم جهانی شدن را اغراق آمیز می دانند. (تامسون و هایرست ، 1996 ) . اصطلاح جهانی شدن حکایت از آن دارد که جهانی شدن بخشی از فرآیند بازسازی و باز اندیشی مجدد و بنیادین در سیاست و نظریه اجتماعی معاصر است. جهانی شدن بخشی از "گذار بزرگ " (پرلیانی ، 1957 ) می باشد. جهانی شدن محور بحثهایی را تشکیل می دهد که نشانگر گسستی بنیادین با گذشته اند . و حول ویژگیها و تحولات عصر حاضر است . (مباحثی از قبیل پست مدرنیسم و پست فرودیسم و سایر پستها ) . جهانی شدن هم با نظریات مدرن و هم پست مدرن قابل تشریح است ، زیرا ما اکنون در دوره فطرت میان دوران مدرن که در حال سپری شدن است و دوران پست مدرن که در حال شکل گیری است به سر می بریم. ( بست ولکنر ، 1997) ... (لکنر ، 1997 . ص 128 ). عبدالمحمد علی (1379 ) معتقد است که جهانی شدن در حال حاضر با شیوه و الگوی آمریکایی که الگوی مسلط است، همخوانی دارد و همین نکته است که نگرانی و ترس برخی از کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و نیز کشورهای آسیایی را از جهانی شدن به معنای کنونی برانگیخته است. از دید ایالات متحده آمریکا – با قدرت نظامی و اقتصادی و نیز قدرت ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته ای که دارد – کشوری است که توان تسلط بر جهان و تحمیل الگوی خود بر سایر کشورهای جهان را دارد و از آن جهت که کشور آمریکا پایگاه نظام سرمایه داری جهانی است ، بنابراین جهانی شدن در مفهوم عام آن همان سرمایه داری و در مفهوم خاص آمریکا شدن جهان است . ( عبدالحمید علی ، 1379. ص 154 ) جهانی شدن از کجا شروع شد ؟ کابربرد اصطلاح جهانی شدن به دو کتاب منتشر شده در سال 1970 بر می گردد. کتاب اول نوشته مارشال مک لوهان تحت عنوان جنگ و صلح در دهکده جهانی می باشد. در این کتاب مک لوهان تمدن را به سه دوره تقسیم می کند : 1- تمدن شفاهی 2- تمدن مکتوب ( با اختراع ماشین چاپ آغاز می شود ) 3- تمدن الکترونیک ( با اختراع رادیو توسط مارکسنی آغاز می شود. ) مک لوهان بر این باور است که جهان امروز به سوی دهکده قدیم ( تمدن شفاهی ) پیش می رود . زیرا زمینه ارتباط افراد به صورت چهره به چهره بیشتر فراهم گردیده و فرهنگ شفاهی توسط رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت و ... گسترش یافته است. مک لوهان گوشزد می کند که ارتباط افراد جهان با هم بسیار نزدیک و متقارن شده است، به گونه ای ارتباط چهره به چهره عملا" تحقق یافته است . کتاب دوم نوشته بزجی نسکی مسئول شورای امنیت ملی ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر بود. اکنون با پایان گرفتن دومین هزاره مسیحی با توجه به وقایع با اهمیت تاریخی که در گسترده زندگی رخ داده است ظهور " دهکده جهانی" مورد نظر مک لوهان ، که در دهه شصت تنها رویایی آرمان شهری به نظر می رسید، امروز در پهنای انقلاب عظیم تکنولوژی، در شرف تحقق است. با رنگ باختن مرزها، جوامع به سمت ملحق شدن به نوعی جامعه شبکیه ای پیش می روند روند تحولات در قرن بیستم در دهه 1970 میلادی وارد مرحله جدیدی شد و در اواسط دهه 1980 تقریبا" در تمامی زمینه ها نشان خود را بر جای گذاشت و در دهه 1980 برای رجوع به این دگرگونیها مفاهیمی چون جامعه فرصنعتی و فرا مدرن به کار می رفت، اما در دهه 1990 میلادی مفهوم جهانی شدن رایج گردید و به مفهوم مسلط در دوران معاصر تبدیل شد. در ظاهر امر جهانی شدن یعنی ره سپردن تمامی جوامع به سوی جهانی وحدت یافته که در ان همه چیز در سطح جهانی نگریسته می شود. اما در واقعیت، جهانی شدن به معنای آزادی مطلق کسب و کار ، برداشته شدن تمامی موانع جریان یافتن سهل و ساده ، سرمایه و نفوذ آن در تمامی عرصه ها و حرکت روان اطلاعات امور مالیه، خدمات و بالاخره تداخل فرهنگی آن هم به سوی یکسان شدگی و یکدستی، و البته تمامی این امور در مقیاسی جهانی رخ می دهد. البته برخی پارافراتر گذاشته و از حکومت واحد جهانی و پول واحد در سراسر جهان یاد می کنند. در سال هزار نهصد و هشتاد و دو در کتابی تحت عنوان روند های کلان نویسندگان کتاب به توصیف و تشریح روندهایی پرداخته اند که در طی دهه بعدی به ظهور می رسیدند . این روندهای عمده عبارت بودند از گذار از ( دنیای 2000) : 1- جامعه صنعتی / جامعه اطلاعاتی 2- تکنولوژی پر صلابت / تکنولوژی بسیار ظریف و برتر 3- اقتصاد ملی/ اقتصاد جهانی 4- کوتاه مدت/ دراز مدت 5- مرکزیت / مرکزیت زدایی 6- یاری نهادین/ خود یاری 7- دمکراسی مبتنی بر اصل نمایندگی/ دمکراسی مبتنی بر اصل مشارکت 8- سلسله مراتب/ شبکه رسانی 9- شمال/ جنوب 10- یا این / یا آن به گزینه های چندگانه این دگرگونیها هنوز ادامه دارند . برای دیرینه شناسی جهانی شدن می توان به کشاکش تاریخ طولانی بشر ، که وابستگی متقابل و همکاری، شعاری پر طرفدار بوده است اشاره کرد. از کلام ادیان آسمانی و پیامبران، گرایش به همگونی و اتحاد جوامع بر می آید . همچنین بزرگان اندیشمندی چون مارکوس ، اورلیوس ، انیشتین ، شاعرانی چون هومر ، فردوسی ، تاگور ، اقبال و پاوند و سیاستمدارانی مثل هوشی مینه ، ویلی برانت ، جواهر لعل نهرو ، اولاف پالمه و ... . این مهم به نوعی مورد توجه واقع شده است . از بررسی آرای اندیشمندان در دوران باستان آشکار می شود که مباحثه ای دائمی میان طرفداران نظریه ای که معتقد به یک فرهنگ و سیاست جهان شمول بوده و اردوی مقابلی که بنا به دلایلی خواهان ایجاد یک " دولت –ملت " کوچک بود اند و نوعی دیوار دفعالی در برابر رسوخ دیگر اقوام و تمندنها کشیده اند، جریان داشته است. در یونان باستان این نگرش وجود داشت که ایجاد یک نظم سیاسی، حتی به گستردگی یک دولت ملی نو ، با زندگی یکسره انسانی ناسازگار و متباین است . یونانیان آن زمان عموما" در این گرایش شریک بوده اند که انسان به اقتضای سرشت سیاسی اش، فقط در کشور های کوچک می تواند زندگی کند. کسی که در کشوری بزرگ زندگی می کند و از یک مرکز حکومتی بزرگ بر او حکم رانده می شود به جای شهروند به واقع یک برده است. هر چند به ارسطو انسانها با ماهیتی کلی به هم مرتبط اند اما فقط دولتی با قلمرو کوچک، یعنی دولت-شهر باعث تحقق این ماهیت و یگانگی نهفته در آن خواهد شد. این آرمان یعنی پیوستگی یک فلمرو کوچک، با حق و امکان مشارکت مستقیم توده ها در اداره کردن امور، در طول ادوار بعدی نیز مطرح شده است. مثلا" ، ژان ژاک روسو ضمن دفاع از معیارهای اساسی دمکراسی باستان، از کشورهای کوچکی که شهروندانشان پیوسته یکدیگر را در مجمعی واحد ملاقات می کنند، سخن می گوید :( همه افراد یکدیگر را بشناسند، کوچکترین حرکت شرورانه یا کوچکترین عمل فضیلت آمیز از دیده عموم پنهان نماند، در جایی که عادت شیرین دیدن و شناختن یکدیگر عشق به میهن را یدل به عشق به هم میهنان کند و عشق به میهن دیگر عشق به خاک نباشد.) لذا از زمان رسو، برخی از متفکران آرمان گرا گمان گرده اند که تنها با متلاشی کردن کشورهای بزرگ و تشکیلات گسترده دنیای نو می توان جوامع را به سوی رستگاری سوق داد. پس دولت واحد جهانی با فرهنگ همگون برای کل بشریت می تواند فاجعه بیافریند. اما، از سوی دیگر، آرمانگرایی آنقدر که الهام بخش این دیدگاه بود که همه انسانها می توانندهویت مشترک انسانی خود را در جامعه مشترک المنافع جهانی تحقق بخشند، الهام بخش ایده مشارکت روزانه ورود و در امور شهروندی نبود. این نظریه، هر چند از اهد باستان جلوه هایی داشته اما به طور جدی از سوی رواقیون رشد و توسعه یافته است. ( در بینش رواقی، پدیده دولت- شهر جای خود را به جهان شهر ( Cosmo polis) داد، چون نظم جهانی را می توان با عقل دریافت. پس در این رویکرد ایده مارکوس اورلیوس رواقی وجود دارد که می گفت: [ ما همه شهروندان شهر جهانی هستیم تا در اینجا، در برابر نگرش ارسطو، اصل ماهیت مشترک انسانی، که وحدت بخش انسانهاست، به آرمان جامعه جهانی انسانی ارتقاء می یابد. با این معیار بینش رواقی، چنان اهمیت می یابد که بسیاری از شخصیتهای برجسته تاریخ فلسفه غرب به آن تن در می دهند. ] (تیندر ، 1374، ص 40 ) در طول قرون وسطی، ارباب کلیسا، بیش از اسلاف رواقی خود، حامی ایده جهانگرایی بوده اند، به عقیده حاملان تئولوژی کلیسا، انسانها تنها از طریق قانون فطری و نظم سیاسی بلکه به واسطه گنهکار بودن همگان و حبوط اولیه برای کسب رحمت خدا نیاز به یگانگی در کل واحد دارند. در هر حال آرمان رمی صلح جهانی و آرمان مسیحی ایمان جهانی، در قرن بیستم چون از روهایی بزرگ در کشاکش با هم پیش رفتند در یک سمت، ایده های رومی و مسیحی در سازمانهای بین المللی و حقوق بین الملل رسوخ یافت، و از دیگر سو فلسفه مارکس با قرائتی دنیوی از مذهب مسیحی، از قرن نوزدهم پیش قراول نگرش جهانگرایی شد. شعار کارگران جهان متحد شوید در فلسفه مارکسیستی، به این معنی بود که ملتها به وسیله تشکیلات طبقاتی تحمیلی از حرکت و پویایی بازمانده اند، اما در نهایت، خودآگاهی این طبقه اتحاد فراگیر را که در شعار مذکور آمده، میسر خواهد ساخت. به هر حال در نتیجه قرائت های دیگر یا شاید کمال تقدیری بودن فلسفه مذکور، یعنی در نتیجه حق خود انگاری، این فلسفه نه تنها باعث تجاوز به حقوق دیگر ملتها شد بلکه خود نیز راه به جایی نبرد. این تجربه که با انقلاب اکتبر 1917 شدت گرفته بود در دهه 90 از بین رفت. در نیمه اول قرن، در کنار کمونیسم یک رغیب جدی از جناح سرمایه داری به نام فانیسیم، که هم مقابل لیبرالیسم غربی قرن نوزده بود و هم کمونیسم، شعار جهانگرایی سر داد. با از بین رفتن این رغیب در پایان جنگ جهانی دوم، عرصه برای قدرت نمایی دو ابر قدرت شرق و غرب مهیا شد. پس از نیمه دوم قرن بیستم، انقلاب ایران با شعار جهانی به پیروزی رسید و به رغیب جدی دو ایدتولوژی مادی تبدیل شد. همسو با تحولات رخ داده، و نیز پیشرفتهای چشم گیر در زمینه نزدیکی کشورها به همدگیر، جهانی شدن مجددا" با ایده جامعه مدنی جهانی خود را مطرح کرده است و بشر امروزی متکی بر یک فرهنگ غنی مشترک در صدد است تا راههای تازه با هم بودن را تجربه کند . به گفته تافلر جهان به سوی تمدن جدید می رود و تصمیم گیرند ه درباره سیاست جهانی تنها دولتهای ملی به معنای کلاسیک نیستند. (تافلر، 1375 ، ص 691). با توجه با مطالب مذکور مفهوم نظم جهانی، یک مفهوم جدید نیست بلکه این واژه] بعد از جنگ جهانی دوم مد روز شده است . با ظهور میکائیل گورباچف رهبر اصطلاح طلب شوروی سابق که همگان را برای تغییر ساختار جهانی، بازوبند تفکر جهانی داشتن، صلح برای همه، همکاری برادرها و پایان دادن به جنگ سرد فراخواند مفهوم نظم نوین جهانی دوباره بروز کرد ( صدیق، 1992) . و این، سیستمی از امنیت جمعی جهانی است که به موجب آن دولتها و مردم می توانند صرف نظر از ایدئولوژی، در کنار هم به طور صلح آمیز زندگی کنند. (ترازمند، 1994) و یکدیگر را بردار خود بدانند و منافع امنیت جمعی را حفظ کنند (صدقی، 1992) با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مفهوم نظم نوین جهانی معنی متفاوتی پیدا کرده و در نتیجه مبهم شده است. (فرازمند، 1379 ، ص 46) هنگامی که اولین جاده تجاری گسترده جهان معین را به اروپا متصل کرد و قلمرو ارتباطی و معادلاتی میان کشورها و شهرها در حول و حوش خود پدید آورد . اولین علامت جهانی شدن نیز پدیدار شد. جاده ابریشم سرآغاز حرکتی در جهانی شدن بود که از یک مکانیزم مبادلاتی تجاری متنی بر مواد خام شروع و به مکانیزم پیچیده از سه نیروی پژوهش، تولید و تجارت انجامید. از جریانی ناتوان در ایجاد تقاضای مؤثر جدید و امروزه به جریانی از زایش مدام تقاضا و کوشش برای تنظیم سرعتهای توسعه نا فرجام ادامه یافته است. در حقیقت جهانی شدن بیش از هر چیز متأثر از نیرویی است که ما نامش را زایش تقاضا مؤثر می نامیم، از انقلاب صنعتی به بعد بود که برای اولین بار تولید صنعتی تولید دستی را به چالش گرفت و با نشان دادن قدرت بهینه سازی قوی در خود توانست هزینه های تولیدی را کاهش و با سرعت اندکی متنوع کیفی را پدید آورد. برخی جهانی شدن را فرآیندی می دانند که استمرار تجربه مدرنیته منسوب می شود. تحولات و پیشرفتهایی که در طی قرن گذشته درعرصه اندیشه و فن آوری حال شد، به همراه گسترش نظامهای ارتباطی و روش آزمون و خطا در عرصه به کارگیری نظامهای اقتصادی، زمینه را برای طرح و پذیرش این ایده فراهم آورد که سرنوشتی محتوم زندگی همه جوامع را رقم خواهد شد. در این فرآیند، پیچیدگی، انتزاع و سرشت انعطاف پذیر مدرنیته، مزرهای ملی را نیز در می نوردد و به صورت پدیده ای در مقیاس جهانی در می آید. افزون بر همه اینها، مضامین و ازرشهای همراه با جامعه مدرن، پست مدرن و پسا صنعتی، به گونه یک فرهنگ جهانی در حال ظهور در آمده اند. (مجتهد زاده، 1379، ص 339) از جهانی شدن چه تعاریفی به عمل آمده است. واژه جهانی شدن از جمله مفاهیمی است که اتفاق نظر در مورد تعریف آن کمتر وجود داشته است شاید جوان بودن، این وهم و داشتن پیشینه ای کمتر از بیست سال در محافل علمی، دلیل اصلی دشوار بودن تعریف واژه جهانی شدن باشد. ( ریاضی، 1379، ص 17) عبدالحمید علی (1379). چند تعریف از جهانی شدن که عبارتند از : 1- جهانی شدن در مفهوم عام آن عبارت است از درهم ادغام شدن بازارهای جهان در زمینه های تجارت و سرمایه گذاری مستقیم و جابه جایی انتقال سرمایه نیروی کار و فرهنگ در چارچوب سرمایه داری و آزادی بازار که منجر به شکافته شدن مرزهای اصلی و کاسته شدن از حاکمیت دولت خواهد شد. عنصر اصلی و اساسی در این پدیده، شرکتهای بزرگ چند ملیتی و فراملی هستند. 2- جهانی شدن از پیامدهای سردرآوردن دولتهای نیرومند ملی و عالی ترین مرحله روابط سلطه گری سلطه پذیری امپریالیستی است . جهانی شدن اوج پیروزی سرمایه داری جهانی در عالم است و از بطن دولت ملی که به تولید خود در درون و بیرون مرزهایش یکسان ادامه می دهند، زاده شده است. 3- تعریف جهانی شدن به اختصار عبارت است از رقابت بی قیدو شرح در سطح جهان، رقابتی برای کشورهای غنی در آمدی بیشتر و برای کشورهای فقیر، فقر بیشتری می آورد. 4- عصر جهانی شدن عصر تحول عمیق سرمایه داری برای همه انسانها است که در سایه چیرگی و رهبری کشورهای مرکز و نیز در سایه حاکمیت نظام جهانی مبادله نامتوازن و ناهمگون صورت می پذیرد. مارتین آلبرو جهانی شدن را به فرآیند هایی که بر اساس آن همه مردم جهان در جامعه ای واحد دو فارگیر به هم می پیوندند، تعریف می کنند. نوئل ریشر، جهانی شدن را شکل گیری شبکه ای می داند که در چارچوب آن اجتماعاتی که پیش از آن در کره خاکی دور افتاده و منزوی بوده اند، بر پایه وابستگی متقابل و وحدت جهانی ادغام می شود. (همان، ص 92). داگلاس کلنر، معتقد است جهانی شدن حکایت از آن دارد که بخشی از فرآیند بازسازی و باز اندیشی در سیاست و نظریه اجتماعی معاصر است. دراکسفورد، جهانی شدن با تغییر دادن تجربه فضا و زمان و فشرده ساختن آن به نسبی شدن هویت های وابسته به محل یا سنتهای فرهنگی مستقل تعریف شده است. مالکوم ترارز (1379) معتقد است " جهانی شدن فرآیندی است اجتماعی که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است، از بین می رود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه می شوند. روندهای جهانی شدن به چه شکلی پدید آمده اند؟ 1- اهمیت شرکتها در نظام جهانی بیش از اهمیت دولتها شده است، به عبارت دیگر، دولتهای ملی حای خود را به کمپانی های بزرگ چند ملیتی داده اند، و کشورهای مختلف جهان با کمپانی های بزرگ خود مشخص می شود. 2- به هم پیوستگی بازارهای مالی و بورس جهانی، این گستردگی آنقدر سریع بوده که در سالهای اخیر روزانه میلیاردها دلار در بازار جهانی ردو بدل می شود. 3- گسترش ارتباطات ماهواره ای و شبکه ای کامپیوتری و به دنبال آن گسترش داد وستدهای فرهنگی در سطح جهان است. لذا گروهی جهانی شدن را از کانال ارتباطات و دادو ستدهای فرهنگی می نگرند. 4- گسترش شبکه حمل و نقل بین المللی و کاهش شدید هزینه های مربوط به این مسئله است که فرآیند جهانی شدن را تسهیل کرده است و موجب شده است دنیا به سطح وحدت حرکت کند. 5- روند پنجم در فرآیند جهانی شدن تقسیم کار گسترده است. این ویژگی که به عنوان تولید انبوه در دوران پست مدرن نیز یاد می شود وضعیت خاصی را بر گستره اقتصاد جهانی حاکم می کند که ویژگیهای عمده دوران آن از این قرار است: الف – جریان سرمایه گذاری، تمامی مرزهای ملی را پشت سر می گذارد. ب- سرمایه گذاران در بسیاری از موارد استقرار یا ایجاد و یا انتقال کارخانه در خارج از قلمرو ملی خود و ابر محدوده ملی کشورشان ترجیح می دهند. ج- در سرمایه گذاری ها، بازارهای منطقه ای و جهانی شدن بیش از بازار مصرف محلی مورد توجه قرار می گیرد. د – منابع مالی و پول جهانی با شتاب شگفت آوری از قاره ای به قاره دیگر جابه جا می شود به طوری که از پول جهانی به عنوان پول بی مکان نام برده می شود. این روندها هنوز ادامه دارند نقطه در قرن بیست و یکم مهمترین روندهایی که پذیرای ما شده اند و بیشترین تأثیرات را بر زندگی وارد کرده است عبارت است از : 1- اقتصادی جهانی در دهه 1990 2- نوزائی در عرصه هنرها 3- ظهور و گسترش سوسیالیست مبتنی بر بازار آزاد 4- گسترش خصوصی سازی در حوزه دولتهای متولی رفاه اجتماعی 5- رواج شیوه های زندگی جهانی و بالندگی فرهنگهای ملی 6- راه یابی بیشتر زنان به سطوح رهبری 7- عصر زیست شناسی 8- تحرکات مذهبی 9- پیروزی فردیت و اصالت فرد 10- از یک دیدگاه دیگر برخی از صاحبنظران بر این اعتقاد هستند که عوامل مؤثر جهانی توسعه کشورهای حاشیه اقیانوس آرام شدن سه عامل مهم و اساسی یعنی دانایی، تکنولوژی اطلاعات ، جایگزینی مواد مصنوعی به جای مواد طبیعی است. جهانی شدن بر چه حوزه هایی تاثیز گزار بوده است؟ جهانی شدن فرهنگ از موضوعات مهمي که در جريان جهاني شدن مطرح ميشود، موضوع مهم فرهنگهاي منطقه اي است. اقتصاد سياسي واژگون مبتني بر مصرف کالا و خدمات مدرن در مقابل مبادله مواد خام، جنس خاصي از فرهنگ را به وجود مي آورد که آن را فرهنگ شبه مدرن ميناميم. در فرهنگ شبه مدرن حضور خلاق فرد تبديل به حضوري منفعل ميشود. به عبارت ديگر در حالي که که ساختارهاي ظاهري زندگي مردم مدرن ميشود، عناصر اصلي ذهني لازم براي تبديل ابژه ها به سوژه هاي عقلايي پديد نمي آيند. بسياري از ابژه ها کماکان به صورت سوژه هاي سنتي – اخلاقي ظهور ميکنند. به همين دليل انسان ايراني اسير شبه مدرنيته، در تقابل با ماشين، اين ابژه ها را به صورت تراژيک تبديل ميکند. نگاه کنيد او چگونه در هنگام تصادف دو يا چند اتومبيل، توجهش آنچنان جلب مي شود که راه بند ميآيد، ببينيد در هنگام تصاحب يک اتومبيل اولين کاري که ميکند قرباني کردن است. اين قرباني خود نمادي ازسوژه اي است که به شدت تراژيک و اخلاقي شده است و در عين حال در چنبرهُ تقديري غير قابل نفوذ گرفتار آمده است. به راستي در چنين حالي چگونه ميتوان يک ميدان درون زاي فرهنگ به وجود آورد؟ جريان جهاني شدن هميشه با فرهنگ نو به صورت يک نيروي متغير هويت زا نگاه ميکند. به عبارت بهتر مدل اصلي و مهم براي توسعه از ديدگاه جهاني شدن، معطوف به اين اصل مهم است که توسعه ذاتاً تکثير زاست. ضمن آنکه مدام ميتوان بر توان ارتباطي اين جريانهاي درون زا افزود. پس آن دسته از کشورهايي مي توانند در جريان جهاني شدن قرار گيرند که بتوانند ضمن تحقق، جرياني از درون زايي مولد که خود حوزه اي مستقل و هويت زا از نقطه نظر فرهنگي مي آفرينند، توان ارتباط و مبادله بالايي با محيط هايي ديگر از خود بروز دهند. به عبارت ديگر جريان توسعه از نقطه نظر فرهنگي در جهاني شدن جرياني است از زايش هويتي زايا و مستقل با توان ارتباط و مبادله اي رو به توسعه بيشتر و تکثر گرايي گسترده تر. ظهور فرهنگي جهاني از ويژگيهاي برجسته جهاني شدن معاصر است. همزمان با گسرش شگرف سرمايه داري و سازمانهاي سياسي فراملي، فرهنگي جهاني در نتيجه توسعه تکنولوژيهاي ارتباطات کامپيوتر و نيز جامعه اي مصرفي با چشم اندازهاي توليدي و خدماتي خاص خود در حال ظهور است از سويي قالب هاي فراملي طراحي و معماري و طيف وسيعي از فراورده هاي فرهنگي فراملي مي روند تا بخشي از يک فرهنگ جهاني نو را شکل بخشند. فرهنگ جهاني متخصص بسط و گسترش تکنولوژي رسانه ها و در حقيقت تحقق روياي دهکده جهاني مارشال مک لوهان است، رسانه هايي که مردم سراسر دنيا را از رويدادهاي مهم سياسي، ورزشي و برنامه هاي زيست محيطي و تبليغاتي ( که بي امان نوسازي سرمايه دارانه را تبليغ مي کند) آگاه مي سازند. شمار افرادي که وارد شبکه هاي جهاني کامپيوتر مي شوند، روز به روز در حال ازدياد است. شبکه هايي که افکار، اطلاعات و تصاوير را به طور آني در سرتاسر جهان به گردش در آ ورده و مرزهاي زماني و مکاني را در نورديده اند. (Gates، 1995) . فرهنگ جهاني متضمن ارتقاء شيوه زندگي، مصرف، توليدات و افزايش همساني هاست. شرکتهاي بزرگ فرامي با ابزار تبليغات مي کوشند در بازارهاي محلي رخنه کنند، محصولات خود را به فروش برسانند و برمقاومتهاي محلي فائق آيند. گسترش سيستمهاي خصوصي ماهواره هاي و کابلي، فرهنگي تجاري را در سراسر دنيا حاکم ساخته است. اکنون فرهنگهاي محلي و ملي که خود زماني از عوامل بازدارنده نيروهاي جهاني بودند از سنن، هويتها و شيوه هاي زندگي افزاد و گروه هاي خاص دفاع مي کردند، با تعريفي جديد از خود فرهنگ مواجه شده اند. فرهنگ همان عامل ويژه کننده و محلي سازي است که مردم و جوامع مختلف دنيا را از يکديگر متمايز ساخته است. فرهنگ غالبهايي محلي از هويتها، اعمال و شيوه هاي زندگي را پديد آورده است. اينها همچون سدي در برابر هويت ها، انديشه ها و اشکال زندگي بيگانه و غير بومي عمل مي کنند. امروزه فرهنگ به حوزه اي بسيار پيچيده و بحث آفرين تبديل شده است، زيرا زماني که فرهنگهاي جهاني در درون فرهنگهاي محلي رخنه کنند، پيکر بندي هاي جديدي ظهور مي يابد که هر دو قطب (جهاني و محلي) را در هم ترکيب مي کند و نيروهاي متضاد استعمارگري و مقاومت، همگون سازي و اشکال و هويتهاي دو رگه و جديد محلي پديد مي آيد. امروزه مباحث جديدي در خصوص خيزش ملت گرايي، بنيادگرايي و برخورد فرهنگي مطرح شده است. (Huntington، 1996) جاي تعجب است که مارکسيسم و ليبراليسم کلاسيک و نظريه نوسازي جايگاه فرهنگ و اشکال محلي همکاري اجتماعي را نا چيزي انگاشتند در حالي که گمان مي کردند پيشرفت اجتناب ناپذير سياست، فنآوري و اقتصاد مدرن به سادگي همه فرهنگها و جوامع را همگون خواهد ساخت. و به يک فرهنگ جهاني شکل خواهد بخشيد فرض بر اين بود که سرمايه داري و بازار جهاني آن و کمونيسم و نظام اقتصادي و اجتماعي بين المللي و فرهنگ سياسي آن قادرند تفاوت هاي فرهنگي، اختصاصات منطقه اي، ملت گرايي و سنت گرايي را از ميان بردارند. در نتيجه، مارکسيسم و ليبراليسم کلاسيک هر دو پيش بيني مي کردند که جهاني شدن سرنوشت محتوم دنياست: بازار در ائدوئولوژي هاي سرمايه داري برآن بود تا فرهنگي جهاني در دنيا پديد اورد حال آنکه پرولويتار يا در مارکسيسم قصد داشت کمونيسمي در در دنيا بنيادگذارد که ملت گرايي را برچيند و يک بين الملل کمونيستي فارق از جنگ و استثمار پي ريزد. از منظور اين دو، مرزهاي ملي به تدريج اهميت خود را از دست مي دادند و در نتيجه دولت ملي و ملت گرايي چندان دوام نمي آورد. مدلهاي مارکسيستي و ليبرال از درک اين مسئله ناتوان بودند که چگونه ممکن است نژاد، قوميت و احساس ملي با طبقه برخورد کنند و از ميان کشمکشهاي سياسي و محلي با دلايل پيچيده پديد آيند. از اواخر دهه 1980 تا کنون جهان شاهد خيزش دوباره ملت گرايي، سنت گرايي و بنيادگراي ديني در کنار روند رو به رشد جهاني شدن بوده است. طغيان اختلاف ديني، فرهنگي و منطقه اي در شوروي و يوگسلاوي سابق و نيز منازعات خونين قبيله ها در آفريقا و و ساير مناطق دنيا حکايت از ان دارد که جهاني شدن و همگون شدن چندان که طرفدارانش اميد و منتقدانش هراس داشتند عميق و ريشه دار نبوده است از اين رو فرهنگ سرچشمه اي جديد و بعدي معم در منازعه بين محلي و جهاني به شمار مي رود . براي نمونه، فرهنگهاي محلي به کشمکشهاي ميان صربها، مسلمانان و کروواتها ، ارمني ها و آذربايجاني ها ... دامن زده اند. بنابراين هم فرهنگ و هم ملت گرايي پايدارتر، ريشه دارتر، بنيادي تر از آنچيزي از کار درآمده اند که انتظار مي رفت در دنيايي که جهاني شده اش انگاشته ايم، منازعات ميان امور محلي و امور جهاني و نيز فرهنگهاي مختلف ملي با يکديگر همچنان ادامه دارد. جهاني شدن بيشترين ظهور و بروز را در قلمرو فرهنگ دارد. سيستمهاي اطلاعاتي و رسانه اي و فرهنگ مصرفي سرمايه داري توليدات ، انگاره ها و انديشه ها را در سراسر دنيا به گردش در مي آورد. شبکه هاي جهاني توزيع فرهنگي و رويدادهايي که گرايشي هستند از قبيل فيلمهاي هاليوود و پديده هاي فرهنگي ديگر مثل "مدنا" موسيقي رپ و فيلمهاي جهاني ... نوعي "مردم جهاني" را بوجود آورده است. با وجود اين، خرده فرهنگهاي مقاومت نيز به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافته اند که مي کوشند که از قالبهاي خاص فرهنگي و اجتماعي در برابر جهاني شدن و همگون شدن محافظت کنند. با استفاده از گزارش 1995 يونسکو در مورد فرهنگ و توسعه تحت عنوان تنوع خلاق ما، مي توان به سه موردي که وقتي مردم از فرهنگ حرف مي زنند اشاره کرد: يک: يکي اينکه مردم دائما" درباره از دست دادن ارزشها و هويت فرهنگي ابزار نگراني مي کنند، شکوه مشابهي که شينده مي شود : زندگي امروزي دارد هويت و معني را مختل مي کند. براي نمونه " موالد" اقتصاد دان کنيايي خواهان استعمار زدايي ذهن آفريقايي و هويت فرهنگي مستقل از غرب است. دو: مورد دوم و بحثهاي مربوطه به توسعه اقتصادي است و فرهنگ در آنها به ميدان مي آيد. فرهنگ بر مجموعه اولويتهاي جايگزين بازار، بر اولويتهاي انساني يا الهام بخش و يا اهميت دادن به ديگران تأکيد مي ورزد . امروز اولين مرتبه نيست که اقتصادهاي بازار شکل زندگي اجتماعي را شديدا" دگرگون کرده اند. در قرن نوزدهم همين اتفاق در ايالات متحده و انگلستان افتاد. پوليماني اين را تحول بزرگ خوانده است. در اين مورد که در حرکت به سوي اقتصاد مطلق و جهاني سازي، چه ارزشهاي فرهنگي را از دست مي رود. سه: مورد سوم که فرهنگ در بحثهاي ان معمولا" مطرح مي شود، درگيري هاي قومي است. اينگونه درگيري ها، مثلا" بين هوتوها و توتسي ها ( در رواندا)، بين صرب ها و بوسنیايي ها ( در بالکان) ، بين مسلمين و هندوها (درهند) و بين تاميل ها و سينهالی ها در (سري لانکا) همگي داراي ريشه در اختلافات فرهنگي ديرينه تلقي مي شوند. امروزه فرهنگ به راهي براي توضيح دادن ( حتي توجيه کردن) خشونت و درگيري قومي بدل گشته است. همانطور که در قبل گفته شد مقاومت خرده فرهنگي به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافته اند و مي کوشند در برابر پديده جهاني شدن مقابله کنند. مشکل بزرگ ما در جريان رويدادي که آن را جهاني شدن مي ناميم، از دو زاويه قابل نقد و بررسي است. اولين مشکل، مربوط به درگيری يک نظام برونگيز به نظامي دروني است. و دومين مشکل مربوط به توان ارتباطي ما با جهان خارج که خود متأثر از توان و قدرت متغير و درون زايي اول مي باشد. بر اساس يک اصل سايپرنتيکي هر ميدان فعالي که داراي توان تغيير منطبق ها و نوسازي و درون زايي خود مي باشد، متناسب با همين توان نيز مي تواند همچون هويتي مستقل وارد ميدان ارتباطات محيطي شود. ترکيب اصلي يک ارتباط مبتني بر زايش را مي توان هميشه از رابطه خلاق در يک حوزه فرهنگي با جهان خارج از خود تعريف کرد. جهان مذاکره در برابر جهان قدرت تحکم و تصميم و جهان روابط باز در برابر ماهيت ذاتي و سرمايه، تقابل فرهنگ زايا با اقتصاد بازاري، اثر يک ميدان بر روي ميدان ديگر، در جريان جهاني شدن روابط ميان حوزه ها و ميدانهاي مختلف را که بررسي کنيم به تعريفي از جهاني شدن مي رسيم که عبارت است از نوعي ارتباط فعال ميان فرهنگهاي متغير و با هويت ويژه فعال براي دست يابي به دو هدف تقاضاي مؤثر رو به افزايش و تعادلهاي زيست محيطي اين تعريف از جهاني شدن به ويژه انگاه که موضوع تقاضاي مؤثر رو به افزايش مطرح مي شود، زماني قابل درک است که اندک نگاهي به گذشته بياندازيم و ببينيم چگونه مجموعه هاي محلي حائز فرهنگي ثابت (فرهنگ مبتني بر سنتهاي بازمانده از گذشته) تبديل به مجموعه هايي با فرهنگهاي هويت زاي متغير با توان ارتباطي بالا شده ان جهانی شدن بر چه حوزه هایی تاثیز گزار بوده است؟ جهاني شدن سياست : برجسته ترين نمود سياسي " جهاني شدن" سقوط نظامهاي تماميت خواه و اقتدارگرا، گرايش به دموکراسي و تکثر "پلوراليسم" سياسي و احترام به حقوق بشر است. در اينجا اين پرسش مطرح مي شود که آيا "جهاني شدن" سياسي همان جهاني شدن دموکراسي غربي است يا آنکه هر کشوري ويژگيهاي فرهنگي و سياسي خود را خواهد داشت؟ در زمينه حقوق بشر هم پرسشهايي درباره معيارهاي دو گانه حقوق بشر نبت به کشورهاي مختلف مطرح است. جهاني شدن و جهاني سازي در معنانی مختلفي به کار مي رود که به عنوان بازشدن مرزها، نيز مورد تأکيد قرار گرفته است. اين به معناي بازشدن وسيع مرزها با از ميان برداشتن موانع دوستي است، به گونه اي که مبادلات مالي، ارتباطات، تجارت و روابط فرهنگي را سرعت بخشيد(براون، 1992). ويژگي فاقد مرز بودن بوسيله اقتصاد جهاني متجانس و نيز با کاربرد يک نظام جهاني مديريت دولتي مصداق خواهد يافت. اينترنت و ساير ابزارهاي فنآوري اطلاعات بيش از حد تصور به اين پديده ياري رسانده اند. جهاني سازي مديريت دولتي اين معني را مي دهد: "جهاني بيند يشيد و محلي عمل کنيد" به نظر مي رسد که مفاهيم "دنياي جديد" (کليولند، 1994)، " دهکده جهاني" (زاموزوکاتور، 1994) ، و "مديريت جهاني" مفهوم جهاني سازي و کاربردش را در مديريت دولتي مشخص مي کنند. اما اين مفهوم جهاني سازي نيز به سبب اينکه مترادف با آزاديخواهي است، محدود و نا کافي است. مخالفان دخالت در سوداگرايي به نفع توسعه سرمايه داراي و هواخواهان اقتصاد آزاد ، مفهوم مزبور را عليه دولت گرايي در قرن نوزدهم، اقامه کردند. طرفداران آزادسازي بين المللي اقتصاد، اين مفهوم را در برابر نظريه موازنه قدرت دراوايل قرن بيستم، و فرامليان عليه نظر واقع گرايان ملي گرا و اعلاميه هاي قلمرو دولت در روابط بين المللي (شولت، 1997) به کار برده اند. (فرازمند، 1377،ص47). به عقيده نويسندگان کتاب سياست جهاني (Global politics) تنها عبارت مناسبي که ميتوان بعنوان بهترين مانیفست براي سياست جديد در قرن آينده بهره برد اين است، جهاني بينديشيد محلي عمل کنيد. ( think global , active local). فرهنگ و تمدن جهاني و آن زبان مشترک براي ديگران، امکان کثرت در عين وحدت را فراهم مي آورد. در اين شرايط است که در شرق و جنوب، ازدي نوبنياد، افقهاي فردي را گسترده تر کرده است. فرصتهاي ارزشيابي ، مقایسه، داوري، انتخاب و ابتکارهاي شخصي مردم را، بيش از حقوق سياسي و اجتماعي شان، گسترش داده است. وهمين اغلب مايه نگراني حاکمان مي شود و خواستها، نيازها، و اميدهايي در اين جوامع مي پرورد که بسيار بيشتر و بالاتر از وسايل لازم براي ارضا و عملي کردن آنهاست. در اين شرايط است که متأسفانه، در جوامعي که خود را از فرآيند و به توسعه جهاني شدن دورنگه داشته اند، وضعي تناقص آميز و ناخوشايند پديد مي آيد که مردمان با نگاهي حسرت آلود به بهشت گمشده خود بنگرد و در همان حال، پيشرفت ... ديگر جوامع در جهان دور از دسترس را طرد و انکار کنند و اين بي ترديد براي آينده هيچ جامعه اي خوشايند نيست د، يا مي شوند. جهانی شدن بر چه حوزه هایی تاثیز گزار بوده است؟ جهاني شدن هنر : عصر به اصطلاح اطلاعات که ويژگي عمده آن استيلاي اينترنت است در اوايل دهه1980 آغاز شده و در نيمه دوم آخرين دهه قرن بيستم به اوج خود رسيد و در کنارآن تلويزيون رسانه اي است که در نيم قرن اخير داراي بيشترين تأثير بوده است. اين برتري احتمالا" تا سالهاي ديگر به لطف توسعه بخش کابلي و ماهواره اي، استفاده از شبکه هاي محلي و حرکت به سوي بخش ديجيتالي به جاي پخش آنالوگ تداوم خواهد يافت. ارائه اطلاعات طي بيست سال اخير به گونه اي انفجار آميز افزايش يافته است. تعداد نشريات رو به افزايش است و به نحوي بي پايان گسترش مي يابد. با اين وصف، واضح است که فن آوري هاي جديد به تقويت گوناگوني، تکثر و نتيجتا" دموکراسي منجر مي شوند. در چنين وضعيتي، هنر متأثر از دهکده جهاني مي شود و حس همرا با آن، کنايه شهروندي جهاني شدن را در خود دارد و به قول چارلز ديکنز در اين دوره، زمان انتخاب هاي مداوم است. اين يک واقعيت است که دامنه انتخاب هنرمند در اين زمان گسترش يافته و وسايل و امکانات ابزار شخصيت هنرمند وسيع تر شده است. دوره اي که هيچ روش تثبيت شده اي را نمي توان دنبال کرد و به نظر مي رسد تمامي سنتها و سبکهای جديد و نوع آوري فقط براي دو ماه اعتبار خواهد داشت و پس از آن جاي خود را به سبک به نوعي دیگر خواهد داد. در چنين وضعيتي هر سبک جديد و نوآوري فقط براي دو ماه اعتبار خواهد داشت و پس از آن جاي خود را به سبک ابداع، ديگري مي سپارد. در اين حرکت هايي که در قالب خيزش های کثرت گرايانه صورت مي گيرد، سبک واحدي بران حاکم نيست. بنابراين فرهنگ بسا مدرن امروزي بي هنجاري را يگانه هنجار فرهنگي اعلام مي دارد و در برابر هرگونه مرجعيت، دعوت به مقاومت مي کند و همه همتش مصرف دفاع از آزادي فردي و تجربه عاطفي مي نمايد. کار هنري گونه اي تلاش است (آرنولد، 1363، ص 13) و يک رويداد تاريخي است (کامبريچ، 1379، ص 15) . "جهاني " اصطلاحي فضايي است يک آفريننده جهاني مي تواند اهل هر کجاي زمين باشد، انواع مواد موجود در زمين يا فضا را به کار گيرد، هر مکاني از زمين را مخاطب قرار دهد. آفريننده هاي جهاني، با عرصه و ديد رس بلند پروازشان، معتقدند که موجودات انساني موجودات هم جوار هستند. عبارت خلاقيت جهاني به يک پديده تاريخي نو اشاره دارد که داراي پيام هاي عميق و الهام بخش براي هنرهاست. گرچه بسياري از هنرمندان، مثلا" پيکرسازان و رقصندگان، فضا را کشف کنند، اما "آفرينندگي در آن آدمها، گروهها و سازمانهاي اخلاقي که مي کوشند آن را نو کنند و تکنه (فن) را به دنياي عصر حال بياورند، داراي بعدي گذر است، آنها از لحاظ انديشه ، شکل، ساختها و تجربه مديون زمان گذشته هستند واغلب مي خواهند که زمان آينده مديون آنها باشد. اما کار خلاق در زمان حال فوران مي کند و سر مي کند و سر مي کشد و تازگي اش در سنجش با دستاوردهاي گذشته معنا پيدا مي کند. (استيمسن و بابا، 1998، صص 294-278). نگاه انسان امروزي به دنيا التقاطی شده و زندگي هم از حالت يک دست خارج شده است و اين به خاطر پديدآمدن وضعيت چندگانگي فرهنگي و تداخل سطوح آگاهي است. اين چندگانگي در نتيجه تحولات در دو دهه اخير به دست آمده که تمام فرهنگها به صورت موزائيک وار کنار هم قرار مي گيرند، با هم برخورد مي کنند و به صورت همزماني و متقارن جاي مي گيرند اين اوضاع همزمان با پايان اثرات ايدوئولوژيهاي حاکم و سيستمهاي بزرگ فلسفي مي باشد. « از لحاظ فلسفه هم چون ديگر حقايق مطلق وجود ندارد دانش تبديل مي شود به تفسير. هر کس هر جوري که مي خواهد دنيا را تفسير مي کند . پس با يک طيف گسترده تفسيرها مواجه هستيم. اين است که ما با منازعه تفسيرها سر و کار داريم و هر تفسيري هم، وجهي از حقيقت را از زاويه ديد خودش مي نگرد» ... در واقع هر فردي به علت متنوع بودن بي حد و حصر جهان ، به شيوه خود خلاق است. (روژه بايسيتد، 1374،ص 97). امروزه در دوره اي قرار گرفته ايم که هيچ مکتبي مسلط نيست انسان همه مکتب ها را آزموده است و همه آنها را دورنماي گسترده نظاره مي کنند و تمام مکتبهاي فکري تبديل به ابزار شده است ... در اين دنيا، تمام گفتارها به پايان رسيده. تمام فضاهاي متافيزيکي فروريخته تمام مصالح در يک دور نماي عظيم در کنار يکديگر قرار گرفته اند و مانند سينما در برابر چشمان ما ارزاندام مي کنند. ولي ما نمي دانيم کدام تصوير درست و کدام نادرست است مثل فيلم "واشمون" اثر کرورساوا است که اتفاقي را پنج نفر از ديد خود نقل مي کنند و معلوم نيست چه کسي حقيقت را بيان مي کند. اما شايد حقيقت آن چيزي است که گفته نشده است ما در چنين دنيايي زندگي مي کنيم. (مصاحبه با دکتر شايگان، ص19). سبک چندگانگي فرهنگي مرهون همه جنبه هاي گوناگون فرهنگي مي باشد. هر هنرمند متعلق به فرهنگهاي گسترده و گروه هاي فرهنگي مختلف است. هنر همانطور که مي تواند بين چند هويت مختلف ارتباط برقرار کند، شباهتهايي که بين فرهنگهاي مختلف ايجاد ميکند، نيز فرآيندها و توليدات هنرمندان هم مي تواند آميختگي فرهنگي را نشان دهد. بلوراليسم يکي از مفاهيم مهم و مورد توجه پست مدرنيسم مي باشد که به معني کثرت گرايي در هنر است و مؤيد اين نظر است که معرفت انسانها نسبت به حقيقت داراي تکثر و نسبيت مي باشد و هر ديدگاه تفسيري وجهي از حقيقت را مي نماياند. اين وضعيت همزمان با پايان ايدئولوژي ها فلسفه ها و پديدآمدن چندگانه فرهنگي موزائيک وار و تداخل سطوح آگاهي و ديد التقاطي مي باشد. يکي از ويژگيهاي عصر کنوني با پسامد مدرنيته، تجربه امروزي فردي و تکه تکه بودن آن است. فرد در محيط شهري فشرده اي به سر مي برد و چاره اي ندارد جز اينکه بيشتر عمرش را در ميان افراد بيگانه بگذارند و لذا براي او دشوار است که تجربه هاي شخصي خود را در کل يا مجموعه اي که معنايي بدهد ادغام کند. در درون مرزهاي تجربه فردي به نظر مي رسد زمان رويدادهاي ناپيوسته تجزيه مي شوند و حاصل تجربه هاي فرهنگي که هيچ هماهنگي با هم ندارند به مراتب بيش از ظرفيت جذب فردي است. اين واقعيت از سويي آفرينندگي فرهنگي و هنري را از زنجير قيود روزانه مي رهاندو بنابراين امکاني براي تخصص و بيان نامتناهي فراهم مي آورد ولي از سوي ديگر، کار سهمگين را به فرد واگذار مي کند که تکه پاره اي ذهنا" بي معنا، ساير کليت هاي ناشناخته يا نامريي را به هم وصل کند و ازاين راه به زندگي خويش معنا بدهد. انديشه هاي متفکراني چون "ليوتار" ، "دريدا" و "ويتکن اشتاين" در بازيهاي زباني و حضور چند غنایی حقيقت زباني، تأثير ژرفي بر سبک هنر پست مدرن گذاشته است. نبودن معنا و به تعويق افتادن آن در متن هنري و ناتواني اثر هنري در رسيدن به قطعيت از خصوصيات اين سبک به شمار مي رود. اثري که هنرمند پست مدرن می آفريند، تحت سلطه قاعده هاي از پيش تعيين شده نيست و نمي تواند به واسطه موضوعات و قانون هاي متعارف داوري شود. بلکه اثر هنري به خودي خود به دنبال اين قاعده هاست . بنابراين هنرمند پست مدرن بدون قاعده و قانون کار مي کند. لذا انتظار رسيدن به کليت و تماميت، آرزوي واهي است و بر عليه آنها مبارزه مي کند و حتي در صدد تقويت تفاوت ها و تعارض ها مي شود. در نتيجه هنر پست مدرن به تمامي روايت ها و مفهوم هاي مسلط دورانش شک مي کند و خود تبديل به يک روايت بزرگ مي شود. يکي از عناصر اصلي و زير ساختهاي تفکر پست مدرنيسم، پلوراليسم یا کثرت گرایی است. نفعی هرگونه انتظار و راه حل نهایی و یا پاسخ قطعي التقاط بيش از حد و ترکيب تصاوير متحرک و متنوع و پراکنده و امکان همنشيني و نزديکي گفتمانهاي مختلف از اين تفکر است. کثرت گرايي از مرزهاي فرهنگي، ملي و منطقه اي فراتر رفته و ابعادي جهاني به خود گرفته است. عرصه کاربرد و دامنه حضور اين جريان ديگر محدود به حوزه سياست و فلسفه و ادبيات نيست بلکه اکثر رشته اي هنري و معماري و رشته هاي علوم اجتماعي را نيز تحت شعاع خود قرار داده است. امروز حقيقت آن چيزي است که گفته نشده است ما در چنين دنيايي زندگي مي کنيم. هنر دوران پست مدرن هنري است که با زدودن قطعيت و طيف گسترده تفسيرها و تعويلها کار خود را دنبال مي کند " فرض است که اثر هنري چيزي است پنهان گر و باطني و همواره حرفهايي دارد که از ما پنهان می دارد. معنا يا معناهاي پنهان اثر، مواردي مادي نيستند که يک بار و براي هميشه کشف شوند." (احمدي،1375،ص204). بعبارتي رمزگشايي و کشف معناهاي هنري با تعويلها نهايت ندارد. نظريه پردازاني چون "ژاک دريدا" اثر هنري را به مثابه متن يا نوشتار مي دانند که از نظام ارتباطي تشکيل مي شود (ارتباطي بين هنرمند و مخاطب) اين متن در پيکر نظام نشانه ها شکل گرفته است و از راه رمز شکني شناخته مي شود. ("ريکور" جهان متن را به افق هر گونه متن گسترش داده است. هر متن سازنده جهان خود است يعني افق دلالتهای معنايي خود را مي آفريند. به خاطر جهان دیالکتیک متن و جهان خواننده، چندگانگي خواندن وجود دارد... شايد بتوان گفت که متن، فضاي محدود تعويل هاست: فقط يک تعويل وجود ندارد، از سوي ديگر تعدادي بي پايان از تعويل ها نيز وجود ندارد. با توجه به تمام نظريه هايي که در دوران پست مدرنيسم عرضه گرديده اند چيزي که همه اين نظريات به يک آراء واحد م يرسد اين است که ديگر حقايق مطلق وجود ندارد و دانش تبديل مي شود به تفسير و ما با يک طيف گسترده تفسيرها مواجه هستيم و هنرهنرمند نيز مي تواند به شيوه و سليقه خود ترکيبهاي نو ايجاد کند و هر فضايي را که به تصوير مي آيد خلق کند. در واقع هر فردي به علت متنوع بودن بي حدو حصرجهان ، به شيوه خود خلاق است. جهانی شدن برچه حوزه هایی تاثیر گزار بوده است جهاني شدن شهر: جهاني شدن پديده اي است که نه تنها موجب فشردگي زمان، بلکه فشرده شدن فضا را نيز گرديده است و به تعبيري دهکده جهاني اشاره به کوچک شدن زيست کره زمين دارد. زيرا اين کوچک شدن فيزيکي با درک متحولي از زمان و مکان همراه است. از زمان روسو، برخي از متفکران آرمانگرا گمان کرده اند که تنها با متلاشي کردن کشورهاي بزرگ و تشکيلات گسترده دنياي نو مي توان جوامع را به سوي رستگاري سوق داد. پس دولت واحد جهاني با فرهنگ همگون براي کل بشريت مي تواند فاجعه بيافريند. اما از سوي ديگر آرمانگرايي آنقدر که الهام بخش اين ديدگاه بود که همه انسانها مي توانند هويت مشترک انساني خود را در جامعه مشترک المنافع جهاني تحقق بخشند، الهام بخش ايده مشارکت روزانه و رو در رو در امور شهروندي نبود. اين نظريه، هر چند از عهد باستان جلوه هايي داشته اما به طور جدي از سوي رواقيون رشد و توسعه يافته است. در بينش رواقي، پديده دولت شهر، جاي خود را به جهان شهر داد چون نظم جهاني را مي توان با عقل دريافت. پس در اين رويکرد ايده مارکوس اورليوس رواقي وجود دارد که مي گفت ما همه شهروندان شهر جهاني هستيم. در اينجا، در برابر نگرش ارسطو، اصل ماهيت مشترک انساني، که وحدت بخش انساني است، به آرمان جامعه انساني ارتقاء مي يابد. با اين معيار، بينش رواقي چنان اهميت مي يابد که بسياري از شخصيتهاي تاريخ فلسفه غرب به آن تن در مي دهند. (لگن تيندر، 1374، ص 40) مالکوم واترز از منظور کاربردي به تجزيه و تحليل مفهوم جهاني شدن پرداخته است وي معتقد است جهاني شدن فرآيندي است اجتماعي که در آن قيد وبندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افکنده است، از بين مي رود و مردم به طور فزاينده از کاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند. بر پايه اين ديدگاه در جامعه جهاني شده، مي توان با چنين تصاويري مواجه شد : 1- استقرار يک تک جامعه يا تک فرهنگ در سرتاسر زمين ؛ 2- احتمال عدم انسجام اين جامعه يا حتي وجود گرايش به اختلافات شديد ؛ 3- چند مرکزي بودن و امکان وجود هرج ومرج ؛ 4- از بين رفتن وابستگي به زمين به عنوان اصل وحدت بخش زندگي اجتماعي و فرهنگي ؛ 5- استقرار جامعه اي بدون مرز و حدود و جغرافياي ؛ 6- ناممکن بودن ارزيابي فرهنگي جوامع بر اساس موقعيت هاي جغرافيايي ؛ 7- سهولت ارتباط بين افراد و از بين رفتن عامل معرفت به عنوان يک مسئله. از اين ديدگاه با مشخص کردن نقطه پايان اين فرآيند مي توان به تصويري دست يافت که بر اساس آن تحليل وضعيت فعلي امکان پذير گردد. ولي چنين به نظر مي رسد که تقليل سطح برخورد با موضوع تا سطح کاربردي از يک سو و پذيرش اين امر که جهاني شدن ماهيتي رو به تکامل دارد و دائما" دستخوش تحول است از سوي ديگر، شناخت درون کاوانه را ناممکن مي سازد. موضوع تقليل گرايانه کاربردي همچنين مي تواند اين خظر را در برداشته باشد که مبناي تعريف و جايگاه مدرنيسم در موضوع يا علت يا معلول را نيابيم، چرا که اگر جهاني شدن را استمرار طبيعي تجدد بدانيم، عواملي مانند صنعتي شدن و سرمايه داري در طول دهه هاي اخير خود قبلا" فرآيند بي هويتي فضا را در عرصه شهر به راه انداخته اند. در يک شهر مدرن، محلات و مناطق شهري به عنوان قطعه يا قطعاتي از يک پازل نامفهوم جايي را در يک صفحه بزرگتر اشغال کرده اند که جابه جايي دائمي شهروندان، فقدان مالکيت، ناهمگوني اقشار، پديده بي چهرگي و ... بحران هويت را در ساخت فرهنگ ايجاد کرده است، حال در يک تداوم تاريخي در جهاني شدن با تغيير دادن تجربه فضا و زمان و فشرده ساختن آن به نسبی شدن هويتهاي لرزان اعم از ملي يا محلي دامن مي زند و پديده هاي فرهنگي و عرصه هاي جديد براي فلق هويت مي آفريند که وابسته به محل يا سنتهاي فرهنگي مستقر نيستند. سه مفهوم فضا – زمان، جهاني شدن و فضا و مکان بايد در جهاني شدن شهر ها مورد توجه قرار گيرد. مقوله فضا زمان چنان که گيدنز آن را مي فهمد (يعني فشرده شدن زمان و تحرک فضا) با مقوله جهاني شدن و مدرنيسم مستقر در آن داراي کمبودهای بسياري است. همچنين متغيرهايي مانند، تنوع، سرعت، آزادي انتخاب، از ميان رفتن عنصر وحدت بخش مکان در رفتارها و ... رابطه فضا – مکان را دستخوش تحول کرده است. به ديگر سخن ، مي توان چنين ادعا کرد که بر هم خوردن شناخت موسوم ما از مهفوم فضا در ارتباط با پديده جهاني شدن مي تواند به تغيير مفهوم مکان نيز منجر شوئد. موافقان و مخالفان جهاني شدن چه کساني هستند؟ ديدگاههاي نظري گوناگوني درباره مسئله جهاني شدن وجود دارد که بررسي اين ديدگاهها اين پديده را چه از بعد نظري و چه در عمل موضوعي مورد مناقشه پديد آورده است. اينک به ديدگاههاي موافقان و مخالفان اين پديد ه مي پردازيم : ديدگاه موافقان: از نظر (هيلينگ، 1378) نظرات و ديدگاههاي موافقان و تأئيد کنندگان جهاني شدن به شرح زير است. 1- اين ديدگاهها اعتقاد دارد که تقريبا" از آغاز دهه 1980، تعداد قابل توجهي از کشورها به آن ملحق شده و يا به طور مستقيم از طريق اقتصاد بازار آزاد، از آثار آن بهره مند شده اند. براي مثال گستره جهاني نظام سرمايه داري از 20 درصد سکنه دنيا در دهه 1970 به ميزان 90 درصد در دهه 1990 رسيده است و اين اتفاق حاکي از جذب بيشتر مردم در اقتصاد سرمايه داري جهاني است. 2- اين ديدگاه اعتقاد دارد که در شرايط کنوني ميزان تجارت جهاني، بيشتر از دهه هاي قبل است. کاهش قابل توجه در قيمت مسافرتهاي هوايي و دريايي به گستره پيشاپيش مرزهاي تجارت جهاني منجر شده است. در اين چهار چوب نه تنها ميزان تجارت جهاني افزايش بي سابقه يافته است بلکه اشکال آن نيز دچار دگرديسي کامل شده است. در اين دگرديسي مي توان به اعمال فشار بر شرکتهاي تجاري و صنعتي اشاره کرد که مي بايست يک رويه جهاني واحد را در توليد اتخاذ کند که به بازارها کمک مؤثري کرده است. 3- طرفداران جهاني شدن با اشاره به رشد بازارهاي مالي جهاني، اعتقاد دارند که اين فرآيند از دهه 1970 با سود آوري قابل توجه بازارهاي مالي ساحلي و گردش و سيع جريان پولي خارج از حوزه اقدار ملي همراه شده است. 4- اين ديدگاه بر اين اعتقاد است که تحرک جهاني به تحرک جمعيت کمک کرده است. پناهندگان بي شماري به عنوان نيروي کار مهاجر قابل توجه، در جهان پراکنده شده اند. 5- حاميان به چهره جهاني که از سوي شرکتهاي بزرگ هدايت مي شود، اشاره مي کنند. با بسط تجارت در سرتاسر دنيا، تحقيقات وسيعي در زمينه توسعه توليد در مناطق مختلف را با پذيرش سهام داران از سرتاسر جهان ممکن کرده اند. 6- از زاويه نگاه تأييد کنندگان جهاني شدن فرآيندي از يک توسعه اجتماعي است که به تشديد خودآگاهي؛ جهاني، منجر مي شود. 7- حاميان جهاني شدن، اعتقاد راسخ دارند که روند رو به رشد همبستگي اقتصادي، در آينده منجر به وابستگي هاي اجتماعي خواهد شد. 8- اين ديدگاه اعتقاد دارد که تشديد برخوردها در مناطق مختلف جهان، به نوعي سبب افزايش همبستگي جهاني مي شود. 9- حاميان جهاني شدن معتقدند که با توجه به رشد پيچيده و روز به روز ارتباطات، خودآگاهي جهاني شدت پيدا مي کند . به عقيده اين گروه، نبايستي رشد شبکه هاي ارتباطي جهان گستر مثل کابلهاي تلويزيوني و آماري را انکارکرد واهميت آن را ناديده گرفت. 10- حاميان ادعا دارند که پديده جهاني شدن تمام آنچه را که براي بازارهاي مصرف کننده در سرتاسر جهان رخ داده، توصيف و تشريح مي کنند. مرواني گيوي (1380)، موافقان و مخالفان جهاني شدن را چنين بر مي شمارد: موافقان جهاني شدن : "خلاصه" 1- سرعت تغييرات اقتصادي چنان زياد است که موجب ايجاد يک سياست جديد جهاني شده است. دولتها ديگر واحدهاي بسته اي نيستند، و نمي توانند اقتصاد خود را کنترل نمايند. اقتصادهاي جهاني در مقايسه با گذشته به يکديگر وابسته و متکي شده اند. و اين وابستگي با گسترش لحظه لحظه تجارت مالي انجام مي شود. 2- ارتباطات، نحوه برخورد ما با جهان را به طور اساسي دچار تحول کرده است. در حال حاضر ما در جهاني زندگي مي کنيم که حوادث در يک بخش از جهان سريعا" قابل مشاهده در آن سوي جهان است. 3- امروزه، بيش از هر زمان ديگر يک فرهنگ جهاني وجود دارد به گونه اي که اغلب مناطق شهري در جهان شبيه به يکديگر است. جهان داراي فرهنگ مشترکي است که بخش اعظم آن از هاليود نشأت گرفته است. 4- جهان روز به روز از متجانس بيشتري برخوردار مي گردد و اختلافات بين افراد در حال از بين رفتن است. 5- امروز شاهد فروپاشي زمان و مکان است و عقيده ما در مورد مکان جغرافيايي و تاريخي ذايل شده است. 6- يک جامعه مدني جهاني با جنبش هاي اجتماعي و سياسي فراملي در حال ظهور است و وفاداري افراد از دولتها به نهادهاي فردي دولتها، نهادهاي فراملي و نهادهاي فراملي منتقل مي شود. 7- فرهنگ جهاني وطني در حال گسترش است. انسانها جهاني مي انديشند. 8- شاهد ظهور يک فرهنگ هستيم. اين يعني مردم جهان احساس کنند خطر اصلي که با آن مواجه است آلودگي و ايدز است و اينکه دولتها به تنهايي قادر به مقابله با ريسک نيستند. ديدگاه مخالفان : به عقيده (عبدالحميد علي 1379) ديدگاههاي منفي جهان و جهاني شدن را مي توان به موارد زير تقسيم کرد. 1- بحران دولت ملي که منظور از آن مسلط نبودن دولت بر منابع درآمد خود و دست برداشتن دولت از نقش هاي اقتصادي و اجتماعي خويش است، در نتيجه جهاني شدن اقتصاد حاصل مي شود و شرکتهاي چندمليتي به نيابت از دولت ملي به آن نقش ها مي پردازند. 2- بحرانهاي مالي که کشورهاي گوناگون جهان به خاطر وحدت بازار ملي و معاملات جهاني بورس دچار آن مي شوند از قبيل بحران مالي مکزيک در سال 1994. 3- پيامدهاي اجتماعي ناشي از اطلاعات ساختاري اقتصادي مورد نظر مؤسسات بين المللي از جمله صندوق بين المللي پول و بانک جهاني مانند گسترش بيکاري، گسترش فقر و پايين آمدن دستمزدها. 4- تسلط فرهنگ غربي بر ديگر فرهنگها به شکل تلاش براي مسخ کردن هويت فرهنگي ملتهاي دیگر و مطرح کردن فرهنگ غريب ( با تمام جنبه هاي منفي و مثبت آن) به عنوان جايگزين . 5- موافقت نامه هايي که کشورهاي پيشرفته مطرح کرده اند، که مهمترين آنها موافقت نامه آزادي سرمايه گذاري است، اين موافقت نامه به سرمايه گذاري خارجي در نقاط مختلف جهان آزادي مي بخشد و معناي آن تسلط کشورهاي پيشرفته و کشورهاي در حال رشد است. چون اين کشورها از لحاظ اقتصادي و مالي و تکنولوژي هم وزن و هم شأن نيستند. مخالفان جهاني شدن : "درخلاصه" 1- يکي از اعتراضات شاخص به نظريه جهاني شدن اين است که اين واژه يک واژه نامشخص براي اشاره به آخرين مرحله به سرمايه داري است . به اعتقاد معتقدان، تئوري جهاني شدن وضع جاري را بسيار منحصر به فردتر از آنچه واقعا" هست ارزيابي مي کند. در حالي که اين وضع ممکن است برگشت پذير باشد. 2- جهاني شدن داراي تأثيرات نام است. اين تئوري يک تئوري غربي است که تنها در مورد بخش کوچکي از جامعه بشري قابل اعمال است. 3- جهاني شدن ممکن است آخرين مرحله امپرياليسم غربي باشد. اين همان تئوري قديمي نو سازي است که در ظاهري آراسته ولباسي جديد مورد بحث قرار گرفته است زيرا ارزشهاي غير غربي با هيچ جاي آن سازگار نيست و آنچه به عنوان پيروزي ارزشهاي ليبرال جشن گرفته مي شود هزينه آن را ديدگاههاي جهاني ساير فرهنگها پرداخت مي کنند. 4- تعداد قابل توجهي بازنده در فرآيند جهاني شدن وجود دارند. بنابراين جهاني شدن نه تنها حالت امپرياليستي بلکه حالت استثماري دارد. 5- همه نيروهاي جهاني کننده، لزوما" نيروهاي خوبي نيستند، جهاني شدن اقدامات کارتل هاي مواد مخدر، تروريستهاي بين المللي و سنديکاهاي تبهکاري را تسهيل مي کند. 6- نگراني بزرگ اينست که بازيگران فرملي بسيار قوي و نو ظهرو در جهان سياره اي شده، پاسخ گو نيستند. 7- تضادي در بطن تئوري جهاني شدن وجود دارد. از يک سو بيانگر پيروزي ارزشهاي غربي به رهبري بازار است ولي قادر نيست موفقيت اقتصادي برخي از اقتصادهاي ملي متکي به ارزشهاي آسيايي (مانند سنگاپور، تايوان، مالزي و کره) را توضيح دهد. در نتيجه شاهد اختلافات بين ارزشهاي غربي و آسيايي بر سر مسائلي چون حقوق بشر، جنسيت و مذهب خواهيم بود. آيا جهاني شدن ايدئولوژي تحميلي غرب است؟ جهاني شدن موجب انقلاب ارتباطاتي، انفجار اطلاعاتي و پيشرفتهاي بنيادين در جامعه اطلاعاتي در زمينه فن آوري ارتباطات مي گردد و بيشتر پيشرفتهاي فني مانند کابل نوري، ريز کامپيوترها نمابرها، ماهواره ها، سيستم هاي مخابراتي و وسايل ارتباط جمعي را به ارمغان مي آورد، موجب کاهش فاصله بين جوامع، افزايش اهميت فضا در مقايسه با مکان و بقول ديويدها روي [ تراکم وقت و زمان] بدليل امکان انتقال اطلاعات در آن واحد مي گردد. آشنايي با فرهنگهاي مختلف، تبادل فرهنگي آنها و احترام آنها به آراء و نظرات يکديگر ناشي از سرعت در برقراري ارتباطات اطلاعاتي و غلظت جريانهاي گسترده و مداوم از راه دور از طريق ماهواره ها و تکنولوژي هاي جديد و رسانه هاي تصويري و گسترش ارتباطات و علوم رايانه اي، جهاني واحد را به همراه انسانهايي پديد مي آورد که کنار هم در يک سياره زندگي مي کنند و بقول هاندري لوفور، جامعه شناس فرانسوي (انسان سايبرنتيک) يعني برخوردار از ابزارهاي ارتباط جمعي و عقلاني را به ارمغان مي آورد که به عنوان ( بازيگري جمعي) سرچشمه تفسيرهاي مختلف از شرايط جهان است. از اينروست که توسعه پايدار، مسئوليت جهاني و مسائل زيست محيطي که بر درک متقابل نسلها و توجه بر حقوق نسلهاي آينده مبتني است، بر فرآيند جهاني شدن مد نظر قرار گرفته است. چراکه که انسانها با درک اينکه سرنوشت تمام اجزاء جهان به گونه اي محکمتر از قبل به يکديگر گره خورده است، بيش از پيش توانسته اند سرنوشت زندگي روزمره خود را در دو بعد فضا و مکان به دست گيرند و با مشارکت فراگير در محيط زيست جهاني و با درک قانونمندي دانايي، سرنوشت مشترک خويش را انتخاب و تعيين نمايند. از اين منظر، جهاني شدن نتيجه وابستگي اجزاي جهان و ارتباطات شبکه اي است که با گسترش وسيع ارتباطات در دهکده جهاني موجبات آشتي بيشتر بين فرهنگها را به وجود خواهد آورد. گسترش روزافزون رسانه هاي گروهي و الکترونيک، ماهواره هاي فضايي و آژانس هاي تبليغاتي فراملي، موجب همبستگي جهان و ترويج همگرايي و تجانس فرهنگي مناطق گوناگون شده است. برخي مي گويند، حذف نظامهاي ايدئولوژيک، استقرار نظام جهاني ليبرال دموکراسي غرب و يکسان سازي فرهنگي را در پي دارد. جهاني سازي نه تنها مرزهاي کشورها را از بين مي برد بلکه هويت فروشنده و خريدار را که از طريق اينترنت معامله مي شود، تحت تأثير قرار مي دهد در واقع، فاز جديد اقتصاد ديجيتالي و اينترنتي، اقتصاد الکترونيکي، اقتصاد دانايي وا قتصاد اطلاعات، موجبات کمرنگ شدن مرزهاي ملي و تحکيم سلطه فرهنگي غرب را فراهم خواهد آورد. از اين منظر، جهاني شدن روشي مبتني بر ارزش نئوليبراليستي غرب به شمار مي آيد که در عين کاهش فاصله مکاني، موجب افزايش فاصله ساختاري جوامع مي شود. برخورداري کشورهاي صنعتي از روساختها و روبناهاي اطلاعاتي (سازمانها و ابزارهاي فن آوري ارتباطي) موجبات برتري آنان را در عرصه تحميل زير ساختهاي ارتباطي (انديشه، قوانين و فرهنگ) و تهاجم به فرهنگهاي ديگررا فراهم نموده است. انديشه از بين بردن آداب و سنن و ويژگيهاي ملي يک فرهنگ و در نتيجه نفي آن از جهان، نفوذ در هويت فرهنگي ملتها براي از بين بردن آن، از خود بي گانه سازي، وابسته سازي و تحميل اقتدار فرهنگ غربي بر ارزشهاي فرهنگي و بومي ملتها بيانگر آن است که قدرتهاي غربي با پوشش از بين بردن کشمکشهاي ايدئولوژيک در صدد جايگزين سازي مسالمت آميز ايدئولوژي سلطه جويانه مي باشد. ايدئولوژي جهان گرايي که منعکس کننده اراده سلطه جويي و برتري يابي قدرتهاي بزرگ بر جهان است، رهيافت انحصار طلبانه کشورهاي قدرتمند صنعتي، بسط، گسترش و انتقال فرهنگ هژمون، مسلط و استیلا جو بر ساير کشورها و تحميل آداب و سنن و شيوه زندگي غربي بر آداب و سنن ساير ملل از رهگذر امپرياليسم خبري است، نتيجه اي جز جايگزين کردن اجبار به جاي حق انتخاب و تبعيض به جاي عدالت را در بر ندارد. کشورهاي پيشرفته خواهان تحميل قوانين و مقرراتي به کشورهاي در حال توسعه هستند که نظام آنها را همچنين سيستمي رخنه يافته نگه دارند و از رهگذر سياست نئوليبراليستي درهاي باز، سرمايه داراي انحصاري و الگارشيک و نيز امکانات نا برابر آموزشي، فرهنگ خود را بر کشورهاي جنوب حاکم سازند. و با برخورداري از شرايط بهتر مادي و تکنولوژيکي و نهادينه کردن اقتصاد بازار آزاد، به هدايت فرآيند جهاني شدن در مسير ترويج فرهنگ مصرف گرايي در زمينه هاي مادي بشر بپردازند و کشورهاي در حال توسعه را به پذيرش هنجاري و عملي ازرشهاي فرهنگي غرب و رهبري سلطه گرانه آمريکا در حيطه فرهنگ وا دارند. طبقه هاي ارتباطات جهاني کدامند؟ وقتي جريان ارتباطات جهاني را مورد بررسي قرار می دهيم لازم است سه طبقه را مورد توجه قرار دهيم . طبقات ارتباطات جهاني الف: طبقه ارتباطي با ارتباطات وابسته ب- طبقه دوم ارتباطي با ارتباطات مستقل ج- طبقه سوم ارتباطي با ارتباطات همبسته ارتباطات وابسته : اين نوع ارتباطات ميان سيستمهاي ناتوان در نوزايي اما توانمند درگيرايي با سيستمهاي توانمند در نوزايي برقرار مي گردند. طبيعي است که سيستم توانمند در نوزايي قادر است جهت حرکت و هويتي سيستم ناتوان را تعيين کند. معمولا دوران اول صنعتي را ميتوان از طريق چنين ارتباطي مورد تجزيه و تحليل قرار داد. فرآيند اولين دوره به گونه اي بود که طراحي مدلهاي مستقل بسيار مشکل بود. به همين دليل روابط در حول محور وابستگي، منجر به پديدار شدن نوعي ابهام، ميان فرهنگ سنتي با فرهنگ مدرن گرديد. همين ابهام بود که به صورت شبه مدرنيته ظهور کرد. رويداري که توانست به نوعي جريان راديکال براي حفظ هويت دروني از طريق تأکيد بيش از اندازه بر روي سنتها فرجام يابد. بدترين بازتاب اين نوع وابستگي را مي توان در ايجاد اين توهم رديابي کرد که گويا فرهنگ چيزي جز مجموعه اي از سنتهاي پايدار مانده از گذشته نيست. چنين توهمي آينده را که زمينه ساز اصلي و مهم زايش فرهنگي است ناديده گرفت و مي گيرد. از اين رو، مقاومت براي بقاي سنتها در مقابل شبه مدرنيته سرانجام سياسي گرديد و امکان تحليل پديدار فرهنگ بصورت يک متغير هويت زا از دست رفت. بنابراين يکي از بازتابهاي وابسته را بايد در ايجاد مقاومتي جستجو کرد. که مي تواند ادراک ما را از فرهنگ به عنوان متغيري هويت زا به تاريکي برده و غير ممکن یا مشکل سازد. طبيعي است براي گريز اين ضعف بايد شکلي از اقتصادي سياسي را خلق کنيم که بتواند موجب ادراک و فهم از فرهنگ به عنوان يک متغير هويت زا شود. ورود به روند جهاني شدن بدون چنين درکي غير ممکن است و اما ارتباطات مستقل. ارتباطات مستقل : ارتباطات مستقل را بايد حد مياني دو نوع رابطه مبتني بر وابستگي و همبستگي دانست. در اين نوع روابط اينطور تصور مي شود که گويا مي توان يک ميدان متسقل در برابر يک ميدان متغير پديد آورد،(متغير فرهنگي). معمولا" در قلمرو جهاني شدن استقلال به معني وجود يک حيطه بسته خود کفا نيست، بلکه مفهوم استقلال با پيوند به مفهوم نيازها و خواسته هاي مشترک قالبي از مفهوم هميشگي را پديد مي آورند. اما نکته مهم اينست که در حوزه ارتباطات ميان قلمروهاي توليدي ممکن است نوعي از مبادله پديد آيد که منجر به ارضاء نيازهاي متقابل مي شوند. در اين حال اگر متغيرهاي بيروني به اين مجموعه فشار وارد نسازند، ممکن است تا سالها اين مجموعه به طور اتوماسيون با يکديگر رابطه برقرار سازند. بطوريکه منطق هاي ثابت ارتباطي خود را تغيير ندهند. اما آنها سرانجام در گرداب قانون افت کيفيت و بهره وري قرار خواهند گرفت. بدين ترتيب ارتباطات مستقل هر چند که در آغاز ظهور خود به هويت فرهنگي مستقل پيوند دارند، اما چون ناتوان از تغييرند، سرانجام به جرياني افولي گرفتار مي شوند. يعني پير شده و از بين مي روند. اين ماجرا از اصلي ناشي مي شود که ما آن را اصل افت آگاهي تحت شرايط حاصل از استمرار منطق هاي ثابت نام مي گذاريم. ارتباطات همبسته: ارتباطات مستقل آنگاه توان نوزايي خود را پيدا مي کنند که توانايي درک خواسته يا آرزويي مشترک را داشته و بتوانند در حيطه دست يابي به آنها هر يک نقشي خلاق باز کنند. در اين شرايط طرفين ضمن آنکه هويت فرهنگی خود را از طريق فعال کردن آن حفظ مي کنند. در مدارات خارجي نيز در هم فرو رفته آرايشهاي متفاوتي پيدا کرده و مدام بصورت نبشي از يکديگر جدا شده و به يکديگر وصل مي شوند. (جريانهاي زايش با خلاقيت عقول جديد ارتباطي و مبادلاتي). جهاني شدن به معني امروزي آن تنها از طريق چنين منظري قابل تأمل است تعليم مديران جهاني و آموزش فرهنگ مختلط به چه شکلي است؟ تجهيز مديران با ذهنيتي جهاني وظيفه اي استراتژيک است که پيش روي مديريت منابع انساني در سازمانهاي بين المللي نهاده شده است. تأثير و نظم فرهنگي از بين ساير مهارتها و ويژگيهاي مطلوب ديگر در دوره جهاني نيازمند تغييري سريع در افکار موجود پيرامون فرضيات پايه تکنيکهاي پرورش نيروي انساني است. تفکر جهاني، مهارتهاي رهبري جهاني، توانايي هدايت تيمهاي فرهنگهاي مختلط، انرژي و صبر به منظور حضور در شبکه جهاني و مهارتهايي جهت تغييرات جهاني از ويژگيهاي رهبران جهاني موفق در آينده اند. انتظارات و نيازهاي جهاني شدن، از طريق آموزشهاي رسمي و نگرشهاي توسعه اي برآورده مي شوند.در دوره جهاني شدن، توسعه مشارکت جهاني در بخشهاي عمومي يکي از ضروري ترين اولويتهاي ملي در آستانه قرن بيست و يکم مي باشد. " گرتسن" به تشريح موردي پرداخت که نامش را شايستگي درون فرهنگي ناميد و سه بعد براي آن قائل شد: شايستگي کار آمد، شايستگي رفتاري يا ارتباطي (توانايي برقراري ارتباط مؤثر کلامي و غير کلامي با افراد کشور ميزبان) و شايستگي ادراکي. اين روش روشي است که به توانايي مديران موفق بر انجام وظايفشان به روشي کاملا" ادراکي اشاره مي کند که نه تنها استفاده از نمونه هاي ناهنجار يا دسته بندي هاي ضعيف نيست، بلکه گام برداشتن به سوي دنيا با روشي زيرکانه است. اين حوزه روي تحصيل خارج از محدوده زندگي، خصوصا" در طول مدت پيش از سفر تأکيد مي نمايد در خلال مدت موتن ، شغلي که بايد جايگزين شود (اگر وجود داشته باشد) تغيير يافته است و مشاورين و همکاران جابه جا خواهد شد و اولويت هاي استراتژيک تغيير خواهند کرد. سازمانها نيازمند ارائه آموزشهاي مستمري هستند که مديران را درخروج از کشور و بازگشت مجدد به آن با شرايط جديد تطبيق دهند. با گسترش تلاشهاي دولتهاي محلي و مرکزي در جهت ترغيب و جذب سرمايه يا سرمايه گذارن مواجه با مسئولين دولتها و شرکتها به طور معمولي افزايش يافته است. دولتها مجبور شده اند روشهاي برخورد را بهبود بخشند، اما عاملي که موجب ايجاد مشکل مي شود، ميزان و نوع آمادگي پذيرش تعامل فرهنگي ساير ملل خارجي مي باشد. آموزشهايي که به مرور زمان به جلسات راهنمايي و ارائه خلاصه هاي فرهنگي در آمده اند اما مي توان آنها را با استفاده از سخنراني، ايفاي نقش ، و بررسی موردی تکميل نمود. "بلک" و "مندنهال" مي گويند که ويژگي مهم، توانايي تأمل گسترده با ملتهاي کشور ميزبان است. براي مثال با استفاده از قالب "هوفستد" يک مدير انگلوساکسون فردگرا با بعد قدرت ضعيف، وظيفه مداري و صبوری نسبت به عدم قطعيتها را که قصد دارد در یک فرهنگ شرقی به افزایش جمع گرایی، بعد قدرت بالا، انسان مداری و اجتناب از عدم قطعیت بپردازد، در چنين شرايطي لازم است تعليم و تعلم گسترده و سخت گيرانه باشد. آموزش فرهنگ مختلط و تئوري يادگيري اجتماعي به تکميل درک ، تنظيم و عملکرد بهتر جهت توسعه مهارت فرهنگي مختلط کمک مي کند. تئوري يادگيري اجتماعي طبق نظر "آلبرت" باندورا تلاش مي کند که چگونه آموختن را به ما توضيح دهد . اين نوع يادگيري به دو فرايند تقسيم مي شود. "مدل سازي نمادين" که عبارتست از رفتارهاي مقلدانه از شنيده ها و خواندني هايي درباره خود و "مدل سازي مشارکتي" که عبارتست از حتي سخن گفتن يا تقليد کردن کاري، اين مدل چگونگي تفکر سيستماتيک و تئوريک پيرامون ياديگيري را بيان مي کند. "آلبرت بندورا" معتقد است که از طريق تعامل چهار عامل ياد مي گيريم. دقت و توجه، حفظ و تکرار (افراد نمايشهاي سمبوليک را به عمل ترجمه مي کنند تا رفتار مدل سازي شده را تقليد کنند) و تحرکاتي که فرايندهاي انگيزشي را نيز شامل مي شوند. (تحريکات مي توانند روي مدلهايي که نشان مي دهند، چقدر به آنهاتوجه شده اثر مي گذارند.) چگونه رهبران را براي مذاکرات جهاني پرورش دهيم؟ مذاکره فرآيندي است که به طور کلي طي آن دو يا چند گروه با هم گفتگو مي کنند و علاوه بر آ ن به منظور دست يابي به توافق بر سر سود دو جانبه برخورد منافع پديد مي آيد. در مذاکرات بين المللي جنبه هايي که در فرايند مذاکره از فرهنگي به فرهنگ ديگر را متفاوت مي کند عبارتند از: زبان، شرايط فرهنگي، نگرشهاي موجود در حل مشکلات، فرضيات پيچيده، روشها، بيان حقايق، آداب و رسوم نه فقط راه حلهايي کوتاه مدت، بلکه به منظور استراتژي بلند مدت در مذاکرات بين المللي، ظرايف فرهنگي جوامع را در فرايند مذاکره بايد دانست و مذاکره کننده بايد شرايط فرهنگي طرف مقابل خود را درک کند، مذاکره مهارتي است که مي تواند پرورش يابد. (فيشر، 1997) 5 نکته براي تجزيه و تحليل مذاکرات با فرهنگهاي مختلط را بيان مي کند: 1- بازيگران و موقيعت : بعد فرهنگي جزئي لاينفک از روش نگرش مذاکره کنندگان به فرايند مذاکره است. اين نکته عواقب گوناگوني را به وجود مي آورد تفاوت آنچه که مذاکره کنندگان تصور مي کنند با جايگاه اجتماعي مذاکره، مشکلاتي را به وجود مي آورد. مذاکره کنندگان بايد آنچه را که طرف خارجي تصور مي کند دریابند و سپس محيط بدون تنشي ايجاد کنند که به حل مسئله و ايجاد مشارکت بيانجامد. 2- سبک تصميم گيري : الگوهايي وجود دارند که مديران و مقامات رسمي از طريق آنها سيستم ارتباطي مذاکره خود را منسجم مي کنند و از اين طريق به تصميمات رسمي دست مي يابند و يک مذاکره کننده مي تواند با يافتن راههايي براي تجزيه و تحليل فرهنگ سازماني شرکتهاي خارجي که روي تصميمات و توافقاتشان اثر مي گذارند، آنها را جهت ايجاد چارچوبي مناسب، منسجم نمايد. 3- خصوصيات ملي : در شرايط بين المللي ممکن است بتوان با صحبت پيرامون زبان، هويت ميراث ملي کشور طرف گفتگو، توجه مذاکره کننده خارجي را جلب کرد خصوصا که مذاکره کنندگان خارجي از سبکهاي مختلفي بريا استدلال کردن استفاده مي کنند و بعضي گرايشات فرهنگي نظير نژاد پرستي مي تواند روي لحن توافقات اثر گذارند و يا ممکن است طرف خارجي به بخشهايي از توافق بيش ازساير موارد توجه نمايد. شيوه و يا مدارکي که استفاده مي شود نيز مي تواند به بي نتيجه بودن مذاکرات انجام شود. 4- موانع فرهنگهاي مختلط: اين موانع مي تواند شامل تضادهايي شوند که روي اصل مذاکره تأثيري نگذاشته اند. عواملي نظير تصورات، تشابهات فرهنگي و شرايط محيطي دفتر کار مي تواند به طور ناخودآگاه روي فرآيند ارتباطات اثر گذارد. خطر برداشتهاي ناصحيح از مسائل ايجاب مي کند تا عوامل محيطي مختلف را به دقت تجزيه و تحليل نمائيم. 5- مترجمان : در ترجمه، ايده ها، افکار و مفاهيم اختلافهايي جزئي وجود دارد. تصورات ، آهنگ صدا، ريتم گفتگو، همه در ترجمه يک پيام بايد مورد توجه قرار گيرند. با اينحال اين موارد دائما" در ترجمه اثر نمي گذارند. همچنين ممکن است در ترجمه در نکته حساسي در توافق، مترجمان با مشکل مواجه شوند. بعضي اوقات نيز، مذاکره کننده ممکن است سعي کند با تفکر يا نديشه اي که در فرهنگ طرف مقابل اصلا" وجود ندارد ، ارتباط برقرار نمايد. چالشهايي که مديريت دولتي با آن مواجه است کدامند؟ 1- گسترش حرفه اي کردن مديريت دولتي، پاسخي به چالش جهاني شدن است. حرفه اي شدن ، استانداردهاي نهادي و اخلاقي را در خدمات عمومي در سطح جهاني وارد مي کند. همچنين، در حالي که از مهارتهاي فني و سازمانهاي نخبگان فرامليتي مي آموزد، اشتباهات جهاني سازي آنهارا نيز آشکار مي کند. افزايش جهاني شدن و شکست بازار، دخالت بيشتر را مي طلبد. مديريت دولتي حرفه اي بايد براي اقدامات اينده آماده باشد. 2- جهاني شدن، افزايش خصوصي سازي را که فرصتهاي بيشتري براي فساد به وجود مي آورد، در پي دارد . فساد، منابع اجتماعي را به سوي فعاليتهاي غير کارآمد، غير اخلاقي و غير قانوني گرايش مي دهد. همچنين، با مباني سلامت جامعه به چالش مي پردازد و اعتماد شهروندان را به رهبري و مشروعيت نظام از بين مي برد. خصوصي سازي بر اساس بازار استوار است، نظريه انتخاب عقلايي فردگرايي در جستجوي به حداکثر رسانيدن منفعت خود با هر هزينه اي براي اجتماع محلي و جامعه است. چنين فلسفه اي رفتاري و قانونمندي، منافع فردي را بالاتر از منافع اجتماع محلي و جامعه قرار مي دهند. اين نکته دقيقا" همان چيزي است که جهاني سازي شرکتهاي فرامليتي سعي در بهبود آن دارند تا يک فرهنگ بازار مصرف جهاني که فرهنگ ملي را به فرهنگ جهاني نزديک مي کند، به وجود آورند. اين فرهنگ صنفي تا حدي از طريق مديریت منابع انساني فرهنگ صنفي تا حدي از طريق ميريت منابع انساني اداره مي شود که بسياري از آنها با فرهنگ اجتماعي و محلي و ملي مغايرت دارند. مديران دولتي بايد در برابر مفاهيم رفتار مبتني بر بازار، با شهروندان فقط به عنوان مصرف کنندگان و پائين آورندگان در حد کالاهاي بازار مقاومت کنند. 3- جهاني شدن به سوي بهبود نخبه گرايي و تقويت نخبگان (تجاري، سياسي، نظامي و مديريتي) که بيشتر آنان در مقام " حاميان" يا عاملان شرکتهاي فراملتي عمل مي کنند، گرايش دارد. منافع شغلي و شخصي اين "سربازان جهاني" به طور کلي منافع اجتماعي محلي و ملي را تحت الشعاع قرار مي دهد. آنان در عمل "مزدوران صنفي" مي شوند و فرهنگ امپرياليسم را بهبود مي بخشند. مردم کشورهاي کمتر توسعه يافته با اين نخبگان چابلوس که يکشبه به هزينه ميليونها به قدرت و ثروت مي رسند، آشنا هستند. به سبب اينکه حکومتهاي حامي جهاني سازي، به طور فعال، در جهاني شدن صنفي از طريق اعمال برنامه هاي مشارکت خصوصي- عمومي، با مؤسسات جهاني، درگير هستند، مديران دولتي و مشاوران اداري با کاربرد اين جنبه جهاني شدن چالش دارند. بسياري از نخبگان در کشورهاي کمتر توسعه يافته، رژيم هايي را اداره مي کنند که حقوق بشر شهروندان خودشان را زير پا مي گذارند، مشاوران امريکايي، اغلب سلطه اين نخبگان بروکرات (هم کشوري و هم لشکري) را در کشورهاي کمتر توسعه يافته، روي جامعه اشان افزايش مي دهند. 4- جهاني شدن با حذف کنترل محلي و بي ارتباط ساختن مشارکت شهروندان و مديران دولتي محلي در تصمصم گيريهاي مهم مؤثر بر زندگي مردم، اجتماعات محلي و روحيه عمومي را تهديد ميکند. همچنان که مؤسسات جهاني، يکشبه براي مکانهاي داراي سودآوري بيشتر اقدام مي کنند. توانايي حکومتهاي محلي براي پيش بيني مباني درآمد از بين مي رود، مديران دولتي بايد سعي کنند با انعقاد قراردادهاي بلند مدت براي رويارويي با شرکتهاي جهاني، اين شرايط نامطمئن را به حداقل برساند. همچنين ، بايد احساس اجتماع محلي را به وجود آورند و شهروندان را به امر مشارکت تشويق کنيم و ارزشهاي شهروندي و منافع اجتماعي محلي / عمومي را به طور متوازن در برابر منافع فردي تقويت کنند. 5- در مديريت دولتي و رشته هاي مربوط (از جمله در رشته هاي فرعي اداره امور تطبيقي، و بين المللي)، انفجار دانش وجود دارد . رشته فرعي جديد جهاني شدن نيز اکنون وجود دارد و انسجام در بررسي هاي مديريت دولتي از ديدگاههاي تطبيقي، بين المللي، و جهاني ضروري است. اعضاي انجمن مديريت دولتي امريکا سعي دارند تا درجهت توليد مواد و مطالبي در زمينه تأمين دانش مديريت به سراسر جهان تلاش جديدي را عهده دار شوند. دست اندرکاران امور دولتي با عرضه نيازهاي مطالعاتي، آگاه مي شوند و احتمالا" مديران بهتري براي آينده "دهکده جهاني" خواهند شد. 6- يادگيري بيشتر درباره مديريت دولتي از ديدگاه تطبيقي، چشم انداز جهاني ما را وسعت مي بخشد. دانشجويان و دانشمندان امريکايي مي توانند ديدگاه جهاني حرفه اي و شخصي خود را با توجه به زيربناهاي فرهنگي، نهادي و مذهبي فرهنگهاي اداري کشورهاي کمتر توسعه يافته (که بعضي از آنها فرهنگ و ميراث حکومتي غني دارند) گسترش دهنده جهاني شدن با سنت قوم گرايي و محدوديت فکري مديريت دولتي امريکايي به چالش بر مي خيزد و نظريه دوگانگي "اداره " و "خط مشي" را درهم مي ريزد. همچنين، فرصتهاي امني را براي مشاوره و استفاده از شيوه مديريت عمومي مربوط به شرکتها در کشورهاي کمتر توسعه يافته، تأمين مي کنند . يادگيري در مورد ساير مردم، فرهنگها و مديريت دولتي، به "انفجار دانش" بيشتر کمک مي کنند. سنتهاي اداري غني اي در سراسر جهان وجود دارند که امريکائيان ارائه نکرده اند. مثالهاي آن عبارت اند از : نظامهاي مديريت دولتي اسکاندنياوي شوروي. به همين ترتيب، آمريکائيان و ساير شهروندان جهاني مي توانند درباره مديريت دولتي از ديگر نظامهاي بومي بياموزند. مطالعات تطبيقي حکومت و مديريت دولتي، چيز تازه اي نيست و تاريخ طولاني سنتي آن به زمانهاي قديم بر مي گردد. تأکيد مطالعات تطبيقي براي بررسيهاي جهاني اداري بايد در قرن بيست و يکم در دستور کار قسمت اداره امور تطبيقي و بين المللي انجمن آمريکايي مديريت دولتي قرار گيرد. 7- شهروندان حرفه اي جامعه جهاني، فرصت و مسئوليت دارند تا آنچه را در گوشه و کنار جامعه جهاني حادث مي شود، ببينند و بيازمايند. بسياري از مسائل وجود دارند که ذات آنها مورد چالش است، از جمله شرايط و محروميت فقرا، دستمزد ناچيز، شرايط کار نامناسب در کارخانه هاي جهاني، تخريب محيط زيست، گرم شدن کره زمين، و نابرابري و بي عدالتي، با توجه به اينکه مديران دولتي، با تصميم گيري مي توانند در شهروندان اثر بگذارند و تفاوت به وجود آورند، لذا بيداري وجدان از مسائل جهاني (اعم از مثبت يا منفي)، لازم و حائز اهميت است. اين مديران مي توانند صداقت نخبگان را مورد سؤال قرار دهند؛ مخالف استثمار باشند و در برابر رفتار غير دمکراتيک و ناعادلانه و رفتارهاي نا برابر در سراسر جهان مقاومت کنند. در دهه 1980، مديران دولتي نقش قاطعي را در مبارزات موفقيت آميز جهاني عليه رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي ايفا کردند. بيدار شدن چنين وجدان جهاني مي توانند در برابر نيروهاي تخريب جهاني شدن و نخبگان جهاني در زمينه هاي مختلف، چالش آور باشد. شبکه اينترنت و ساير وسايل ارتباطي مي توانند به مديران در برقرار شدن ارتباطات جهاني با همکاران حرفه اي در ساير نواحي، کمک کنند. 8- مديران دولتي بايد در مقام محافظان "منافع اجتماعي جهاني" در کشورهاي کم و بيش توسعه يافته، مسئوليت جهاني داشته باشند تا بطور اخلاقي و هماهنگ عمل کنند. آنان بايد در هر زمان و در هر سطحي فساد را بر ملا سازند و با آن مبارزه کنند. سياست مداران و افرادي که به ستمهاي سياسي منصوب مي شوند، صاحب منسبان عالي رتبه موقتي هستند که بسياري از انان با نخبگان صنفي جهاني ارتباط مالي و شخصي دارند . آنان مستعد آلودگي به فساد و سوء استفاده از اختيارات خود هستند. 9- جهاني شدن، به دولت و مديريت دولتي خاتمه نمي دهد. يک چالش جديد وجود دارد که قلمرو تحقيق، عمل و آموزش مديريت دولتي را وسيع تر مي سازد و با جهاني شدن و تفوق بر نظام جهاني، مديريت دولتي، تازه به مرحله جديد تمدن انساني با آينده اي دو وجهي، هم روشن و هم تاريک، وارد شده است. ما اميدواريم که موفقيت از آن همه باشد. ويژگي هاي کليدي يک مرکز آموزش مديريت جهاني چيست؟ مباني فرهنگي: بخشي از نيازمندي دوره آموزشي مبنا قرار دادن فرهنگي خاص مي باشد. اين مهم از طريق اين موارد قابل حصول مي باشد؛ تکميل تحصيلات بين المللي، تجربه سفرهاي مهم، سفرهاي آموزشي توسط مرکز آموزشي به صورت سفرهايي با موضوع خاص يا به مناطقي خاص ، مصاحبه هاي مديريتي، تبادل دانشجو و غيره که برنامه ريزي شده باشند. تمرکز بر مشکل: تعداد قابل توجهي از دوره هاي متمرکز به مشکلات پيشنهاد خواهد شد، به جاي تمرکز بر مسائل ذهني، مشکلاتي نظير: کيفيت، خدمات، بهبود سرويس به مشتريان، کوچک سازي، مهندسي مجدد و روابط بين المللي دولتها، در هر مورد مشکلات را از يک سو با نگرشي جهاني و از سويي ديگر با نگرشي ملي بايد مورد توجه قرار داد. انعطاف پذيري در زمان بندي: به لحاظ تجارب کسب شده در اعطاء مدارک آموزشي، انعطاف پذيري مشتري ايجاد خواهد شد و تعداد تجارب دانشگاهي خواسته شده از دانشجويان، اين انتظار را که حداکثر زمان تحصيل براي دوره فوق ليسانس مديريت دولتي چهار سال است را منعطف مي کند و دوره ها الزاما" تا سه ساعت در هفته و پانزده تا شانزده هفته نخواهد بود. اغلب دانشجويان بيش از اينکه فقط کار کلاسي انجام دهند برنامه خود راخارج از مرکز آموزشي و به صورت بين المللي خواهند گذارد. چند زباني : اغلب دانشجويان و اساتيد حداقل يک زبان ديگر را در طول دوره تحصيل خود مي آموزند. در اتخاذ تصميمات، دانشجويان آشنا به چند زباني خارجي، موفق ترند. علاوه بر اينکه، بعضي از نشريات ادواري جاري به زبان ديگر در دوره ارائه خواهد شد. تيم سازي: تمرکز روي گروه هاي يادگيري تيمي به منظور توسعه مهارتهاي مفيد در سازمانهاي جهاني، تيم سازي ،گروههاي دانشجويي از فرهنگ هاي مختلف و ايفاي نقش دانشجويان خارجي بجاي اساتيد در نقش متخصصين کشور به ابعاد فرهنگي روح وغنا مي بخشد. تبادل استاد: ديدار مجدد اساتيد به کشورهاي خارجي بمنظور تحقيقات مشترک، آموزش و مطالعات بين المللي موجب تقويت آنها مي شود، تبادل فعالا"، اساتيد بين کره و دانشگاههاي خارجي، سازمانهاي جهاني نيز بايد استقرار يابد. توسعه کتب: موارد آموزشي (نظير کتاب، کتابهاي تمرين و ساير وسائل سمعي-بصري مورد استفاده) بايد با نگرش فرهنگ مختلط مورد توجه قرار گيرد. کتب مديريت پرسنلي مبتني بر الگوهاي قديمي نوشته شده اند که سازمانها را بصورت شرق گرا مطرح مي کنند. متون جديد بايد توسعه يافته باشند. بگونه اي که متأثر از الگوهاي تازه باشند و براي رشد و نجات سازمانهاي در حال توسعه در موقعيتي جهاني پيشنهاد بدهند. "آلن خال" معتقد است که اموزش در بخش خدمات دولتي، امروزه براي ديدن و انتقال بسياري از آموزشها نسبت به ايده هاي جديد، بسيار ضعيف عمل کرده است. ولي چند نگرش را براي آموزش چگونگي آمادگي با جهاني شدن را براي دانشجويان بر مي شمارد نظير آموزش بيشتر با تأکيد بر محيط و ايجاد فرصتهاي تجربي با قالبي پرورشي براي رفتار افراد مضافا" اينکه آموزشها بايد بتوانند روي شرايط سختي که با اتلاق مي مانند تمرکز يابند و تأکيد روي اين باشد که دانشجويان تعاملي گردند. کار تيمي را بياموزند و ارزش ديگران و مشارکت دادن آنها را تشخيص دهند، تا بتوانند بخش عمومی با نگرش سرمايه اي به انسان را بصورتي رقابتي بسازند. بطور مثال: مرکز آموزش کره (مديريت دولتي) نيازمند آن است که شيوه هايي انقلابي و ضربتی خود را بازسازي نمايد و از يک مرکز اموزشي صرفا" تئوريک فاصله بگيرد. اين تغيير نيازمند تغيير در نگرشها، اموختن ظرائف شبکه مديريت و استفاده از افکاري الگويي است. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
ایمنی صنعتی ایمنی صنعتی: در محیط های صنعتی با وجود ماشین آلات و ابزار فراوان، غالبا کارگران در معرض خطرات گوناگون قرار دارند، با پیشرفت فن آوری و افزایش کاربرد ماشین آلات در تولید نیز مخاطرات و احتمال بروز حوادث در این گونه محیطها فزونی می گیرد. ایمنی صنعتی علمی است که در پیشگیری از بروز حوادث در محیط کار به یاری انسان می شتابد و همواره در راستای حفاظت و حراست از نیروی کار و سرمایه گام بر می دارد. تعاریف و محتوا: اصولا" ایمنی صنعتی رشته ای است گسترده که به مجموعه تدابیر، اصول و مقرراتی گفته می شود که با به کارگرفتن آنها می توان نیروی انسانی و سرمایه را در برابر خطرات گوناگون در محیطهای صنعتی به گونه ای مؤثر و کارا نگه داری کرد و به این وسیله یک محیط کار بی خطر و سالم برای افزایش کارایی کارکنان بوجود آورد. ایمنی : تعریف ایمنی عبارت است از میزان درجه دور بودن از خطر، واژه (Hazard) که در تعریف علمی ایمنی آمده است، در واقع شرایطی است که دارای پتانسیل رساندن آسیب به کارکنان، تجهیزات و ساختمانها، از بین بردن مواد یا کاهش کارایی در اجرای یک وظیفه از پیش تعیین شده می باشد. هنگامی که (Hazard) وجود دارد امکان وقوع اثرات منفی یاد شده وجود خواهد داشت. کلمه (Danger) گویای قرارگرفتن در معرض یک (Hazard) است، یه این ترتیب ایمنی متضاد (Danger) بوده است، و در صدد حذف خطرات بالفعل موجود در محیط کار می باشد. ایمنی به طور صد در صد و متعلق وجود ندارد و عملا هم هیچگاه حاصل نخواهد شد از اینروست که گفته می شود ایمنی حفاظت نسبی در برابر خطرات است. منظور از ایمن و غیر ایمن چیست؟ یک مکان، یک کار معین و یا یک دستگاه زمانی ایمن انگاشته می شود که احتمال خطر مرگ، مجروح شدن و یا ابتلا به بیماری برای کسانیکه در آنجا بوده یا با آن دستگاه کار می کنند در حد قابل قبول پایین باشد. به طور کلی، میتوان چنین گفت که میزان خطر قابل قبول با پایین آمدن سطح ایمنی، افزایش و با افزایش سطح ایمنی کاهش می یابد. در واقع بهداست حرفه ای بیماریها را کاهش می دهد و ایمنی صنعتی به کاهش تمام خطرات می پردازد. مهندسی ایمنی صنعتی: با توجه به تعریف ایمنی، مهندسی ایمنی عبارت است از " مقررات یا نظامی که برای کاهش وقوع حوادث از طریق حذف یا کنترل خطرات بکار می روند ) در مهندسی ایمنی صنعتی مسائلی که ایمن کردن محیط کار مورد توجه قرار می گیرند عبارتند از: الف- پیشگیری از حوادث ب- عوامل انسانی ج- طراحی و جا نمایی دستگاهها و تجهیزات د – مدیریت و راهبری ایمنی ه – آموزش و – بازرسی حیطه فعالیت مهندسی ایمنی امروزه گسترده تر شده است و به شاخه ها و گرایشهای گوناگون دانشگاهی گسترش یافته است که عبارت است از : 1- مدیریت خطر 2- پیشگیری از خطرات 3- مهندسی آتش سوزی 4- کنترل خطر مدیریت و راهبری ایمنی: مدیریت، مسئول ایمنی و بهداشت کارکنان است، همانگونه که یک مدیر برای بهره وری وسود آوری مسئولیتی سنگین دارد، در مورد ایمنی و بهداشت نیز چنین وضعیتی صادق است تولید از دست رفته ممکن است از طریق بهبود مدیریت مجددا بدست آید. اما هیچ راهی برای جبران تلفات انسانی که در نتیجه بروز حوادث حاصل می شود، وجود ندارد. این نکته مورد توافق متخصصان علم مدیریت است که تنها 15 درصد از مشکلات سازمان یا کارخانه ممکن است بوسیله کارکنان حل و کنترل شود، در صورتیکه 85 درصد این مشکلات را می توان از طریق مدیریت مهار کرد. عوامل اصلی در مدیریت ایمنی: 1- برنامه ریزی ایمنی 2- سازماندهی ایمنی و فعالیت های آن 3- هدایت برنامه های ایمنی 4- کنترل عملکرد ها و نتایج حاصله بهداشت و ایمنی : بهداشت به معنای مصون داشتن کارکنان از بیماری و سالم نگهداشتن وضعیت جسمانی و روانی آنهاست ایمنی به معنای محافظت کردن کارکنان از آسیبهای مربوط به حواد کاری است. این عوامل حائز اهیمت است، زیرا کارکنانی که از سلامتی برخوردارند و در محیطی ایمن کار می کنند ثمر بخش ترند. به این دلیل مدیران آینده نگر، حامی برنامه های پیشرفت بهداشت و ایمنی هستند. امروزه به دلیل ملاحظات قانونی تمام سازمانها موظف به مراقبت بهداشت و ایمنی کارکنان خود هستند. ایمنی در افزایش بهره وری : لازم به ذکر است که اصول ایمنی و بهداشت حرفه ای نیز علاوه بر اثرات غیر مستقیم بر بهره وری و بازده اقتصادی واحدهای صنعتی، بطور مستقیم بر این موارد تأثیر دارد. بطور کلی خسارات مالی یا جانی، عواقب و پیامدهای منفی تمامی حوادث صنعتی را تشکیل می دهند. بنابراین وقوع حوادث یا سبب آسیب دیدن دستگاهها و تجهیزات مواد خام، مصولات یا محیط کار می شود و یا صدمات غیر قابل جبران جسمی و جانی را به همراه خواهد داشت. مزایای توجه به رعایت اصول ایمنی و بهداشت حرفه ای به شرح زیر است : برای کارگر : 1- افزایش روحیه 2- کاهش فشار کار 3- کاهش جراحات و صدمات 4- کاهش حوادث 5- افزایش راحتی 6- افزایش حفظ رفاه و سلامتی 7- افزایش سطح بهداشت کار برای کارفرما : 1- کاهش حوادث 2- افزایش کیفیت محصول 3- افزایش کارایی کارکنان 4- کاهش خطاها 5- کاهش مخارج درمانی کارگران 6- استفاده بهتر از نیروی انسانی 7- کاهش مخارج تولید. حفاظت و ایمنی : وظیفه مدیریت در امر حفاظت و ایمنی در محیط کار چیست؟ لازم است مدیران و کارفرمایان به اهمیت و ارزش حفاظت صنعتی پی ببرند. باید از زیانهای مادی ناشی از حوادث صنعتی (اعم از مستقیم و غیر مستقیم) آگاهی داشته باشند مضافا" از همه مهمتر به ارزش و منزلت عامل انسانی و سلامت او توجه کند. لازم است مدیریت بر تمام کارکنان و محیط کار تأثیر داشته باشد وعوامل ایمنی محیط را که در کم کردن حوادث مؤثرند به نحو مطلوب بشناسند و کوشش و توان خود را در حفظ و سلامت کارکنان و ماشین آلات به نحو مطلوب مصرف کند. ایمنی محیط کار : ایمنی شرایطی است که منابع انسانی را از عوامل مضری که می تواند سلامتی آنان را به خطر اندازد، مصون می دارد مسئولیت عمده ایمن سازی محیط کار به عهده مدیران سطوح بالای سازمان بویژه مدیران پرسنلی است. البته اهمیت همکاری کلیه کارکنان را در محیط امن نمی توان نادیده گرفت. بعبارت دیگر ایمنی کار عبارت است از : فراهم آوردن موجباتی که از بیماریها و حوادث ناشی از کارهای صنعتی جلوگیری می کند. یعنی هر چه تعداد حوادث ناشی از کار کمتر باشد می توان گفت که ایمنی بیشتری در محیط کار وجود دارد. حوادث ناشی از کار: هر سال میلیونها حادثه ناشی از کار در دنیا اتفاق می افند. برخی از این حوادث باعث مرگ و برخی دیگر موجب از کار افتادگی موقت می شوند که ممکن است ماهها دوام یابد. حوادث ناشی از کار سبب ناراحتی افراد بشر و زیانهای اقتصاد می گردند. و جامعه متحمل خسارات فراوان می شود. به همین جهت جلوگیری از آنها وظیفه ای مهم و اساسی است. الف- تعریف حادثه : آنچه انسان را ناخواسته از مسیر زندگی طبیعی منحرف ساخته و برای او ناراحتی جسمی و روانی و یا خسارات مالی ایجاد نماید، حادثه نامیده می شود. در دایره المعارف سازمان بین المللی کار ، حادثه چنین تعریف شده است : (( حادثه عبارت است از یک اتفاق پیش بینی نشده و خارج از انتظار که سبب صدمه و آسیب گردد )) تعریف حادثه ناشی از کار عبارت است از حادثه ای که در حین انجام کار و به سبب آن برای بیمه شده اتفاق می افتد. مقصود از حین انجام کار تمامی اوقاتی است که بیمه شده در کارگاه، مؤسسات وابسته، ساختمانها و محوطه آن مشغول کار باشد، یا بدستور کارفرما در خارج از محوطه کارگاه مأمور انجام کاری می شود. ضمنا" تمام اوقات رفت و آمد بیمه شده از منزل به کارگاه و بالعکس جزء اوقات کار محسوب می شود. دلایل ایجاد حوادث : حوادث معمولا نتیجه شرایط و یا عملیات نامطمئن و نا ایمن است شرایط نا ایمن شامل استفاده از تجهیزات بد طراحی شده و غیر مجهز، محیط پر خطر به عنوان نمونه، لیز بودن زمین بدلیل ریختن آب، یا ابزار و تجهیزات قدیمی و مستهلک است. عملیات نامطمئن و نا ایمن است از سوی کارکنان و بدلیل استفاده نامناسب از ابزار و تجهیزات است. باید توجه داشت که تمام عملیات غیر ایمن منتهی به حادثه در محیط کار نمی شود و تمام حوادث به آسیب و صدمه ختم نخواهد شد بسیاری از مسئولین رسیدگی و بررسی حوادث معتقدند که اکثر حوادث در نتیجه خطای انسانها بوجود می آیند. البته حوادثی نیز بدلیل نقص ابزار و تجهیزات یا محیط کاری نا ایمن رخ داده است. اما در بیشتر موارد به مزایای ایمنی ابزار و تجهیزات و محیط مطمئن از سوی کارکنان توجهی نشده ، یا توصیه های ایمنی و احتیاط های لازم نادیده گرفته شده اند. ب- انواع روش طبقه بندی حوادث : حوادث ناشی از کار را می توان به روشهای گوناگونی طبقه بندی نمود : 1- حوادث بر حسب افراد بوجود آورنده طبقه بندی می گردند، مانند : مدیر ، استاد کار و کارگر 2- حوادث را بر حسب علل آنها طبقه بندی می نمایند. مانند: ماشین آلات ترابری ، انفجار و آتش سوزی و مواد سمی 3- حوادث را بر حسب کیفیت عملی که باعث حادثه گردیده، طبقه بندی می کنند، مانند: برداشتن حفاظ از روی دستگاه، عدم احتیاط لازم هنگام کار و راه اندازی دستگاه بدون اجازه. 4- حوادث را بر اساس شرائط محیط بوجود آورنده طبقه بندی می کنند، مانند: عدم روشنایی کافی، تهویه نامناسب، سر و صدا در محیط کار ج- روشهای پیشگیری از حوادث : 1- وضع مقررات قانونی 2- تعیین اصول و میزانها 3- بازرسی 4- تحقیقات فنی 5- تحقیقات پزشکی 6- تحقیقات روانشناسی 7- تحقیقات کاری 8- آموزش 9- راهنمایی و تشویق 10- مزایای مالی 11- تشکیل کمیته حفاظت و بهداشت کار در کارگاه نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
سیستم مدیریت ایمنی وبهداشت شغلی OHSAS18001 مقدمه : با آغاز انقلاب صنعتی و انتقال تولید از كارگاههای كوچك به كارخانه های تولید انبوه، موضوع حفاظت از سلامت نیروی كار نیز از حالت فردی خارج و حالت عمومی تری به خود گرفت . پس از پیدایش مكتب روابط انسانی در مدیریت كه براثر تجربیات هاتورن پدید آمد ، توجه به ایمنی منابع انسانی اهمیت بیشتری یافت. پس از بیان اهمیت وجود ایمنی در محیط كار ، پرسش اصلی این است كه چگونه می توان ایمنی محیط كار را افزایش داد . به عبارت دیگر بهترین راه ارتقای وضعیت ایمنی محیط كار چیست ؟امروزه اهمیت مدیریت ایمنی در دستیابی به كارایی سازمان به طور فزاینده ای مورد توجه قرار گرفته است . مقررات ایمنی روز به روز سخت گیرانه تر می شود و از نگاه كاركنان نیز ایمنی شرط اولیه محیط كار است . حتی می توان گفت علت اصلی پیدایش سیستمهای مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی ، ایجاد راهی برای رعایت مقررات اجباری است كه روز به روز سخت گیرانه تر می شوند . البته امروز همگان بر این باورند كه ایمنی و بهداشت به سیستم مدیریت فعالی نیاز دارد چرا كه ایمنی و بهداشت را نمی توان از طریق مقررات اجباری یا احساس جمعی و یا توسط یك فرد به تنهایی تامین كرد . OHSAS مخفف عبارت Occupational Health and Safety Assessment Series می باشد. 1ـ دامنه كاربرد : مشخصات این سری ارزیابی بهداشت حرفه ای و ایمنی ( OHSAS 18001 ) الزاماتی را برای یك سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی ( OH & S ) معین می نماید تا یك سازمان بتواند با كنترل خطرات ( ریسك ها ) بهداشتی و ایمنی ، عملكرد خود را بهبود بخشد .OHSAS 18001 خود بیانگر معیار عملكرد بهداشتی و ایمنی خاصی نیست و كلیه جزییات لازم برای طراحی یك سیستم مدیریتی را نیز ارائه نمی دهد. مشخصات OHSAS 18001 در مورد هر سازمانی كه مایل به اعمال موارد زیر باشد كاربرد دارد : الف ) ایجاد یك سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی به منظور حذف یا كاهش خطرات ( ریسك ) برای كاركنان و سایر طرفهای ذینفع كه ممكن است در معرض خطرات ( ریسك ) بهداشتی و ایمنی ناشی از فعالیتهای سازمان باشند . ب ) استقرار ، حفظ و بهبود مستمر یك سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی ج ) حصول اطمینان از انطباق با خط مشی بهداشت شغلی ایمنی كه خود تعیین كرده است د ) اثبات این انطباق به دیگران ه ) درخواست گواهی / ثبت سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی خود توسط یك سازمان بیرونی و ) تعیین انطباق با این مشخصات و اظهار آن توسط خود سازمان تمام الزامات مندرج در OHSAS 18001 به منظور لحاظ شدن در یك سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی در نظر گرفته شده اند . گستره كاربرد آن به عواملی مانند خط مشی بهداشت شغلی و ایمنی ، ماهیت و شرایطی كه در آن فعالیت می نماید ، اندازه سازمان و نیز خطرات و پیچیدگی این فعالیتها بستگی دارد . توجه : OHSAS 18001 قصد دارد تا به موضوعات بهداشت شغلی و ایمنی اشاره نماید و نه به ایمنی محصول و خدمات 2ـ استاندارد مرجع ( NORMATIVE REFERENCES ) : سایر مراجع و انتشاراتی كه می تواند اطلاعات و راهنمایی هایی را ارائه نماید در قسمت Bibliography آمده است . پیشنهاد می شود كه آخرین چاپ بازنگری شده این مراجع مورد استفاده قرار گیرد . به طورویژه باید به موارد زیر ارجاع نمود : OHSAS 18002 : 1999 Guide line for implementation of OHSAS 18001 BS 8800 : 1996 Guide to occupational Health & safety Management systems 3ـ تعاریف : 3ـ1ـ حادثه ( Accident ) : یك اتفاق یا واقعه ناخواسته كه منجر به مرگ ، بیماری ، جراحت ، صدمه و یا سایر خسارات گردد . 3ـ2ـ ممیزی ( Audit ) : بررسی ( و در صورت امكان مستقل ) به منظور تعیین اینكه ایا فعالیتها و نتایج حاصل از آنها با ترتیبات برنامه ریزی شده مطابقت دارد و ایا این ترتیبات به طور موثر و مناسب برای دستیابی به خط مشی و اهداف سازمان اجرا شده اند. 3ـ3ـ بهبود مستمر ( Continual Improvement ) : فرایند ارتقای سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی برای دستیابی به بهبودهایی در عملكرد كلی بهداشتی و ایمنی ، در راستای خط مشی بهداشتی و ایمنی سازمان . 3ـ4ـ خطر ( Hazard ) : موقعیت یا منبع بالقوه ایجاد خسارات انسانی یا بیماری ، تخریب اموال و تجهیزات ، صدمه به محیط كارگاه ( یا محیط زیست ) و یا تركیبی از آنها . 3ـ5ـ شناسایی خطر ( Hazard Identification ) : فرایند شناسایی ( تشخیص ) وجود خطر یا عامل زیان آور و تعیین مشخصات آن . 3ـ6ـ رویداد ( Incident ) : یك رخداد یا اتفاق ( برنامه ریزی نشده ) كه منجر به یك حادثه ( accident ) شده و یا پتانسیل منجر شدن به حادثه را داشته باشد . یادآوری : یك رویداد ( incident ) كه منجر به بیماری ، جراحت ، صدمه و یا سایر خسارات نشده است را misses – near نیز می گویند كلمه رویداد ( incident ) شامل این موارد misses – near هم می شود . 3ـ7ـ طرف ذینفع ( Interested Parties ) : فرد یا گروهی كه به عملكرد بهداشت شغلی و ایمنی یك سازمان مرتبط می باشد و یا از آن تاثیر می پذیرد . 3ـ8ـ عدم انطباق ( Nonconformance ) : هرگونه انحراف از استانداردهای كاری ، دستورالعملها ، روشهای اجرایی ، مقررات ، عملكرد سیستم مدیریتی و غیره كه به طور مستقیم منجر به جراحات یا بیماری ، صدمه به محیط كارگاه و یا تركیبی از اینها شود . 3ـ9ـ اهداف ( Objectives ) : اهداف یا مقاصد كه در قالب عملكرد بهداشت شغلی و ایمنی بیان شده و سازمان خود را مقید به حصول آنها می داند . یادآوری : اهداف حتی المقدور باید كمی باشند . 3ـ10ـ بهداشت شغلی و ایمنی ( Occupational Health and Safety ) : شرایط و عواملی كه می تواند بر سلامتی ( being-well ) كاركنان ، كارگران موقتی ، پرسنل ، پیمانكاران ، میهمانان و مراجعه كنندگان و یا هر فرد دیگری در محل كار تاثیر بگذارد . یادآوری : منظور از سلامتی ( being-well ) در اینجا ، سلامتی به معنای عام می باشد . 3ـ11ـ سیستم مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی ( OH & S Management System ) : بخشی از كل سیستم مدیریت كه مدیریت بر ریسكهای بهداشتی ـ ایمنی ناشی از فعالیتهای هر سازمان را تسهیل می نماید . این شامل ساختار سازمانی ، فعالیتهای طرح ریزی ، مسئولیتها ، روشها ، فرایندها و منابع برای تهیه ، اجرا ، بازنگری و حفظ خط مشی بهداشت شغلی و ایمنی می باشد . 3ـ12ـ سازمان ( |